انجمن آوای رمان

✦ اینجا جایی است که واژه‌ها سرنوشت می‌سازند و خیال، مرزهای واقعیت را درهم می‌شکند! ✦ اگر داستانی در سینه داری که بی‌تاب نوشتن است، انجمن رمان‌نویسی آوای رمان بستری برای جاری شدن قلمت خواهد بود. بی‌هیچ مرزی بنویس، خلق کن و جادوی کلمات را به نمایش بگذار! .

ثبت‌نام!

متفرقه حست رو به زبان ادبی بیان کن!

متفرقه
حتی به خط پایان هم فکر نکرده بود..
دونده‌ای که اول شد،
از خودش فرار می‌کرد...
 
مدت‌هاست ایستاده‌ام بر فراز اتفاقی که نمی‌افتد...

پابلو نرودا
 
هوایِ پر زدنم در حصارِ دنیا نیست
مرا ببر به تماشایِ عالمی دیگر...
................[سجاد سامانی]
 
تورو با غیر میبینم و صدایم در نمیاید
دلم میسوزد و کاری ز ِ دستم؟ بر نمیاید..
.
.
یک روز می آیی که من دیگر دُچآرت نیستم از غم ویرانم ولی چشم انتظآرت نیستم....
 
آمده بودم که بمانم، اما زودتر از من آمده بود همانی که هیچ شباهتی به من نداشت اما تو عجیب او را دوست داشتی انگار دیر آمدم،خیلی دیر... ᅟ
 
من ماهی‌ام اما به سرم شور نهنگ است
این برکه‌ی بی‌حوصله اندازه‌ی من نیست..
....................[علیرضا بدیع]
 
رها می‌کنم و می‌گویم:
همین بود، تمام شد..
 
خسته ام؛
خسته تر از هر چه که هست...
 
از بی رحمی و خودخواهی زمان ترسیده ام
با قدم های بلند و تند می‌رود و به من لنگان توجهی نمی‌کند
هر چه صدایش می‌زنم که صبر کن ای عزیز
ولی گوش نمی‌دهد و من میبینم که با هر قدم او موهای من سفید میشود و دستانم چروک و کمرم خمان میشود و چشمانم کور
من ترسیده ام،
من از دویدن های عقربه های ساعت به خود لرزیده ام...
 
در این شوره زار بی اب رویدم هزاران بار شاخه هایم را زدند اما ریشه هام در خاک محفوظ است و برای همین دوباره برای هزار و یکمین بار برای شاخه‌ای جدید تلاش می‌کنم
 
عقب
بالا