انجمن آوای رمان

✦ اینجا جایی است که واژه‌ها سرنوشت می‌سازند و خیال، مرزهای واقعیت را درهم می‌شکند! ✦ اگر داستانی در سینه داری که بی‌تاب نوشتن است، انجمن رمان‌نویسی آوای رمان بستری برای جاری شدن قلمت خواهد بود. بی‌هیچ مرزی بنویس، خلق کن و جادوی کلمات را به نمایش بگذار! .

ثبت‌نام!

درخواست درخواست [نقد رمان و داستان] | انجمن نویسندگی آوای رمان

:smok:
منتقد شما: @ماهی زلال پرست
طی 9 تا 12 روز آینده نقد اثر شما ارسال خواهد شد
​
 
نام اثر: بر فراز دروازه های ایرانشهر
نویسنده: سینتامان
ناظر: @Zarzar
نوع ژانر: فانتزی، تاریخی، عاشقانه
خلاصه: آناشید؛ دختری از تبار نور که از قلب آذربایگان سرنوشت زمین را در دوره‌ای از تاریکی ایران زمین تغییر می‌دهد و نگاه بیداری مردم به چشمان او دوخته شده تا با رقم زدن عاشقانه‌ای در صحیفه‌ی ایرانشهر و هفت سرزمین، آگاهی آینده را به زیباترین ممکن شکل دهد... .
با سلام‌. درخواست نقد تعیین سطح دارم
۳۲پارت پست کردم.
منتظر پاسختون هستم
 
درخواست تعیین سطح و نقد داستان کوتاه "نت های جاودانگی"
نویسنده : مریم ارکانی Roka
ژانر: اجتماعی- روانشناختی
۱۰ پارت
خلاصه:
دختری که سال‌ها از ترس و تردید، استعداد موسیقی خود را پنهان کرده است، با ورود به آموزشگاه موسیقی مسیری تازه برای غلبه بر ترس‌هایش آغاز می‌کند؛ مسیری که در آن خاطرات، رویاها و نت‌های زندگی، معنای تازه‌ای پیدا می‌کنند. روایت سفری است از ترس به باور و از سکوت به صدا.
مقدمه:
آن روز، وقتم آزاد بود و توانستم خواهرزاده‌ی کوچکم، هانا، را به آموزشگاه موسیقی ببرم. اگرچه این دومین یا شاید سومین باری بود که به آنجا می‌آمدم، اما هر بار حس می‌کردم انگار اولین بار است.صدای سازها برایم ناآشنا بود، اما عجیب آشنا به دل می‌نشست. از فضای پر از طراوت و هیاهوی دلنشین سازها لذت می‌بردم؛ با اینکه جاهای شلوغ و پر سر و صدا را زیاد دوست ندارم.
فضای آموزشگاه، متفاوت بود. نه مثل سکوت کتابخانه که سرها در کتاب‌ها فرو رفته و ذهن‌ها در دنیای کلمات و تصاویر شناورند، بلکه اینجا، سکوتی حاکم بود که در آن، صدایی غالب بود: صدایی از جنس زندگی، از جنس هنر....
 
درخواست تعیین سطح و نقد داستان کوتاه "نت های جاودانگی"
نویسنده : مریم ارکانی Roka
ژانر: اجتماعی- روانشناختی
۱۰ پارت
خلاصه:
دختری که سال‌ها از ترس و تردید، استعداد موسیقی خود را پنهان کرده است، با ورود به آموزشگاه موسیقی مسیری تازه برای غلبه بر ترس‌هایش آغاز می‌کند؛ مسیری که در آن خاطرات، رویاها و نت‌های زندگی، معنای تازه‌ای پیدا می‌کنند. روایت سفری است از ترس به باور و از سکوت به صدا.
مقدمه:
آن روز، وقتم آزاد بود و توانستم خواهرزاده‌ی کوچکم، هانا، را به آموزشگاه موسیقی ببرم. اگرچه این دومین یا شاید سومین باری بود که به آنجا می‌آمدم، اما هر بار حس می‌کردم انگار اولین بار است.صدای سازها برایم ناآشنا بود، اما عجیب آشنا به دل می‌نشست. از فضای پر از طراوت و هیاهوی دلنشین سازها لذت می‌بردم؛ با اینکه جاهای شلوغ و پر سر و صدا را زیاد دوست ندارم.
فضای آموزشگاه، متفاوت بود. نه مثل سکوت کتابخانه که سرها در کتاب‌ها فرو رفته و ذهن‌ها در دنیای کلمات و تصاویر شناورند، بلکه اینجا، سکوتی حاکم بود که در آن، صدایی غالب بود: صدایی از جنس زندگی، از جنس هنر....
درود
منتقد شما: @Mahak
طی ۹ تا ۱۲ روز آینده نقد اثر شما ارسال میشه.
​
 
عقب
بالا