انجمن آوای رمان

✦ اینجا جایی است که واژه‌ها سرنوشت می‌سازند و خیال، مرزهای واقعیت را درهم می‌شکند! ✦ اگر داستانی در سینه داری که بی‌تاب نوشتن است، انجمن رمان‌نویسی آوای رمان بستری برای جاری شدن قلمت خواهد بود. بی‌هیچ مرزی بنویس، خلق کن و جادوی کلمات را به نمایش بگذار! .

ثبت‌نام!

همگانی متن کوتاه

در زیر لباس من یک قلب خسته و فرسوده، اما مهربان می‌تپد. قلبی که کسی را نرنجانده است.

آئین‌ دوست‌یابی - دیل‌ کارنگی
 
تقصیر کسی نیست. روزگار نکبتی شده، آنقدر که آدم دلش می‌خواهد مدام به خاطره‌هایش چنگ بیندازد و آن جاها دنبال چیزی بگردد؛ یاد بچگی‌ها و سایه‌‌ بعد از ظهر و توت‌های کال روی آجرِ فرش، صدای نامفهوم دوره گردها، انگار خواب بوده و حسرتش حالا به بزرگی یک حشره‌ی چسبنده روی سینه آدم می‌ماند.

- عباس معروفی
 
موهايمان در جوانى سفيد شد!
گفتند؛ ارثى است،
راست گفتند!
ما وارثان اضطراب در تاريخ بوديم!
 
زندگی در جایی که یک مشت نادان دور و برت باشند، سخت است؛ اما زندگی در جایی که قدرت دست همان نادان‌ها باشد، وحشتناک است.

- آلبر کامو
 
چنان به تهِ خط رسیده‌ایم، که دیگر فرقی میانِ مرگ و امید نیست؛ هر دو عظیم‌اند.»
 
فردا، خانه‌ای که تا ابد مال ما است
پر از گُل لاهوت می‌شود.
ما اهل ماندن نیستیم، خوب من!
این را زخم‌هایمان شهادت می‌دهند.
 
نه مال دارم که دیوان بخورد و نه دین دارم که شیطان ببرد، وانگهی چه چیزی روی زمین می‌تواند برایم کوچکترین ارزش را داشته باشد. آنچه که زندگی بوده است از دست داده‌ام، بعد از آنکه من رفتم، به درک، میخواهد کسی کاغذپاره‌های مرا بخواند، میخواهد هفتاد سال سیاه هم نخواند.

صادق هدایت
 
فرانتس کافکا :

پرسید : "تا بهار چه‌قدر مانده است؟
گفت :"تا بهار؟ این‌جا زمستان طولانی‌ست، یک زمستان بسیار طولانی و یکنواخت..."
 
دیدی که خون ناحق پروانه شمع را
چندان امان نداد که شب را سحر کند؟
 
گاهی از مقاومت خودم وحشت زده میشوم...💔

صادق هدایت
 
عقب
بالا