انجمن آوای رمان

✦ اینجا جایی است که واژه‌ها سرنوشت می‌سازند و خیال، مرزهای واقعیت را درهم می‌شکند! ✦ اگر داستانی در سینه داری که بی‌تاب نوشتن است، انجمن رمان‌نویسی آوای رمان بستری برای جاری شدن قلمت خواهد بود. بی‌هیچ مرزی بنویس، خلق کن و جادوی کلمات را به نمایش بگذار! .

ثبت‌نام!

آموزش زبان معیار

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Melika
  • تاریخ شروع تاریخ شروع

Melika

مدیر تالار پرورش قلم
کادر مدیریت
مدیر تالار آوا
تاریخ ثبت‌نام
8/8/24
نوشته‌ها
199
  • موضوع نویسنده
  • #1
«معماری روایت»
اصل مطلب این‌جاست. «زبان معیار» مثل پوست یک بدن می‌ماند. مثل گچ‌کاری ساختمان. یک روایت جذاب، اسکلت بندی و ستون فقرات می‌خواهد؛ یا همان فندانسیون و ستون ساختمان! بعد بتن ریزی دارد. بعد ایزوگام و سرامیک و سنگ و گچ و کابینت... یک کلام، یک روایت خوب مثل یک ساختمان خوب، یک معماری حساب شده لازم دارد. همین «معماری روایت» بهانه سه تا محفل دیگه‌ی ماست.
ما می‌خواهیم توی دوره بگوییم وقتی یک روایت داریم، مثلا سفر رفتیم و می‌خواهیم روایت‌ش کنیم؛ یا چند ساعت مصاحبه داریم و می‌خواهیم آن‌را تبدیل کنیم به یک روایت خواندنی و تماشایی؛ چه راهی را باید طی کنیم؟ قدم به قدم؛ از باز کردن فایل وورد تا فرستادن کار برای چاپ می‌خواهیم توضیح بدهیم.
یادتان باشد، ما نمی‌خواهیم یک روایتِ گزارشی بنویسیم. می‌خواهیم روایت‌مان واقعی و دیدنی باشد. برای این، لازم است با بیشتر عناصر داستانی آشنا شویم. شاید الگوهای داستانی هم کمک‌مان کنند. البته عناصر داستان، منهای تخیل. ما قرار نیست با تخیل‌ یک روایت دیدنی بنویسیم. نه! می‌خواهیم واقعیِ واقعی بنویسیم. اصل استخراج عناصر داستان در یک روایت مستند، برمی‌گردد به گفت‌وگوی دراماتیک.
 
  • موضوع نویسنده
  • #2
«روایتِ مستند»
وقتی پای درس اساتید داستان می‌نشینید، وقتی کتاب‌های داستان‌نویسی ایرانی یا ترجمه شده را ورق می‌زنید، یک اصلِ اساسی مشترک وجود دارد: «صد هم که عناصر داستان رو از بَر باشی و دستت به نوشتن بره و کلاس بری، ولی نتونی یک قصه واقعی یا "ارگانیک" خلق کنی، هیچ کاری نکردی! رسیدن به یک قصه ارگانیک، کار خیلی خِیلی سختیه!»
دور و بَر ما پر است از داستان‌های ارگانیک، که داستان نیست؛ "زندگیه." گاهی وقت‌ها بهتر است نویسنده به جای کُلی فکر و نگارش یک داستان غیر اُرگانیک، برود سراغ آدم‌های دور و بَرش و قصه آن‌ها را بنویسد. «زندگی‌»شان را بنویسد. شاید به خاطر همین است که خیلی از نویسنده‌های بزرگ، امروز مشغول نوشتن زندگی‌نامه‌های مستند شدند.
منظور ما از نوشتن «زندگی»، نگارش زندگی‌نامه نیست. ما با روایت «زندگی» می‌خواهیم زندگی کنیم. مخاطب ما قرار است «زندگی» کند؛ نه فقط خواندن چند سطر یا چند صفحه زندگی‌نامه. حالا حالاها با این کلمه کار داریم....
راستی! به این فکر کردید که برای مخاطب، رمان‌ها یا داستان‌هایی که ساخته ذهن ماست قشنگ‌تر است یا یک قصه واقعی؟ بله؛ می‌دانیم گاهی هیچ چیزی جای رمان را نمی‌گیرد. اما گاهی وقت‌ها هم هیچ چیز جای یک قصه واقعی را نمی‌گیرد. مثلا ماجرای پرتاب یک ماهواره به فضا را در نظر بگیریم؛ دوست داریم رمان‌ش را بخونیم یا کتاب واقعی‌ش را؟ من اگر یک کتاب واقعی، خوش‌خوان و جذاب و تصویر گَر واقعی از این ماجرا به‌دست بیاروم، از دست‌ش نمی‌دهم. وقتی کتاب مستند می‌خوانم، خیالم راحت است که هر چه خواندم، واقعیه واقعی است. با روایت همزاد پنداری می‌کنم. می‌فهمم من هم می‌توانم. می‌توانم «زندگی‌»ام را تغییر دهم.
اصلا بگذارید این شاه کلید را بپرسم: «روایتِ مستند فقط انعکاس یک واقعیت است یا می‌تواند یک واقعیت تازه را بسازد؟ چه روایتی می‌تواند جریان ساز باشد؟» به خاطر همین می‌گوییم ما خیلی با «زندگی» کار داریم.
 
عقب
بالا