✦ اینجا جایی است که واژهها سرنوشت میسازند و خیال، مرزهای واقعیت را درهم میشکند! ✦ اگر داستانی در سینه داری که بیتاب نوشتن است، انجمن رماننویسی آوای رمان بستری برای جاری شدن قلمت خواهد بود. بیهیچ مرزی بنویس، خلق کن و جادوی کلمات را به نمایش بگذار! .
ثبتنام!یه روزی یه دختره و دوستاش تصمیم میگیرن که...کلمه اول رو خودم میگم :)
یه روزی
برن جنگلیه روزی یه دختره و دوستاش تصمیم میگیرن که...
یه روز ی یه دختره و دوستاش تصمیم میگیرن که برن جنگل، توی مسیر که بودن یهو چیزیو میبینن که از تعجب خشکشون میزنهیه روز ی یه دختره و دوستاش تصمیم میگیرن که برن جنگل، توی مسیر که بودن یهو چیزیو میبینن که
به همدیگه نگاه میکنن و .......یه روز ی یه دختره و دوستاش تصمیم میگیرن که برن جنگل، توی مسیر که بودن یهو چیزیو میبینن که از تعجب خشکشون میزنه
یه روز ی یه دختره و دوستاش تصمیم میگیرن که برن جنگل، توی مسیر که بودن یهو چیزیو میبینن که از تعجب خشکشون میزنهبه همدیگه نگاه میکنن و .......

آرسن ، پسر کوچیک جمع ، جیغی کشید و ...یه روز ی یه دختره و دوستاش تصمیم میگیرن که برن جنگل، توی مسیر که بودن یهو چیزیو میبینن که از تعجب خشکشون میزنه
به همدیگه نگاه میکنن و با دهان باز به شاخهای سبز شده روی سر همدیگه اشاره میکنن.
![]()