- تاریخ ثبتنام
- 8/9/24
- نوشتهها
- 554
- موضوع نویسنده
- #1
✅چه عواملی علاقمندان به نویسندگی را از نوشتن بازمیدارد؟
💥دربارهی هزاران نفری که میگویند میخواهند بنویسند اما نمینویسند، این گروه عظیم را چه عاملی از نوشتن باز میدارد؟ نبودن استعداد؟
💥استعداد البته کلمهای است پوشاننده که تقریبا هر معنایی را شامل است، اما در معنای منطقی خودش، به گمان من کلمهای است بسیار کلی. حدس میزنم دستکم یک سوم همهی آدمهای این سرزمین اگر حرفی برای گفتن داشته باشند، استعداد لازم را دارند.
🔍من معدودی از خواهان نویسندهشدنها را میبینم که نمیتوانند بنویسند ، بیشترشان آدمهایی هستند که به دلایل گوناگون نمیتوانند حس کنند، بشنوند و یا فکر کنند.
❄️زمانی اعتقاد داشتم که بسیاری از آدمها از آن جهت نمینویسند که جز هیجان ناچیزی برای بیان چیزی در چنته ندارند اما بعدها به این نتیجه رسیدم که هیجان سرشار هم، چندان که به نظر میرسد نادر نیست. اما بسیاری از آدمها چنان بر آن سرپوش میگذارند که چون دیگر بار بخواهند به بیان آن بپردازند قادر به بازیافتنش نیستند.
❄️به این دلایل است که بسیاری از آدمها نمینویسند. احساس اینکه نوشتن حرفهای است دانشمندانه. ترس از هیجان. ترس از خود بروز دادن.
❄️نویسنده تا از هیجانی خواه باارزش و خواه بیارزش، سرشار نشود و تمام وجودش را به آن نسپارد، نخواهد توانست نوشتهای کارآمد بنویسد. تمامی کار آدمی، ناچار تصویری است از آینهی روح و اندیشهی او.
🔍 از این رو نویسندگی کار طاقتفرسایی است، زیرا یحتمل پس از کار بسیار، نویسندهای درمییابد که سرانجام توفیق یافته است که به نحو کامل خود را ابله یا چیزی ناچیزتر از آن نشان دهد.
🪐 من فکر میکنم نویسندههای بسیاری به خوبی تولستوی نوشتهاند اما تفاوت در این است که تولستوی به آشکار ساختن وجود خویش میپردازد. برای نویسنده بزرگی شدن باید نخست انسان بزرگی بود و سپس مهارتی را فراگرفت و وجود خود را به صفحات کتاب منتقل کرد.
🔍اما معدودی از ما آدمهای بزرگی هستیم و همواره با این پرسش مواجهیم که آیا زندگی ما ارزش به ثبت رسیدن را دارد. این تواضع خود دلیلی است که چرا بسیاری از مردم قادر به نوشتن نیستند.
یکی از شاگردانم به من گفت: «اگر نوشتن چیزی جز ثبت تصورات شخصی انسان از جهان نیست که این به معنای آن است که آدم وجود خودش را به روی کاغذ بیاورد، چرا باید من به خود این جرأت را بدهم که بیندیشم من واجد چیز بخصوصی برای عرضه کردن هستم؟»
💫پاسخ البته این است که صرفنظر از تمایل آدمی به تکروی، تمام انسانها بیشتر شبیه یکدیگرند تا متفاوت از هم، همه اعضای یکدیگر و قطرههایی از یک دریای عظیمند و آنکس که خود را به خوبی بیان میکند به همانترتیب تمام بشریت را بیان کرده است. اکثر خوانندههای اندیشمند، کنجکاو دانستن زندگی همه نوع آدمی هستند.
☀️خلاصه کلام اینکه برای نویسنده بودن، نه دهم کار داشتن فکر و احساس کامل و یک دهم آموختن شیوهی نوشتن است.
💥دربارهی هزاران نفری که میگویند میخواهند بنویسند اما نمینویسند، این گروه عظیم را چه عاملی از نوشتن باز میدارد؟ نبودن استعداد؟
💥استعداد البته کلمهای است پوشاننده که تقریبا هر معنایی را شامل است، اما در معنای منطقی خودش، به گمان من کلمهای است بسیار کلی. حدس میزنم دستکم یک سوم همهی آدمهای این سرزمین اگر حرفی برای گفتن داشته باشند، استعداد لازم را دارند.
🔍من معدودی از خواهان نویسندهشدنها را میبینم که نمیتوانند بنویسند ، بیشترشان آدمهایی هستند که به دلایل گوناگون نمیتوانند حس کنند، بشنوند و یا فکر کنند.
❄️زمانی اعتقاد داشتم که بسیاری از آدمها از آن جهت نمینویسند که جز هیجان ناچیزی برای بیان چیزی در چنته ندارند اما بعدها به این نتیجه رسیدم که هیجان سرشار هم، چندان که به نظر میرسد نادر نیست. اما بسیاری از آدمها چنان بر آن سرپوش میگذارند که چون دیگر بار بخواهند به بیان آن بپردازند قادر به بازیافتنش نیستند.
❄️به این دلایل است که بسیاری از آدمها نمینویسند. احساس اینکه نوشتن حرفهای است دانشمندانه. ترس از هیجان. ترس از خود بروز دادن.
❄️نویسنده تا از هیجانی خواه باارزش و خواه بیارزش، سرشار نشود و تمام وجودش را به آن نسپارد، نخواهد توانست نوشتهای کارآمد بنویسد. تمامی کار آدمی، ناچار تصویری است از آینهی روح و اندیشهی او.
🔍 از این رو نویسندگی کار طاقتفرسایی است، زیرا یحتمل پس از کار بسیار، نویسندهای درمییابد که سرانجام توفیق یافته است که به نحو کامل خود را ابله یا چیزی ناچیزتر از آن نشان دهد.
🪐 من فکر میکنم نویسندههای بسیاری به خوبی تولستوی نوشتهاند اما تفاوت در این است که تولستوی به آشکار ساختن وجود خویش میپردازد. برای نویسنده بزرگی شدن باید نخست انسان بزرگی بود و سپس مهارتی را فراگرفت و وجود خود را به صفحات کتاب منتقل کرد.
🔍اما معدودی از ما آدمهای بزرگی هستیم و همواره با این پرسش مواجهیم که آیا زندگی ما ارزش به ثبت رسیدن را دارد. این تواضع خود دلیلی است که چرا بسیاری از مردم قادر به نوشتن نیستند.
یکی از شاگردانم به من گفت: «اگر نوشتن چیزی جز ثبت تصورات شخصی انسان از جهان نیست که این به معنای آن است که آدم وجود خودش را به روی کاغذ بیاورد، چرا باید من به خود این جرأت را بدهم که بیندیشم من واجد چیز بخصوصی برای عرضه کردن هستم؟»
💫پاسخ البته این است که صرفنظر از تمایل آدمی به تکروی، تمام انسانها بیشتر شبیه یکدیگرند تا متفاوت از هم، همه اعضای یکدیگر و قطرههایی از یک دریای عظیمند و آنکس که خود را به خوبی بیان میکند به همانترتیب تمام بشریت را بیان کرده است. اکثر خوانندههای اندیشمند، کنجکاو دانستن زندگی همه نوع آدمی هستند.
☀️خلاصه کلام اینکه برای نویسنده بودن، نه دهم کار داشتن فکر و احساس کامل و یک دهم آموختن شیوهی نوشتن است.