انجمن آوای رمان

✦ اینجا جایی است که واژه‌ها سرنوشت می‌سازند و خیال، مرزهای واقعیت را درهم می‌شکند! ✦ اگر داستانی در سینه داری که بی‌تاب نوشتن است، انجمن رمان‌نویسی آوای رمان بستری برای جاری شدن قلمت خواهد بود. بی‌هیچ مرزی بنویس، خلق کن و جادوی کلمات را به نمایش بگذار! .

ثبت‌نام!

آموزش ساختار روایت در داستان نویسی | ابزار روایت | 6

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع نهـنـگ
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
استاتوس
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

نهـنـگ

مدیر بازنشسته آوا
مدیر بازنشسته آوا
تاریخ ثبت‌نام
8/28/24
نوشته‌ها
558
  • موضوع نویسنده
  • #1
یک داستان را چگونه روایت می کنید؟ منظور اینجا ساختار داستان و طرح و پیرنگ داستان نیست.
وقتی به داستان گویی در ساده ترین شکل آن فکر می کنیم، اجداد خود در گذشته را تصور می کنیم که داستان هایی را در مورد زندگی و ماجراجویی های خود برای یکدیگر نقل می کرده اند.
بزارهای روایت، نحوه داستان گویی شما را مشخص می کنند و به عنوان یک نویسنده، شیوه و زاویه دید داستان گویی شما موضوع مهمی است که حتما باید در نظر گرفته شود.
در این مطلب به ابزارهای روایت، تعریف آن ها و انواع آن ها در ادبیات، فیلم و نمایش نامه می پردازیم و اینکه چطور از این اطلاعات برای بیان یک داستان می توانیم استفاده کنیم
 
  • موضوع نویسنده
  • #2

لیست ابزارهای روایت​


روایت برحسب ترتیب زمانی​


در این نوع روایت وقایع از ترتیب زمانی خود پیروی می کنند. فِلَش بَک ها، خاطرات و رویاها ممکن است برای دادن اطلاعات بیشتر به خواننده و نشان دادن وقایع در زمان مناسب خود استفاده شوند، اما بهرحال روایت به شیوه ترتیبی خود باز می گردد.
این نوع روایت بسیار معمول است در حدی که می توان گفت حدود 99 درصد رمان ها از این نوع شیوه روایت پیروی می کنند.


روایت ترتیب زمانی معکوس​

در این نوع روایت همانطور که از اسم آن پیداست وقایع عکس شیوه روایت ترتیب زمانی به خواننده ارائه می شوند. در واقع داستان از آخر شروع شده و به عقب برمی گردد. این نوع شیوه آنچنان معمول نیست. مثالی از این نوع شیوه روایت را در فیلم مومنتو (یادگاری) از کریستوفر نولان شاهد هستیم که یکی از مهمترین فیلم های قرن 21 ام محسوب می شود.


روایت در زمان واقعی​


این در واقع نوعی از روایت ترتیب زمانی است که هر ساعت روایت متناسب با یک ساعت از وقایع داستان است. این نوع روایت مخصوص فیلم یا تئاتر است. مثال بارز این نوع روایت سریال 24 است.


شکستن دیوار چهارم​


راوی یا شخصیت های خاصی می توانند خواننده یا بیننده را مستقیما مورد خطاب قرار دهند. اصل این نوع روایت از تئاتر سرچشمه گرفته است، دیوار چهارم به دیواری خیالی میان تماشاگران و بازیگران گفته می شود. شکستن دیوار چهارم در واقع مستقیما حرف زدن بازیگران با تماشاگران است.


با اینکه این نوع روایت از تئاتر شروع شده است اما در رمان ها، خاطرات و فیلم هم دیده می شود.


نمونه هایی از این شیوه روایت کتاب "چگونه اژدهای خود را تربیت کنیم" از کرسیدا کول است که بعدها به فیلم نیز تبدیل شد. اَنی هال از وودی اَلن، عروس شاهزاده از ویلیام گلدمن، آخرین تک گویی پاک در رویای نیمه شب تابستان شکسپیر، دون کیشوت از سروانتس و حتی قصه های کانتربوری از چاسر نیز از این نوع شیوه روایت کمک گرفته اند.


