انجمن آوای رمان

✦ اینجا جایی است که واژه‌ها سرنوشت می‌سازند و خیال، مرزهای واقعیت را درهم می‌شکند! ✦ اگر داستانی در سینه داری که بی‌تاب نوشتن است، انجمن رمان‌نویسی آوای رمان بستری برای جاری شدن قلمت خواهد بود. بی‌هیچ مرزی بنویس، خلق کن و جادوی کلمات را به نمایش بگذار! .

ثبت‌نام!

دفترِخاطرات دفترچه خاطرات SEYRAN |کاربر انجمن آوای رمان

آیا تصمیم گیری برای آینده، اونم توی سن ۱۵ سالگی خیلی کم نیست؟ خب کدوم احمقی می‌دونه توی اون سن چه رشته‌ای آینده‌ی خوبی داره؟ هنوز نفهمیدم چرا به یه تنیجر ۱۵ ساله حق تصمیم‌گیری میدن!
خانواده‌ها هم همه موافق "تجربی بخون کنارش به علاقه‌ت ادامه بده" هستن.
من آزرده‌م.
 
آخرین ویرایش:
دوستم (که فکر کنم دیگه بهتره دوست خطابش نکنم) از سفرش برگشته. جدای اون وقتی که رفت بهم نگفت، حتی برگشت هم بهم نگفت. خودشم شانسی تماس گرفتم و متوجه شدم برگشته.
حس می‌کنم دیگه بهتره باهاش ارتباطی نگیرم؛ اینجور که متوجه شدم علاقه‌ای به ادامه‌ی ارتباط نداره.
واقعا هنوز نفهمیدم چیشد و یا چیشده و چه قراره بشه!
اینم رفت لابه‌لای آدم‌های رفته شده. چکم برگشت خور نداره.
 
دوست دارم به خیلیا بگم "خیلی بامزه‌ای دلقک، چطور می‌تونی؟".
انقد خودتو خفن دیدی؟ یا حس می‌کنی با این طرز برخورد و حرف زدنت بهت میگن "براوو این چقد خفنه، عجب آدم رکیه بریم باهاش دوست شیم" اه خفه شید دیگه توهمیا. دلقکای زشت
لازمه بگم نه خفنید، نه بامزه، نه کول، یه مشت عقده‌ی توجه و توهمی Hhcyxyzjcivutztzyzydydyd
 
خیلی وقته خاطره ننوشتم، اتفاقات هی داره پشت سر هم رخ میده، از قبل ادم بی اعصاب‌تری شدم. دوکتور بهم میگه " نایس و آروم" ولی من نه نایسم نه آروم، من دیوونه‌م بابا.
 
عقب
بالا