انجمن آوای رمان

✦ اینجا جایی است که واژه‌ها سرنوشت می‌سازند و خیال، مرزهای واقعیت را درهم می‌شکند! ✦ اگر داستانی در سینه داری که بی‌تاب نوشتن است، انجمن رمان‌نویسی آوای رمان بستری برای جاری شدن قلمت خواهد بود. بی‌هیچ مرزی بنویس، خلق کن و جادوی کلمات را به نمایش بگذار! .

ثبت‌نام!

سونیا ریپر

  1. اقیــانــــــوس

    دلنوشته دلنوشته نقاهت بی‌سوگ | ریپر کاربر انجمن آوای رمان

    به نام سکوتی که فریاد می‌زند اثر: نِقاهتِ بی‌سوگ به قلم: SONIYA_RPR ژانر: عاشقانه، تراژدی ناظر : @ماهک مهاجری دیباچه: در امتدادِ واژه‌هایی که هرگز گفته نشدند، عشقی نفس کشید که نه آغاز داشت و نه انجام. در گورستانِ لحظه‌ها، بوسه‌ای دفن شد که طعمِ ابدیت می‌داد. روایتِ پرسه‌ی یک روحِ عاشق است در...
  2. اقیــانــــــوس

    دلنوشته دلنوشته خاموشی وراء | ریپر کاربر انجمن آوای رمان

    به نام سکوتی که فریاد می‌زند اثر: خاموشیِ وراء به قلم: SONIYA_RPR ژانر: فلسفی-تراژدی ناظر : @ماهک مهاجری دیباچه هنگامی که جاده‌ها به انتهای خود می‌رسند، نه دیواری برای توقف وجود دارد و نه پرتگاهی برای سقوط؛ در آنجا تنها یک افقِ بی‌رنگ حکم‌فرماست. ما، مسافرانِ این لحظه‌ی مُتلاشی، چمدان‌هایمان...
  3. اقیــانــــــوس

    دلنوشته دلنوشته شبهات مکرر | ریپر کاربر انجمن آوای رمان

    به نام سکوتی که فریاد می‌زند اثر: شبهاتِ مُکَرر به قلم: SONIYA_RPR ژانر: اجتماعی، تراژدی ناظر: @ماهک مهاجری دیباچه: در این مُثله‌گاهِ نگاه، هر نفسی که برمی‌آید، حکمِ نهایی قاضی‌ای است که هرگز او را ندیده است. اینجا، آناتومیِ سکوتِ درونی، زیر تیغِ تشریحِ هزاران زبان، پاره‌پاره می‌شود. او، تندیسِ...
  4. اقیــانــــــوس

    پیشرفته دلنوشته‌ی اطلسِ زوال | ریپر کاربر انجمن آوای رمان

    به نام سکوتی که فریاد می‌زند اثر: اطلسِ زوال به قلم: سونیا ریپر ژانر: عاشقانه، تراژدی به این اثر تگ پیشرفته تعلق گرفت. ناظر @ماهک مهاجری دیباچه: این اوراق، نقشه‌هایی‌اند که از فروریختن تدریجی قله‌ای حکایت دارند؛ نه کوهی از سنگ، بلکه شاه‌تیرِ هستیِ دلداده‌ای که زیر بار سنگینیِ فقدانی ابدی خم شده...
  5. اقیــانــــــوس

    مبتدی دلنوشته مرثیه بی‌مزار| ریپر کاربر انجمن آوای رمان

    به نام سکوتی که فریاد می‌زند اثر: مرثیه بی‌مزار به قلم: سونيا ريپر ژانر: تراژدی ناظر @ماهک مهاجری دیباچه: در دیاری که خاطره‌ها پیش از تولد می‌میرند، واژه‌ای بی‌یاور در دل سکوتی بی‌حد حیات گرفت. نه از ژاد فروغ بود، نه از ژاد تیرگی؛ شاید از ژاد دم لحظه‌ای که چراغ‌ها خاموش می‌شوند و هیچ‌ک.س...
عقب
بالا