این نوع شیوه روایت به خواننده داستان شما حس صمیمیت و صداقت را منتقل می کند.
 
  • موضوع نویسنده
  • #3

دفترچه خاطرات یا نامه​

این نوع شیوه روایت به راوی اجازه می دهد که خواننده را مستقیما از طریق دفترچه خاطرات یا نامه مورد خطاب قرار دهد. این یکی از محبوب ترین ابزارهای روایت در ادبیات است و در داستان هایی چون دختر از دست رفته از جیلیان فلین و فرنکشتاین از مری شلی، مزایای گوشه گیر بودن از استفان چبوسکی بکار گرفته شده است.
نمونه دیگر آن ابزار روایت تاریخ شفاهی است، که بیان شفاهی داستان جای نامه یا دفترچه خاطرات را گرفته است. ویلیام فالکنر در کتاب اَبسولوم و خشم و هیاهو این نوع روایت را استفاده کرده است. جوزف کانرد نیز در کتاب قلب تاریکی با استفاده از همین شیوه روایت داستان دریانوردی را می گوید که از یک سفر به خانه باز می گردد و داستان ماجراجویی های خود را برای خدمه خود بازگو می کند.


مستند یا مستند هجوآمیز​

این نوع شیوه از فرمت برنامه های تلویزیونی واقع نما سرچشمه گرفته شده است. این نوع شیوه روایت بر این فرض بنا شده است که تیمی از مستندسازان شخصیت ها را در زندگیشان دنبال می کنند. این نوع شیوه روایت به شخصیت ها این امکان را می دهد که بینندگان را مستقیما با نگاه کردن به لنز دوربین مورد خطاب قرار دهند.


داستانی در داستان یا داستان قاب​


در این نوع ابزار روایت داستان دیگری در داستان وجود دارد که به گونه ای این دو داستان با هم در ارتباط هستند. این نوع شیوه روایت توسط بهترین نویسندگان در تاریخ بکار گرفته شده است. ویلیام شکسپیر به عنوان مثال بسیار علاقمند به این شیوه بود و در بسیاری از نمایشنامه های خود نیز از آن استفاده کرده است از جمله هَملت، رویای نیمه شب تابستان، رام کردن زن سرکش و ...
مارگارت اَتوود یک قدم فراتر گذاشته است و در کتاب آدمکش کور از داستانی در یک داستان در یک داستان دیگر استفاده کرده است.
 
  • موضوع نویسنده
  • #4

ساختار روایی چیست؟​


ساختار روایی (Narrative Structure) - که ساختار داستان، خط داستانی یا خط پیرنگ نیز نامیده می‌شود - چارچوب ساختاری یک داستان است. داستان‌ها یک آغاز، یک میانه و یک پایان دارند. وقتی هر سه این بخش‌های داستان به تنهایی جذاب باشند، و در هماهنگی با یکدیگر نیز خوب عمل کنند، روایت‌هایی روان و جذاب خواهیم داشت.


۵ نوع ساختار روایی​


با گذشت زمان، رمان‌نویسان، نمایشنامه‌نویسان و فیلمنامه‌نویسان روش‌های خاصی را برای قالب‌بندی یک روایت ارائه داده‌اند. این تکنیک‌های روایی در نحوه ارائه توالی رویدادها متفاوت هستند، اما ثابت شده است که هر چارچوب ابزاری مفید برای نویسندگانی است که آن را به کار می‌گیرند. در اینجا پنج الگوی ویژه قدرتمند برای ساختار پیرنگ یک داستان آورده شده است:


۱. ساختار پیرنگ خطی​


در یک کتاب، نمایش، فیلم یا قسمت تلویزیونی با ساختار طرح خطی، وقایع به ترتیب زمانی ارائه می‌شوند. این بدان معنا نیست که شخصیت‌ها نمی‌توانند گذشته را به یاد بیاورند - به‌عنوان مثال، شخصیت اصلی ممکن است یک فلش بک داشته باشد - اما هر عنصر غیر زمانی به‌وضوح مشخص می‌شود. اکثر کتاب‌ها، نمایش‌ها، فیلم‌ها و سریال‌های تلویزیونی از یک ساختار داستانی خطی استفاده می‌کنند. نویسندگانی مانند دن براون و مارگارت اَتوود از طرح‌های خطی با تأثیرگذاری عالی استفاده می‌کنند.


