انجمن آوای رمان

✦ اینجا جایی است که واژه‌ها سرنوشت می‌سازند و خیال، مرزهای واقعیت را درهم می‌شکند! ✦ اگر داستانی در سینه داری که بی‌تاب نوشتن است، انجمن رمان‌نویسی آوای رمان بستری برای جاری شدن قلمت خواهد بود. بی‌هیچ مرزی بنویس، خلق کن و جادوی کلمات را به نمایش بگذار! .

ثبت‌نام!

متفرقه حست رو به زبان ادبی بیان کن!

متفرقه
دیر صباحی است
که من خسته ام از مکر روزگار
جانم شکسته به تکرار روزگار
هر سو دوید دل، نرسید به روشنی
در من غریب مانده غبار روزگار
 
بهانه‌ی تو را می‌گیرد دلم، صبح یک‌بار، ظهر یک‌بار، و شب هزار و یک‌بار ...

(مخاطب:اینترنت)
 
چه درهم پیچ و
گره خورده است درونم..!

| محمود دولت آبادی
 
'ما در این ویرانی، ایستاده مرده‌ایم.'(:
 
گويي كه نيشي دور از او در استخوانم ميرود...!
 
بی تاب شدن دم نزدن عادتم این است.
با خون جگر ساخته ام قسمتم این است.
 
اگر به گذشت فکر کنم
از حسرت ویران می شوم
و اگر به آینده چشم بدوزم
از انتظار دیوانه
 
یه وختایی بی‌دلیل غمگین‌ترین آدمِ جهانم..
 
با بغض در گلو مانده، صدای کهنه ام بیمار تر شد.
گناه از من نبود،اما با رفتنم وجدانش بیدار تر شد.
 
عقب
بالا