ماهک مهاجری
مدیر تالار ادبیات+ گوینده آزمایشی
کادر مدیریت
مدیر تالار
ناظر اثر
منتقد
آزمایشی
نویسنده آوا
- تاریخ ثبتنام
- 9/25/25
- نوشتهها
- 540
- موضوع نویسنده
- #11
پرده سیام: تولدِ تاریکی
او دیگر دختر نبود؛ او روحِ برکه بود، تجسمِ اندوه.
فریاد زد، و فریادش نه صدایی بود که شنیده شود، بلکه ارتعاشی بود
که در قلبِ سنگِ من رخنه کرد.
ماه مرد، و دختر با دیوانگیاش او را احیا کرد،
اما نه با نوری از امید، بلکه با تداومِ خلأ.
و این شد سرنوشتِ دو روحِ گمگشته:
یکی در مدارِ ابدیِ سکوت، دیگری در رقصِ جنون در سایه.
پایانِ ابدیتِ انجماد یافته.
زمزمههای دروغین و ماهِ محکوم
پرده سی و یکم: تندیسِ خیانتکار
از مدارِ انجماد، آن زمزمهها را شنیدم، نه از برکه، بلکه از زمین.
آنها که هیچگاه عمقِ عشقِ ما را نفهمیدند،
حالا با زبانهای تیز، حقیقتِ سنگیِ قلبم را به دروغ میبافتند.
میگفتند: «او خیانتکار بود، سزایش این خاموشی است.»
و من، که تنها وظیفهام انجام داده بودم،
در آسمان، تندیسِ خیانتکارِ نامرئی شدم؛
ماهی که از نورِ خود رانده شد، نه به جرمِ گناه، که به جرمِ عشقِ ناب.
او دیگر دختر نبود؛ او روحِ برکه بود، تجسمِ اندوه.
فریاد زد، و فریادش نه صدایی بود که شنیده شود، بلکه ارتعاشی بود
که در قلبِ سنگِ من رخنه کرد.
ماه مرد، و دختر با دیوانگیاش او را احیا کرد،
اما نه با نوری از امید، بلکه با تداومِ خلأ.
و این شد سرنوشتِ دو روحِ گمگشته:
یکی در مدارِ ابدیِ سکوت، دیگری در رقصِ جنون در سایه.
پایانِ ابدیتِ انجماد یافته.
زمزمههای دروغین و ماهِ محکوم
پرده سی و یکم: تندیسِ خیانتکار
از مدارِ انجماد، آن زمزمهها را شنیدم، نه از برکه، بلکه از زمین.
آنها که هیچگاه عمقِ عشقِ ما را نفهمیدند،
حالا با زبانهای تیز، حقیقتِ سنگیِ قلبم را به دروغ میبافتند.
میگفتند: «او خیانتکار بود، سزایش این خاموشی است.»
و من، که تنها وظیفهام انجام داده بودم،
در آسمان، تندیسِ خیانتکارِ نامرئی شدم؛
ماهی که از نورِ خود رانده شد، نه به جرمِ گناه، که به جرمِ عشقِ ناب.
آخرین ویرایش: