Follow along with the video below to see how to install our site as a web app on your home screen.
یادداشت: This feature may not be available in some browsers.
انجمن آوای رمان
✦ اینجا جایی است که واژهها سرنوشت میسازند و خیال، مرزهای واقعیت را درهم میشکند! ✦
اگر داستانی در سینه داری که بیتاب نوشتن است، انجمن رماننویسی آوای رمان بستری برای جاری شدن قلمت خواهد بود. بیهیچ مرزی بنویس، خلق کن و جادوی کلمات را به نمایش بگذار!
.
حتی عموم واسم پلی استیشن خرید و من با دستگاه بازی کردم آخر پسر عموم خرابش کرد تو خونمون باغچه داشتیم گوجه فرنگی کاشتیم. حتی چندبار مادرم واسم جوجه خرید که گربه بردتشون.
با هواپیما به مشهد رفتیم از ارتفاع می ترسیدم بهمون شام دادن سالاد الویه بعد مشهد سوم راهنمایی از فراهانی رد میشدم وقتی رفتیم بروجرد برای زندگی کردن فعال بودم پدرم برام چیپس و پفک و بسکوییت میخرید.
و اما صبحی دیگر تا اینکه عارف برادرم زن گرفت زن برادر عفریتم دخترش بیماری گال گرفته بود من اون بیماری رو گرفتم پاهام همش جوش گرفته بود و خارش داشتم تا اینکه با سرکه و دارو خوب شدم بعد یک ماه خیلی اذیت شدم.
خواستگار فارس داشتم پدرم قبول نکرد به خونه ی دوست بابام میرفتیم اونا هم خونمون میاومدند وقتی پدرم سکته قلبی گرفت شوکه شده بودم پدرم یک دفعه افتاد داروهاش رو نمیخورد حتی فاتحه مادربزرگم من خونه پیش پدرم موندم و براش آشپزی کردم مراقب حالش بودم.
سر قبر پدرم کلی گریه کردم بعد سه سال واسش سنگ قبر ساختند مادرم خونهی داییم رفت و من پیش برادرم و زن نحسش زندگی می کردم گرسنگی کشیدم منی که ناز پروده بودم الان گیر برادر طمع کارم و عموهام موندم.