۲. ساختار پیرنگ غیرخطی​


در این ساختار داستانی، رویدادهای پیرنگ خارج از توالی زمانی آنها معرفی می‌شوند. صحنه اول یک کتاب یا فیلم غیرخطی ممکن است در واقع آخرین اتفاقی باشد که از نظر زمانی رخ می‌دهد. داستان‌هایی که خارج از نظم گفته می‌شوند، می‌توانند در ابتدا مخاطب را گیج کنند، اما وقتی داستان به قسمت گره‌گشایی خود برسد و رشته‌های داستان به هم گره می خورند، این داستان‌ها می‌توانند بسیار جذاب باشند. "سلاخ خانه شماره پنج" اثر کرت وانه‌گت یک داستان کاملاً غیرخطی است. نویسندگانی مانند جویس کارول اوتس و ویلیام فاکنر نیز به همین ترتیب برای روایت‌های غیرخطی شان تحسین می‌شوند.


۳. ساختار پیرنگ موازی​


در یک ساختار داستانی موازی، چندین داستان به طور هم‌زمان آشکار می‌شوند. گاهی اوقات این داستان‌ها با آنها تلاقی می‌کنند - مانند کتاب "داستان دو شهر" اثر چارلز دیکنز - و گاهی هم تلاقی بین داستان‌ها وجود ندارد - مانند کتاب "زبان شهردار" اثر ناتانیل ریچ.


۴. ساختار داستانی مدور​


در این ساختار، داستان از همان جایی که آغاز شده به پایان می‌رسد، زیرا وقایع در نهایت به تصویر، واقعه یا صحنه‌ای بازمی‌گردند که داستان را آغاز کرده‌اند. ساختارهای دایره‌ای شکل یا مدور در تمام سطوح نوشتاری پیدا می‌شوند، به‌عنوان مثال "موش‌ها و آدم‌ها" اثر جان اشتاین بک از این ساختار روایی استفاده شده است.


۵. ساختار پیرنگ تعاملی​


در یک ساختار داستانی تعاملی، داستان با خواست خواننده یا بیننده سازگار می‌شود. یکی از این نمونه‌ها مجموعه کتاب‌های کودکان "ماجراجویی خود را انتخاب کن" است که در آن خوانندگان بسته به اینکه به کدام صفحه مراجعه می‌کنند، داستان‌های مختلفی را تجربه می‌کنند.
 
  • موضوع نویسنده
  • #5

نکته‌ای که باید هنگام ایجاد یک ساختار روایی در نظر بگیرید​


کمتر نویسنده‌ای داستان یا فیلمنامه خود را حول یک ساختار داستانی برنامه‌ریزی می‌کند. در عوض آنها ابتدا عناصر دیگر را در نظر می‌گیرند و فقط پس از پاسخ به چندین سؤال اصلی، ساختار پیرنگ داستان خود را انتخاب می‌کنند.


۱.​

به این فکر کنید که می‌خواهید شخصیت اصلی داستان شما چه تغییراتی را تجربه کند و چه مجموعه‌ای از وقایع این تغییر را امکان‌پذیر می‌کند. بیشتر خوانندگان و بینندگان بیشتر از همه به رشد و توسعه شخصیت اهمیت می‌دهند. این عنصر قبل از اینکه به نحوه روایت داستان خود برسید، باید قوی باشد.


۲. آیا راوی به‌صورت اول‌شخص است یا سوم‌شخص؟​


روایت با زاویه دید سوم‌شخص برای نویسندگان انعطاف‌پذیری بیشتری را ایجاد می‌کند. درجه‌ای از دانای کل بودن را اجازه می‌دهد که روایت‌های موازی، دایره‌ای و غیرخطی را امکان‌پذیر می‌کند. اگر شدیداً احساس می‌کنید که داستان شما باید با زاویه دید اول‌شخص گفته شود، معمولاً بهتر است که یک ساختار داستانی خطی داشته باشید - اما به یاد داشته باشید که هنوز هم می‌توانید از فلش بک و مونولوگ (تک گویی) درونی زیادی استفاده کنید.


