عنوان:
«مرگ ماه شروع دختری بیگناه» تنها حسن این عنوان همخوانی آن با محتوای شعر است، کلمات بار کلیشهای زیادی دارند.
این کلمات در دید اول مفهوم خاصی نمیرساند، باتوجه به اینکه اثر ادبی هست، بهتر است از عنوانهای کوتاهتر استفاده شود که بیشتر در ذهن مخاطب ماندگار شود.
ژانر:
ژانرهای تراژدی و عاشقانه صحیح هستن و با محتوای شعر همخوانی دارن.
اما ژانر فانتزی که به عنوان ژانر اول انتخاب کردین صحیح نیست، عنصرهای ژانر فانتزی در شعر وجود دارد مثلاً ماه میمیرد اما اینها تاحدی نیستند که ژانر فانتزی رقم بزنند، بیشتر استعاره محسوب میشوند.
برای اینکه ژانر فانتزی ساخته شود، باید جهانی مستقل و کنشهای واقعی از موجودات غیرانسانی روایت شود اما در شعر شما جهانی ساخته نمیشود و این روایت فقط استعاره میباشد.
جلد:
تم رنگی زیبایی داشت، تصویر به خوبی با تایپوگرافی ادغام شده بود این ترکیب با ژانر ها هماهنگی داشت و درکل جلد مناسبی بود.
مقدمه:
شروع مناسب بود مخاطب را در همان ابتدا درگیر میکرد.
اطلاعات خوبی به مخاطب میداد و همچنین جدید و تاحدودی کنجکاو کننده بود و آرایه های مناسبی در مقدمه به کار برده بودید.
قالب:
شعر در قالب شعرنو و سبک آزاد روایت میشود اما نه کاملاً آزاد هست نه نثر شاعرانه ی منسجمی دارد، موسیقی و ریتم مشخصی ندارد و به شکل درستی پاراگراف بندی نشده است، این شعر ممکن است در دستهی شعر نو قرار بگیرد اما نه نیمایی نه شعر سپید چون ساختار و موسیقی ضعیف و یکنواختی دارد.
قالب بعدی که قید کرده بودید قصیده بود اما در شعر شما اصلا قالب قصیده دیده نشد، وزن عروضی ثابتی از ابتدا تا انتها وجود نداشت سطر ها از نظر هجایی ناپایدار بودن، قافیه گذاری و ردیف مشخصی وجود نداشت، حتی تلاش برای ایجاد قافیههای منظم دیده نشد. قصیده معمولاً شامل اجزایی مثل «تشبیب یا آغاز، تخلص یا گریز، بدنه اصلی» میباشد اما در این شعر پرده بندی وجود داشت نه تشبیب، همچنین گریز ساختاری دیده نمیشد پس در نتیجه این شعر قصیده محسوب نمیشود.
نکتهی قابل توجه دیگر اینکه چون اثر مجموعه میباشد؛ بهتر است قالب های مشخصی باهم استفاده شوند؛ مثل «قصیده و غزل»، قالب شعرنو و قصیده اصلا باهم همخوانی ندارند.
محتوا و مضمون:
بعضی جملات پیچیده بودند و اصلا معنای خاصی نداشتند، مضمون هایی مثل تاریکی، اسارت، بیگناهی و... بارها تکرار میشدند و رشد نمیکردن که این موضوع باعث شده بود شعر پیش نرود، هر بند چیزی را اضافه نمیکرد و شخصیتها پیش نمیرفتن.
شخصیتهای «دختر» و «ماه» هنوز عمیق نشدند، ما فقط میدانیم بیگناه و قربانیاند نمیدانیم چه میخواهند؟ یا از چه چیزی میترسند؟ چه چیزی آنها را از هم متمایز میکند؟ در نتیجه شخصیتها رشد ندارند و صرفاً تکرار میشوند. گاهی ریتم غیرقابل فهم میشد و انتقال مفهوم به خواننده به خوبی انجام نمیشد.
زبان و بیان:
ریتم و موسیقی یکنواخت، جملههای بلند با ضربآهنگهای مشابه و نداشتن تنوع آوایی باعث میشود حتی اگر مضمون قوی باشد شعر خستهکننده بنظر برسد، اگر ریتم از یکنواختی خارج میشد و با احساس تغییر میکرد خیلی موفقتر بنظر میومد. زبان شعر در ظاهر با فضای شعر هماهنگ است اما از قسمتی به جای اینکه فضا را بسازد و ضربه عاطفی ایجاد کند، فقط تکرار میشود؛ ابهام در شعر وجود دارد اما در بخش هایی این ابهام کنترل نشده و تحول معنایی ندارند و تعلیق ایجاد نمیکند.
احساس و تاثیر گذاری:
حس غم از ابتدا تا انتها یکنواخت بود، نقطهی اوج و فرودی دیده نمیشد که باعث شده بود حس غم هم بیاثر شود.
احساسات برای مخاطب قابل لمس نبود که این موضوع جذابیت کافی برای دنبال کردن شعر را از بین میبرد.
تکنیک و نوآوری:
بیان و روایت کلیشهای بود، ساختار جملات و انتخاب واژگان همه کلیشهای هستند، آرایه های ادبی زیادی استفاده شده بود مثل «استعاره، تشخیص، نماد و...» اما به خاطر کلیشهای بودن فضا به شعر داده نمیشد.
انسجام و ترتیب:
بین پرده ها و حتی بین جملات و بند ها انسجام و نظم وجود نداشت، جملات بهم مرتبط نبودند، بندهای اول تاحدودی شبیه به شعر بودند اما از بند های میانی انسجام روایت کلا از بین رفته بود حتی به جای شعر جملات بیشتر شبیه داستان شده بود که خواننده را گمراه و سردرگم میکرد.
سخن منتقد:
درکل شعر ایده خلاقانه و نو داشت، دست به قلم شدن و شعر نوشتن تحسین برانگیز هست اما برای تأثیرگذاری بیشتر روی مخاطب بهتره وقت و فرصت بیشتری روی روایت گذاشته بشه و از کلیشهها فاصله بگیرید.
موفق باشید.