نکتهای که باید هنگام ایجاد یک ساختار روایی در نظر بگیرید
کمتر نویسندهای داستان یا فیلمنامه خود را حول یک ساختار داستانی برنامهریزی میکند. در عوض آنها ابتدا عناصر دیگر را در نظر میگیرند و فقط پس از پاسخ به چندین سؤال اصلی، ساختار پیرنگ داستان خود را انتخاب میکنند.
۱.
به این فکر کنید که میخواهید شخصیت اصلی داستان شما چه تغییراتی را تجربه کند و چه مجموعهای از وقایع این تغییر را امکانپذیر میکند. بیشتر خوانندگان و بینندگان بیشتر از همه به رشد و توسعه شخصیت اهمیت میدهند. این عنصر قبل از اینکه به نحوه روایت داستان خود برسید، باید قوی باشد.
۲. آیا راوی بهصورت اولشخص است یا سومشخص؟
روایت با زاویه دید سومشخص برای نویسندگان انعطافپذیری بیشتری را ایجاد میکند. درجهای از دانای کل بودن را اجازه میدهد که روایتهای موازی، دایرهای و غیرخطی را امکانپذیر میکند. اگر شدیداً احساس میکنید که داستان شما باید با زاویه دید اولشخص گفته شود، معمولاً بهتر است که یک ساختار داستانی خطی داشته باشید - اما به یاد داشته باشید که هنوز هم میتوانید از فلش بک و مونولوگ (تک گویی) درونی زیادی استفاده کنید.
۳. عمده وقایع داستان چیست؟
مشخص کنید که نقطه شروع، رویداد برانگیزنده، کنش صعودی، نقاط عطف، نقطه اوج، کنش نزولی و گرهگشایی نهایی شما چه خواهد بود. هر یک از این قسمتهای روایت بهعنوان نقاطی عمل میکنند که به داستان شما استحکام میبخشند. از خود بپرسید که آیا آنها میتوانند در یک ساختار داستانی غیرسنتی وجود داشته باشند؟ اگر پاسخ مثبت است، شروع به داستانپردازی غیرخطی کنید. اگر این کار را بهدرستی انجام دهید، داستان شما میتواند در میان رقبای خود برجسته شود.
۴. چند دیدگاه وجود دارد؟
گاهی اوقات یک داستان خوب بهتر است از طریق چندین زاویه دید بیان شود. مشاهده دنبالهای از حوادث از طریق شخصیتهای مختلف، خواننده را درگیر خود میکند.
ویلیام فاکنر این کار را در رمانهای غیرخطی خود مانند "گوربهگور (جان که میدادم)" انجام میدهد. ساختار موازی همچنین به نمایش چندین دیدگاه کمک میکند.
۳ نکته برای نحوه ساختن یک ساختار داستانی
هنگامی که به برخی از سؤالات اصلی در مورد شخصیتهای خود، داستان اصلی خود و یا شاید یک یا دو داستان فرعی پاسخ دادید، آماده هستید که کل داستان را به یک ساختار داستانی ثابت اختصاص دهید. در اینجا چند روش سازنده برای انجام آن آورده شده است.
۱. روایت خود را در یک ساختار سهپردهای سازماندهی کنید.
داستانها را میتوان به هر تعداد پرده تقسیم کرد، اما سه پرده نسبتاً استاندارد است. (مثلاً در یک فیلمنامه نیم ساعته تلویزیونی، تبلیغات را بهعنوان وقفه بین هر پرده در نظر بگیرید.) داستان خود را به یک مقدمهچینی و یک رویداد برانگیزنده در اولین پرده، یک کنش صعودی که به نقطه اوج میرسد در پرده دوم و یک اوج که در آخرین پرده به گرهگشایی میرسد تقسیم کنید. با تقسیم تقریبی داستان خود به این روش، ممکن است دریابید که به پردههای بیشتری احتیاج دارید.
۲.
ویژگیهای خاص یک شخصیت و داستان گذشته آن شخصیت ممکن است عناصر خاصی باشد که شما میخواهید با گذشت زمان آشکار کنید - شاید از طریق یک ساختار داستان غیرخطی. یا شاید شخصیتهای خاصی وجود دارد که میخواهید مخاطب شما از همان ابتدا کاملاً آنها را درک کنند. اطمینان حاصل کنید که رشد شخصیت بهطورکلی بهخوبی انجام میشود.
۳. چیزی را از قلم نندازید.
هنگام نوشتن، باید مطمئن شوید که چیزی از قلم نیفتد. اگر سؤالاتی را در ذهن خوانندگان خود ایجاد کردید، مطمئن شوید که به آنها پاسخ میدهید. به یاد داشته باشید که بخشی از یک داستاننویسِ خوب بودن، انجام کمی "کنترل کیفیت" است. خواننده یا بیننده شما لازم نیست هر داستانی را که انتخاب میکنید دوست داشته باشد، اما او همیشه میخواهد اطمینان داشته باشد که شما، بهعنوان داستانگو، بهخوبی به همه شخصیتها و خطوط داستانی معرفی شده پرداختهاید.