۳. عمده وقایع داستان چیست؟​


مشخص کنید که نقطه شروع، رویداد برانگیزنده، کنش صعودی، نقاط عطف، نقطه اوج، کنش نزولی و گره‌گشایی نهایی شما چه خواهد بود. هر یک از این قسمت‌های روایت به‌عنوان نقاطی عمل می‌کنند که به داستان شما استحکام می‌بخشند. از خود بپرسید که آیا آنها می‌توانند در یک ساختار داستانی غیرسنتی وجود داشته باشند؟ اگر پاسخ مثبت است، شروع به داستان‌پردازی غیرخطی کنید. اگر این کار را به‌درستی انجام دهید، داستان شما می‌تواند در میان رقبای خود برجسته شود.


۴. چند دیدگاه وجود دارد؟​


گاهی اوقات یک داستان خوب بهتر است از طریق چندین زاویه دید بیان شود. مشاهده دنباله‌ای از حوادث از طریق شخصیت‌های مختلف، خواننده را درگیر خود می‌کند. ویلیام فاکنر این کار را در رمان‌های غیرخطی خود مانند "گوربه‌گور (جان که می‌دادم)" انجام می‌دهد. ساختار موازی همچنین به نمایش چندین دیدگاه کمک می‌کند.


۳ نکته برای نحوه ساختن یک ساختار داستانی​


هنگامی که به برخی از سؤالات اصلی در مورد شخصیت‌های خود، داستان اصلی خود و یا شاید یک یا دو داستان فرعی پاسخ دادید، آماده هستید که کل داستان را به یک ساختار داستانی ثابت اختصاص دهید. در اینجا چند روش سازنده برای انجام آن آورده شده است.


۱. روایت خود را در یک ساختار سه‌پرده‌ای سازمان‌دهی کنید.​


داستان‌ها را می‌توان به هر تعداد پرده تقسیم کرد، اما سه پرده نسبتاً استاندارد است. (مثلاً در یک فیلمنامه نیم ساعته تلویزیونی، تبلیغات را به‌عنوان وقفه بین هر پرده در نظر بگیرید.) داستان خود را به یک مقدمه‌چینی و یک رویداد برانگیزنده در اولین پرده، یک کنش صعودی که به نقطه اوج می‌رسد در پرده دوم و یک اوج که در آخرین پرده به گره‌گشایی می‌رسد تقسیم کنید. با تقسیم تقریبی داستان خود به این روش، ممکن است دریابید که به پرده‌های بیشتری احتیاج دارید.


۲.​


ویژگی‌های خاص یک شخصیت و داستان گذشته آن شخصیت ممکن است عناصر خاصی باشد که شما می‌خواهید با گذشت زمان آشکار کنید - شاید از طریق یک ساختار داستان غیرخطی. یا شاید شخصیت‌های خاصی وجود دارد که می‌خواهید مخاطب شما از همان ابتدا کاملاً آنها را درک کنند. اطمینان حاصل کنید که رشد شخصیت به‌طورکلی به‌خوبی انجام می‌شود.


۳. چیزی را از قلم نندازید.​


هنگام نوشتن، باید مطمئن شوید که چیزی از قلم نیفتد. اگر سؤالاتی را در ذهن خوانندگان خود ایجاد کردید، مطمئن شوید که به آنها پاسخ می‌دهید. به یاد داشته باشید که بخشی از یک داستان‌نویسِ خوب بودن، انجام کمی "کنترل کیفیت" است. خواننده یا بیننده شما لازم نیست هر داستانی را که انتخاب می‌کنید دوست داشته باشد، اما او همیشه می‌خواهد اطمینان داشته باشد که شما، به‌عنوان داستان‌گو، به‌خوبی به همه شخصیت‌ها و خطوط داستانی معرفی شده پرداخته‌اید.
 
استاتوس
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
عقب
بالا