انجمن آوای رمان

✦ اینجا جایی است که واژه‌ها سرنوشت می‌سازند و خیال، مرزهای واقعیت را درهم می‌شکند! ✦ اگر داستانی در سینه داری که بی‌تاب نوشتن است، انجمن رمان‌نویسی آوای رمان بستری برای جاری شدن قلمت خواهد بود. بی‌هیچ مرزی بنویس، خلق کن و جادوی کلمات را به نمایش بگذار! .

ثبت‌نام!

تکمیل شده ۳۶۵ روز با خدا | راوی خاموش کاربر انجمن آوای رمان

استاتوس
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
۱۴

خدای مهربانم
گفتی صبر و صبر کردم و درد کشیدم، ذهنم پر شد و خالی ش، نفرین و ناله اومد و رفت ولی اونی که آتش سوزاند هنوز هست، قیراق و راحت بدون خط و خش.
سپردن به تو تا جوابتون رو بدین ن که تو هم مثل من سکوت کنی، شاید جواب تو‌منه مثل همیشه فراموش کردن
ولی فراموش نمیشه، هیچوقت، هیچکدوم از رفتارهای سبکسرانه، حداقل از زندگیم دورشون کم خیلی دور جوری که اصلا دیگ ازشون خبری نباشه، برن گمشن، یه مشت گاو تو طویله خودشون (این اصطلاحیه که خودشون استفاده میکنند برای دیگران)
فضای اینجا خفه است و حضور گاوهای توی این طویله هم کمک می‌کنه به خفگگی، راهی؟ رهایی‌ای؟ چیزی؟
 
۱۵

خدای مهربونم
گفتم دلمو سوزوندن، موتورشون رو آوردی پایین ولی هنوز تموم نشده، یعنی بیشتر توی زندگیم مزاحم شدن، حتما یه فکری کردی، یه راهی چیزی؟
آرامش رو به من و فرزندم بده تا بتونیم بین این همه گاو صبور باشیم


کلا امروز فرزندم آرامش نداشت و همش گریه کرد که دلیلش هم معلوم نبود، کلا امروز حوصله نداشتم دلیلی ندارد شاد باشم وقتی وضع اینقدر رو مخه، نه میشه امیدی به آینده داشت نه کاری کرد رسماً فلج فلج

یه چند روز غر نزده بودما
 
آخرین ویرایش:
۱۶

خدای مهربونم
انگار اینجا یه سایه‌ای از آن داره مهم نیست که چقدر آدم نمازخوان این جاست چون دل سیاهی دارن و آتیش به زندگی دیگران میزنن که ایشالا دنیا و اخرتشون رو آتیش بزنی.
اینجا پر از فکر اعصاب خوردیه، در نحسی، در از حس بد و خستگی
یعنی میشه یه روزی اون زندگی که باید رو داشته باشم بدون این گاوهای دورم، از سکوت خسته شدم در حد تیم ملی، میتونم بگم انگار همه چیز رو باختم، توی گل گیر کردم، گل نه، یه باتلاقه که هی توش فرو میرم، هی دست و پا میزنم ولی تغییر نمیکنه، دست و پا زدن انگار با درد هیچی نمیخوره،
کلا ناامید از دو عالم، ناامید از خواسته‌های و ناامید از همه چیز
میگذره؟ این همه مدت نگذشته که هیچ بدتر هم شده، انگار نمی‌خوای چیزی درست شده.
تو چرا طرف اونایی که تو رو یادشون رفته، چرا هر کی طرف تو رو زجرکشی می‌کنی ؟ بکنم شل بگیر حداقل یه هوایی به سرمون بخوره یکم آرامش داشته باشیم
 
۱۷

خدای عزیزم
انگار یه چیزایی تغییر مرد، نمی‌دونم به نفع بود یا به ضرر و نمی‌دونم مثل قبله و داره نقش بازی می‌کنه فقط بخاطر پولی که دارم میدم یا واقعیه و نظرش عوض شده ولی امروز خوب بود.
پس ازت بابت امروز ممنونم، همه جا داره بارون میاد به خاطر این هم ازت ممنونم
انگار از زمانی که این نامه ها شروع شده یه چیزهایی زوری نیست بخاطر این هم ازت ممنونم
انتظار ندارم جواب بدی، تو کارت درست‌تر از بقیه است، اهل عملی نه حرف.
خدای مهربون، مهربونی. پر از نور آرامش‌بخش.
اما و اما...
قضیه پول هنوز حل نشده، هنوز مشکلات مالی داریم و هنوز یه سری چیزها حل نشده، هنوز گاوها دورمونن و هنوز همونن
می‌دونم اونم حلش میکنی.
 
۱۸

خدای عزیزم
تقریبا همه چیز آرومه ولی بدون من یادم نرفته اونایی که آتیش سوزاندن و نمیبخشم، خودت می‌دونی چه جوابی بهشون بدی
هوا ابری و سرد و پر از دوده ، دنبال بکیم بهش پول بدم ولی پیدا نشدم، لطفاً بهم کمک کن پیدا کنم، باز نمازمو نخوندم و همینطور صبح و ظهر و شب، نمیشد در روز فقط یکی میبود؟
یکم بدوبدو زیاد دارم و درد بدن هم، این روزها به سری ادعای این دارن که باهاشون حرف میزنی احتمالا شهوده وگرنه زمان حرف زدنت با آدم‌های مال خیلی قبله و خیلی هم طرفدار دارن، این کفر نیست؟ تازه از آیات قرآن هم استفاده میکنند فقط به خاطر اینکه فروش کتابشون بالا بره، این همه عارف همچین ادعایی نداشتند که این آدم ها دارن!
یکم پول خرج کردم و به این فکر نکردم که هست یا نه، شاید تو در آینده مسیر رو عوض کنی یا شاید عوض هم شده نمی‌دونم
دوستت دارم
از یک بنده خاموش



