انجمن آوای رمان

✦ اینجا جایی است که واژه‌ها سرنوشت می‌سازند و خیال، مرزهای واقعیت را درهم می‌شکند! ✦ اگر داستانی در سینه داری که بی‌تاب نوشتن است، انجمن رمان‌نویسی آوای رمان بستری برای جاری شدن قلمت خواهد بود. بی‌هیچ مرزی بنویس، خلق کن و جادوی کلمات را به نمایش بگذار! .

ثبت‌نام!

متفرقه حست رو به زبان ادبی بیان کن!

متفرقه
در کدامین بازار شهر در پی‌اش باشم؟ و در کدامین کلیسا، ناقوس به صدا درخواهد آمد تا به دنبالش باشم؟
خستگی، دردمندانه مرا از پای درآورد اما نه تا وقتی که‌ بدانم او هم به انتظارم خواهد نشست و گلبرگ‌های گل سرخ را برای دیدارم پرپر خواهد کرد تا عطر مستانه‌اش در فضای دلم بپیچد!
 
دلم غنج می‌رود به آن تک گل نرگسی که از خاک زمستانی‌ام سر به بیرون آورده؛ در همین هیاهوی یخبندانی که هیچ امیدی در برِ دلم باقی نمانده.
فکرش را که می‌کنم؛ همین گل نرگس هست که با عطر خوش‌اش، آهنگ امیدش را برایم می‌نوازد تا اندکی هم که شده، از لاک تنهایی‌ها و خمودی‌هایم به بیرون آیم!
 
خستگی در جانم لانه کرده؛ نه از راهی که رفته‌ام، از وزنی که روزها بی‌صدا بر دوشم گذاشته‌اند. تنم هنوز ایستاده، اما روحم شبیه مسافری‌ست که سال‌هاست کنار جاده نشسته و دیگر نمی‌داند مقصدش کجا بوده. تمام من، مثل شمعی نیم‌سوخته، هنوز نور می‌دهد اما شعله‌اش از نفس افتاده؛ روشن، ولی بی‌قدرت، گرم، اما بی‌جان.
 
عقب
بالا