انجمن آوای رمان

✦ اینجا جایی است که واژه‌ها سرنوشت می‌سازند و خیال، مرزهای واقعیت را درهم می‌شکند! ✦ اگر داستانی در سینه داری که بی‌تاب نوشتن است، انجمن رمان‌نویسی آوای رمان بستری برای جاری شدن قلمت خواهد بود. بی‌هیچ مرزی بنویس، خلق کن و جادوی کلمات را به نمایش بگذار! .

ثبت‌نام!

همگانی چه چیزی باعث شده که تو، تو باشی؟

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Mint
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
چیزای زیادی فکر میکنم
ولی عجیب بودنم شاید؟ شاید زیادی ساده بودنم؟
به نظرم سوال باید درباره یکی دیگه باشه
 
هر پستی بلندی‌ای که از سر گذروندیم... هر ارتباطی که با آدما داشتیم، چه سطحی چه عمیق... هر تصمیمی که گرفتیم، مخصوصا در نقاط عطف زندگی و احساسات قبل و بعدش که دچارشون شدیم، اضطراب ترس تردید اطمینان و آرامشِ آخرش... هر دستاوردی که بدست آوردیم، حتی موفقیت‌های کوچیک... هر شکستی که ما رو از درون تخریب و نابود کرد... هر چیز رهاکردنی‌ای که مجبور شدیم رهاش کنیم... هر چیزی که نمی‌خواستیمو مجبور شدیم بپذیریمش... نور و اُمیدهایِ ناگهانی وسط گره‌هایِ زندگی... کیش و مات‌هایِ لحظه‌ای وسط روزهای خوش که حکم طوفان بعد آرامش رو داشتن... همه‌ی خنده‌های واقعیمون که از بچگی تا بزرگسالی کمرنگ شد ولی طعم شیرینش هنوز توو دهنمون حس میشه... همه‌ی غصه‌هایی که هضمشون کردیم تا جلو دست و پامونو نگیرن و رو اهدافمون تمرکز کنیم... همه‌ی دیوونه‌بازی‌ها با دوستامون، چه توو مهدکودک، چه توو مدرسه و چه توو دانشگاه که الان ازشون به عنوان خاطرات قشنگ یاد می‌‌کنیم و هیچوقت تکراری نمیشه برامون... هر بار که دلمون لرزید و آخرش شکست ولی تجربه‌ی خوبی شد برامون... همه‌ی کینه و بغض و نفرتی که یهو تصمیم گرفتیم در سکوت ببخشیم و بجاشون توو قلبمون آرامش رو بکاریم... همه‌ی بن‌بست‌هایی که فکر نمیکردیم بن‌بسته و همه‌ی راه‌های سبز و هموار که فکر نمیکردیم بابت انتخاب کردنشون از خودمون تشکر کنیم... باورهامون، ارزشهامون، اعتقاداتمون، علایقمون، رمز و رازهای نیمه‌ی تاریکمون... تجربیاتی که ما رو بزرگ کردن نه عدد سن و گذر سال و این حرفا... همه‌ی حرفای خوبی که به خودمون میزنیم... همه‌ی عشق‌ و علاقه‌ای که به خودمون تزریق می‌کنیم... همه‌ی انتقادهای منفی‌ به خودمون که دست خودمون نیس و مغزمون یهو شروع به تراوششون میکنه... همه‌ی مهربونی‌ها، امیدواری‌ها، لبخندها، ناراحتی‌ها، ناامیدی‌ها، گریه‌ها که شبیه کلاویه‌ پیانوان و هر سری یکیشون نت خودشو ردیف میکنه و ساز خودشو میزنه... و غیره و غیره

این نظر منه
 
سختی و شادیا
افراد مهم تو زندگیم یا افرادی که درس گرفتم از بودنشون و دیگه نیستن یا این چیزا
 
مهربونی و فداکاری بیش از حدم.
همه هم منو با همین میشناسن و باعثث شده بخان همیشه همون ادم بشدت فداکار و مهربون باشم.
این یه ویژگی مثبت نیستا این خیلی اذیت میکنه ادمو.
 
خلاصه و سلیس بگم! -افکارم!-
افکارم باعث شد چطور به هر چیزی نگاه کُنم! چطور رُشد کنم، چطور شیوه و الگوی زندگیمو پیدا کنم، از روزایِ خوب چی یاد بگیرم، از روزایی که زیاد خوب نیستن چی وَ وَ ... .
 
حق انتخاب نداشتن ام
 
زندگی مثل یه نوار قلب میمونه از نظرم . هم بالا رفتنش ضرر داره و هم پایین رفتنش . حالا من سعی دارم ما بین این نوار قلب زندگی باشم. بپذیرم که بعضی لحظات شادی داره و بعضی غمگین . اما خودمو بابت این غم زیادی نرنجونم .
برای زندگی رفته ، حسرت نخورم که بعدی رو نفهمم چجوری گذشت . برای خودم زندگی کنم بی توجه به اینکه اطرافیان چی میگن و چی به چیه .
اینا باعث شد من ، من بشم.
 
همه‌ی اونایی که باهاشون برخورد دارم باعث و بانی هستن هر چقدر کوچیک..
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Mahak

موضوعات مشابه

عقب
بالا