انجمن آوای رمان

✦ اینجا جایی است که واژه‌ها سرنوشت می‌سازند و خیال، مرزهای واقعیت را درهم می‌شکند! ✦ اگر داستانی در سینه داری که بی‌تاب نوشتن است، انجمن رمان‌نویسی آوای رمان بستری برای جاری شدن قلمت خواهد بود. بی‌هیچ مرزی بنویس، خلق کن و جادوی کلمات را به نمایش بگذار! .

ثبت‌نام!

شعر ترجیع بند سعدی

گل را مبرید پیش من نام
با حسن وجود آن گل اندام

انگشت‌نمای خلق بودیم
مانند هلال از آن مه تام

بر ما همه عیب‌ها بگفتند
یا قومُ إلی مَتیٰ و حَتّام؟

ما خود زده‌ایم جام بر سنگ
دیگر مزنید سنگ بر جام

آخر نگهی به سوی ما کن
ای دولت خاص و حسرت عام

بس در طلب تو دیگ سودا
پختیم و هنوز کار ما خام

درمانِ اسیرِ عشق، صبرست
تا خود به کجا رسد سرانجام

من در قدم تو خاک بادم
باشد که تو بر سرم نهی گام

دور از تو شکیب چند باشد؟
ممکن نشود بر آتش آرام

در دام غمت چو مرغ وحشی
می‌پیچم و سخت می‌شود دام

من بی تو نه راضیم ولیکن
چون کام نمی‌دهی به ناکام

بنشینم و صبر پیش گیرم
دنبالهٔ کار خویش گیرم


 
گل را مبرید پیش من نام
با حسن وجود آن گل اندام

انگشت‌نمای خلق بودیم
مانند هلال از آن مه تام

بر ما همه عیب‌ها بگفتند
یا قومُ إلی مَتیٰ و حَتّام؟

ما خود زده‌ایم جام بر سنگ
دیگر مزنید سنگ بر جام

آخر نگهی به سوی ما کن
ای دولت خاص و حسرت عام

بس در طلب تو دیگ سودا
پختیم و هنوز کار ما خام

درمانِ اسیرِ عشق، صبرست
تا خود به کجا رسد سرانجام

من در قدم تو خاک بادم
باشد که تو بر سرم نهی گام

دور از تو شکیب چند باشد؟
ممکن نشود بر آتش آرام

در دام غمت چو مرغ وحشی
می‌پیچم و سخت می‌شود دام

من بی تو نه راضیم ولیکن
چون کام نمی‌دهی به ناکام

بنشینم و صبر پیش گیرم
دنبالهٔ کار خویش گیرم
 
ای زلف تو هر خمی کمندی
چشمت به کرشمه چشم‌بندی

مَخرام بدین صفت مبادا
کز چشم بدت رسد گزندی

ای آینه ایمنی که ناگاه
در تو رسد آه دردمندی؟

یا چهره بپوش یا بسوزان
بر روی چو آتشت سپندی

دیوانهٔ عشقت ای پری‌روی
عاقل نشود به هیچ پندی

تلخست دهان عیشم از صبر
ای تَنگ شکر، بیار قندی

ای سرو به قامتش چه مانی؟
زیباست ولی نه هر بلندی

گریم به امید و دشمنانم
بر گریه زنند ریشخندی

کاجی ز درم درآمدی دوست
تا دیدهٔ دشمنان بکندی

یارب چه شدی اگر به رحمت
باری سوی ما نظر فکندی؟

یک‌چند به خیره عمر بگذشت
من بعد بر آن سرم که چندی

بنشینم و صبر پیش گیرم
دنبالهٔ کار خویش گیرم
 
عقب
بالا