انجمن آوای رمان

✦ اینجا جایی است که واژه‌ها سرنوشت می‌سازند و خیال، مرزهای واقعیت را درهم می‌شکند! ✦ اگر داستانی در سینه داری که بی‌تاب نوشتن است، انجمن رمان‌نویسی آوای رمان بستری برای جاری شدن قلمت خواهد بود. بی‌هیچ مرزی بنویس، خلق کن و جادوی کلمات را به نمایش بگذار! .

ثبت‌نام!

دلنوشته اشک ماه|ماهک مهاجری کاربر انجمن آوای رمان

پرده سی‌ام: تولدِ تاریکی

او دیگر دختر نبود؛ او روحِ برکه بود، تجسمِ اندوه.

فریاد زد، و فریادش نه صدایی بود که شنیده شود، بلکه ارتعاشی بود

که در قلبِ سنگِ من رخنه کرد.

ماه مرد، و دختر با دیوانگی‌اش او را احیا کرد،

اما نه با نوری از امید، بلکه با تداومِ خلأ.

و این شد سرنوشتِ دو روحِ گمگشته:

یکی در مدارِ ابدیِ سکوت، دیگری در رقصِ جنون در سایه.

پایانِ ابدیتِ انجماد یافته.
زمزمه‌های دروغین و ماهِ محکوم

پرده سی و یکم: تندیسِ خیانتکار

از مدارِ انجماد، آن زمزمه‌ها را شنیدم، نه از برکه، بلکه از زمین.

آن‌ها که هیچ‌گاه عمقِ عشقِ ما را نفهمیدند،

حالا با زبان‌های تیز، حقیقتِ سنگیِ قلبم را به دروغ می‌بافتند.

می‌گفتند: «او خیانتکار بود، سزایش این خاموشی است.»

و من، که تنها وظیفه‌ام انجام داده بودم،

در آسمان، تندیسِ خیانتکارِ نامرئی شدم؛

ماهی که از نورِ خود رانده شد، نه به جرمِ گناه، که به جرمِ عشقِ ناب.
 
آخرین ویرایش:
برکه شاهدِ دروغ

دختر، روحِ جنون، اکنون در آغوشِ برکه می‌خندد.

او حقیقت را می‌داند، او تنها شاهدِ پاکیِ مدارِ من است.

اما دیوانگی‌اش، او را از دادگاهِ انسان‌ها دور کرده است؛

سخنِ او برای جهان، فقط هذیانِ یک زنِ مجنون است.

و این بالاترین کنایه است: پاک‌ترین قلب، محکوم به خیانت می‌شود،

و تنها کسی که او را باور دارد، خود از درکِ جهان خارج است.

برکه، آینه‌یِ حقیقت، در سکوتِ خود، لبریز از این دروغ است.

پرده سی و سوم: مدارِ ناخواسته

من می‌مانم، ماهِ محکوم، در این مدارِ ناخواسته.

هر تابشِ سرخی که از خونِ قلبم می‌تراود،

تلاش برای اثباتِ بی‌گناهی است که هرگز به گوشِ شنوندگان نخواهد رسید.

و اینگونه، انجمادِ من کامل می‌شود؛

سنگی شدنِ قلب در انزوا، نه از اندوهِ خیانت،

بلکه از اندوهِ دروغی که تاریخ بر سنگِ ماه حک می‌کند.

خاموشی ابدی، نامِ دیگرِ دروغِ ابدی شد.
 
آخرین ویرایش:
کلام آخر:
این منظومه‌یِ ژرف، روایتی است از سوگِ آگاهانه؛ سوگِ موجودی که در آغاز، مسیر و معشوقِ خود را با کمالِ بصیرت انتخاب می‌کند (ستایش ظلمت و رویگردانی از فریب نور)، اما در نهایت، بهای این اصالتِ هستی را با تحملِ دروغِ ابدی می‌پردازد.

«ماهِ محکوم» در این قطعه، بیش از آنکه یک جرم سماوی باشد، نمادِ حقیقتِ مطرود است؛ حقیقتی که شهودِ درونیِ آن (دخترِ مجنون) از سوی عقلانیتِ حاکم بر جهان (دادگاه انسان‌ها) مردود اعلام می‌شود به جرم عشق واقعی با تمام وجود .


این دل نوشته، تصویرِ انجمادِ معصومیتی است که پذیرفت در مدارِ ناخواسته بماند، نه به امیدِ تبرئه، بلکه به عنوانِ شاهدِ خاموشِ بزرگ‌ترین کنایه‌ی هستی: آنجا که پاکی و صداقتِ مطلق، فقط یک نامِ مستعار دارد؛ «دروغِ ابدی» که بر پیشانیِ تاریخ، با خونِ قلبِ یک عاشق، حک شده است.
 
آخرین ویرایش:
عقب
بالا