انجمن آوای رمان

✦ اینجا جایی است که واژه‌ها سرنوشت می‌سازند و خیال، مرزهای واقعیت را درهم می‌شکند! ✦ اگر داستانی در سینه داری که بی‌تاب نوشتن است، انجمن رمان‌نویسی آوای رمان بستری برای جاری شدن قلمت خواهد بود. بی‌هیچ مرزی بنویس، خلق کن و جادوی کلمات را به نمایش بگذار! .

ثبت‌نام!

همگانی متن کوتاه

اکنون
امید،
همچون تلخ‌کامی‌مان
عظیم است...
 
جنگ پایان خواهد یافت
و رهبران با هم گرم خواهند گرفت

و باقى می‌ماند آن مادر پیرى که چشم به راه فرزند شهیدش است و آن دختر جوانى که منتظر معشوق خویش است و فرزندانى که به انتظار پدر قهرمان‌شان نشسته‌اند نمی‌دانم چه کسى وطن را فروخت اما دیدم چه کسى بهاى آن را پرداخت...

محمود_درویش
 
من از کلماتِ انتزاعی مثل شکوه، افتخار، شهامت، و قربانی بیزارم. تنها چیزی که از جنگ فهمیدم، این بود؛ زخم، درد، و مرگ.

وداع با اسلحه - ارنست همینگوی
 
ارغوان !
شاخه ی هم خون جدا مانده ی من
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابیست هوا؟
یا گرفته ست هنوز؟
ارغوان!
این چه رازیست که هر بار بهار ..
با عزای دل ما می آید؟؟!
 
یکی به ما خبر بده
که از خوشی باخبره
به ما که خسته ایم بگه
خونه‌ی بهار کدوم وَره...💔
 
این سکوت جهان، بی‌طرفانه نیست، هم‌دستانه است!💔
 
همیشه چای کم رنگ مینوشید؛ اگر چای پررنگ میشد، از طرف دیگر لیوان نمی توانست مرا ببیند؛ آن‌روز ها که اینطور می گفت...

-جمال‌ ثریا
 
صدها هزار نفر را محکوم به مرگ و بدبختی می‌کنید و رجز می‌خوانید. گورکن‌های بیشرف.

حاجی آقا - صادق هدایت
 
تنهایی که در درون مان داشتیم
آن قدر بزرگ شده است
که نمی دانیم دوست داشتن را انتظار می کشیم
یا انتظار کشیدن را دوست می داریم.
 
مسخره‌ترین چیز دنیا اتفاق افتاده بود؛
شما نمرده بودید،
اما زندگی هم نمی‌کردید،
فقط زنده بودید…

عباس_معروفی
 
عقب
بالا