خدایا ما رو از سر این چاقالوها نجات بده
 
آخرین ویرایش:
۱۹

خدای عزیز
چه زود روز مادر شد باورم نمیشه یعنی یادم رفت خودمو یادم رفته روز و شب شده دویدن، چاقالوها هنوز دور و بر ما هستند و باعث آزار ، یعنی روزی میرسه که نباشن؟ روزی که رامش باشه روزی که خوشی باشه بدون اونا حتی اسمشونم حالم بده می‌کنه اه
نیاز به خواب ۲۴ ساعتها دارم غذاخوردن هم مصیبته ، فیلم دیده بودم قرص می‌خورد مزه غذاهای مختلف میداد برادر من که حال ندارم میخوره
امروز آخرین طلایی که داشتم فروختم با ناراحتی، حالا دیگه صفر صفرم باید بیام پیش خودت،
ببینم تو به نظر می‌کنی ما از این بدبختی در بیایم، حداقل چاقالوها رو ببر نون خور هامون کم بشه
 
۲۰

خدای من
خداییش پولو به کیا میدی؟ آخه به اینایی که میدی پر از تکبر و غرورن ، نمی‌دونم شاید اگر به منم بدی همینطور بشم
حالا که فعلا گمنام موندم
خدا رو شکر بابت هدیه ای که داد، فکر کنم این از پول هم بیشتر ارزش داره، میگفتن یه بنده خدایی به خاطر درمانی ماهانه ۲۰ میلیون باید خرج کنه، هی... خدا ..‌. اون پول زیاد ها رو بده به اینا...
بازم شکرت حداقل یه سقف بالای سرمون داریم، سلامتی نصفه و نیمه ای داریم و شکممون سیره
 
۲۱

خدای عزیزم
این روزها هم میگذره مگه نه؟ مثل روزهای دیگه که گذشت. داشتم بهش نگاه میکردم به کارهاش به حرفاش گوش میدادم و چقدر صداش فشنگه، خدایا بهم بیشتر قدرت و توان رو بده که این روزها رو حس کنم، تو را هزار و صد بار شکر کردم بخاطر وجود اون و ازت می‌خوام همیشه ازش محافظت کنی، منظورم از همیشه یعنی چه من باشم چه نباشم، اون لایق بهترین هاست
مواظب پدر و مادرمم باش، من از تو می‌خوام که مواظبشچن باشی چون من توانشو ندارم

قهر کردنضون نمی‌دونم از روی حساسته یا هر چیزی ولی خیلی مسخره است اونا به خاطر احمق بودن خودشون بهم الکی فشار میارن، می‌دونی خدا این منو اذیت میکنه، اونم سال‌ها مداوم، تا کی ادامه داره؟ نگو که تا آخر عمر که دیگ اصلا نمیتونم این رفتارها در و پیت رو تحمل کنم، مسخره ترینش اینه که نماز اول وقت میخونه، نماز بخوره تو کمرش عوضی، چون دارم با تو حرف میزنم محارم فحشش بدم چون خودشون که بیشعورن خودت یه فکری برای این سه تا دیوونه بکن سرشون کم شه
 
آخرین ویرایش:
۲۲

خدای منربانم، قدر تو رو نمی‌دونم
امروز آرومم شاکی نیستم پس وقت اینه که بهت بگم خدایا شکرت بابت سلامتی، بابت پولی که به ما می سونی خدایا شکرت بابت چیزهایی که داریم
خدایا شکرت بابت انرژی ای که دارم و خدایا شکرت به خاطر آدم های خوب دورمون.

داشتم دیگ کم کم نگران خودم میشدم که شکایت‌هام تموم شده که طبق معمول اون بی عرضه خودشو نشون داد.
میگم خدا این بنده بی‌عرضه‌هاتو از اول اینجوری آفریدی یا اینجوری شدن؟
این چه وضعیه، آخه چطوری ممکنه با بیشتر از عمر هنوز بندال این و اونه اونم با پروگی، یه کار درست تو زندگیش نداره، مدام دروغ میگه، بداخلاقه، و بدتر از همه رو مخه، ۷ تا جون هم داره یعنی هر چی بلا هم سرش میاد خودش حلش نمیکنه میندازه گردن این و اون نه بی مخ بودن خودش، حالا اصلا کاری ندارم که چه کوفتیه، حداقل از ما و زندگیمون دورش کن، هم خودش و هم بچه‌هاش، این بدبیاری پشت هم میارن.
 
آخرین ویرایش:
۲۳


ای خدا
این آزون ای خداهاییه که با یه نفس عمیق همراهه، خیلی مسخره است که نمی‌تونم از چیزی که داریم استفاده کنم فقط بخاطر اینکه آدم‌های بندال دورمون زیادن و بدتر اینکه کم نمیشن و پرو هم هستن.
هی خدا هی...

دارم فکر میکنم تا کی این وضعیت ادامه داره؟ خودش و بچه‌های مثل خودش افتادن تو زندگی ما نمیشه پرتشون کرد بیرون، مثل زالو میمونن
خدا به فکر بکن، خیلی سال گذشته تازه بدتر هم ضده، حداقل یکی دوتامون کم شه
این حجم از فشار تا کی ادامه داره؟!
 
آخرین ویرایش:
استاتوس
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
عقب
بالا