انجمن آوای رمان

✦ اینجا جایی است که واژه‌ها سرنوشت می‌سازند و خیال، مرزهای واقعیت را درهم می‌شکند! ✦ اگر داستانی در سینه داری که بی‌تاب نوشتن است، انجمن رمان‌نویسی آوای رمان بستری برای جاری شدن قلمت خواهد بود. بی‌هیچ مرزی بنویس، خلق کن و جادوی کلمات را به نمایش بگذار! .

ثبت‌نام!

همگانی متن کوتاه

فقر و بيمارى دردناک‌ترين چيز نيست، بلکه از همه بدتر بی‌رحمى مردم نسبت به يکديگر است.
- رومن رولان
 
یکی نوشته بود:
به احمقانه ترین شکل ممکن
دلتنگ کسی هستم
که هیچ خیابانی را
با او قدم نزده‌ام
اما او در تمام خاطرات من راه می‌رود.
و چقدر تلخ و غمگین بود این نوشته.
 
دوباره یکدیگر را دیدیم اما کی ؟!
وقتی که دی در گیسوانت ، طلوع در چهره ام‌ ، پاییزی در پیکرت و غروبی در چشمانم پدیدار گشته بود .
 
دخترک خیال پرداز، نه از این دنیاست و نه برای این دنیا،او فقط آمده بود کمی رویا در این خاک بپاشد.
 
فکر این که گاوهایی که تو سوئیس زندگی میکنن از من خوشبخت‌ترن داره دیوونم میکنه.
 
در این شبِ بی چراغ،انسان تنها با نامِ عزیزانش زنده میماند؛ تقدیر بی احتیاط است و جهان با عزیزانِ من مهربان نبوده.
 
‏جمعه‌ها خیلی احساس فلاکت و دلتنگی می‌کنم مثل شنبه، یکشنبه، دوشنبه، سه‌شنبه، چهارشنبه و پنجشنبه.
 
دست بجنبون مرگ ؛ خستم لطفاً دست بجنبون .
 
" انگشت به دهان مانده‌ام از قاعده‌یِ عشق ،
‏ما یار ندیده، تبِ معشوق کشیدیم ! . "
 
اگر عنکبوتی که در اتاقت کُشتی تمام عمر فکر می‌کرد تو رفیق و هم اتاقی‌اش بودی آن‌وقت چه؟
_شب‌های روشن، داستایفسکی
 
عقب
بالا