انجمن آوای رمان

✦ اینجا جایی است که واژه‌ها سرنوشت می‌سازند و خیال، مرزهای واقعیت را درهم می‌شکند! ✦ اگر داستانی در سینه داری که بی‌تاب نوشتن است، انجمن رمان‌نویسی آوای رمان بستری برای جاری شدن قلمت خواهد بود. بی‌هیچ مرزی بنویس، خلق کن و جادوی کلمات را به نمایش بگذار! .

ثبت‌نام!

دفترِخاطرات دفترچه خاطرات ماهک| کاربر انجمن آوای رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Mahak
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
وقتی پیش توام واقعا گذر زمان حس نمیشه عاطفه کسیه که وقتی میاد ما تا چهار و پنج صبح چرت و پرت میگیم
وقتی میاد ساعت سه صبح تازه آهنگ تی ام بکس میذاره میگه پاشو برقصیم
ما ظهر صبحونه می خوریم بعد از ظهر ناهار و فردای اون روز شام
عاطفه کسی که نصف شب میگه آرایش کن بعد بخواب ما فردا ظهر بیدار میشم وقت نداریم

عاطفه کسی که میگه باید ساعت هشت صبح بریم بیرون وقتی میگم خوابم میاد میگه نه
اینجوری بیشتر می تونیم بیرون بمونیم
عاطفه کسی که وقتی میاد من ذوق می کنم وقتایی که تو هستی اصلان وقت ندارم به چیزی فکر کنم که حالم گرفته بشه.

بودنت ارزشمنده رفیق ولی لطفاً ساعت دو با من تماس تصویری نگیر من از خودم بدم بیاد با اون قیافه عوضی اگه می خوای زنگ بزنی حداقل تصویری نگیر
 
آخرین ویرایش:
من همیشه از آدم های متضاد خودم خوشم اومده
بهترین رفیق من عاطفه است.
عاطفه از یه پسر خوشش میومد پسره نمایشگاه ماشین داشت عاطفه هر وقت از کلاس بر می گشتیم می گفت از اون مسیر بریم با اینکه کلی مسیر مون دور تر میشد.
یه دفعه موقع بر گشت جلو نمایشگاه عاطفه افتاد زمین غش کرد
ترسیده بودم حالم بد شده بود نمی دونستم باید چیکار کنم اشکم در اومد
بعد اون نمایشگاهی اومد کمک عاطفه رو بردیم تو رفت آب بیاره
دیدم عاطفه بلند شد گفت انتخابو داشتی دیدی چقدر جلتلمنه دلم می خواست لهش کنم دیوونه رو
یکی نیست بگه دختره بیشعور خب قبلش با من احمق هماهنگ کن که سکته نکنم

یا زهرا ما باهم رفته بودیم پژوهش سرای ابن سینا این خانوم رفت زد روشونه دبیر انجمن ادبیات بعد با یه لحن خیلی عادی گفت چطوری علی
من از خجالت آب شدم دلم می خواستم برم زیر زمین چرا شماها اینقدر گاوید دخترا

واقعا نمی‌دونم ما چجوری تا اینجا باهم کنار اومدیم
 
همیشه از کل کل با معلم ها خوشم میومد
ولی من هیچوقت چیزی رو شروع نکردم
یه معلم داشتیم
معلم شیمی بود برگشت برگه امتحانی رو از دستم گرفت
گفت دعوا نوشتی یا جواب
منم لبخند زدم گفتم شما با دعا نویس بختت باز نمیشه مشکل از جای دیگه است.
از کلاس بیرون شدم ولی مهم نبود یاد گرفتم با بعضی راحت حرف ها مو بزنم بدون ملاحظه
معلم کلاس اولم به زن پیر جیغ جیغ و دیوونه بود اربده می زد در حد لات های چاله میدون
بابا خب اعصاب نداری معلم نشو
برو بشو لیدر فوتبال،آکتور اتاق فرار چه میدونم قصابی بزن
ولی نرو جایی که بچه های مردم همینجوریم ازش فرارین تو رو ببین زهره شون آب میشه خب

البته معلم های خوب هم داریم از اونایی که مثل فرشته می مونن ولی خب من یکی که ندیدم
 
هرچی معلم ها مزخرف بودن عوضش استاد مو دوست داشتم

استاد خرمی رو اینقدر دوست داشتم که بعضی وقتا می گفتم کاش بابام بود
واسه یه دختر با افکار و رفتار من گفتن این جمله و حتی فکر کردن بهش خیلی مسخره است ولی واقعا دوست داشتم استاد خرمی یکی از اعضای خانواده ام باشه تنها مشکلی که با هاش داشتم سیگار کشیدنش بود سری اول که تو تایم استراحت با بچه ها رفتیم پایین داشت سیگار می کشید بعد تا مارو دید یحو سیگار شو قایم کرد گفت عه اینو کی داد به من
استاد خرمی حتی شوخی هاشم سر کلاس خاص بود آدم جالب و با تجربه و به شدت با سوادی بود

استاد تهرانی تخریب گر ترین بود همیشه می کوبند همه رو دفعه اول با ذوق گفتم استاد تست و هفتاد در صد زدم
گفت خاک برست باید صد می‌زدی
یه بار بهم گفت دوست داری چه رشته بری گفتم هیچی تجربی دوست ندارم
گفت خب خیلی خری
بعد از عاطفه پرسید عاطفه گفت دندون پزشکی
بعد گفت من پیشنهادم اینه بری دام پزشکی که رفیقتو درمان کنی
این استاد تهرانی اصلان یجوری بود هرکی رو بیشتر تخریب می کرد بهش چرت و پرت می گفت اون برنده بود.
واقعا تنها استادی بود که خیلی راحت هرچی دلش می خواست بهمون می گفت مام می خندیدیم ما چقدر احمق خود تخریب گر بودیم واقعا
یا استاد خسروی که اصلان برا خودش یه درس زندگی بود
 
عقب
بالا