یه روز ی یه دختره و دوستاش تصمیم میگیرن که برن جنگل، توی مسیر که بودن یهو چیزیو میبینن که از تعجب خشکشون میزنه
به همدیگه نگاه میکنن و با دهان باز به شاخهای سبز شده روی سر همدیگه اشاره میکنن.
آرسن ، پسر کوچیک جمع ، جیغی کشید و گفت: وای! اینا دیگه چیان؟
مانلی در جواب آرسن گفت:
فکر کنم پا تو محوطه ممنوعه گذاشتیم
آرسن: وای، مامانم همیشه بهم می گفت فراتر از خط قرمزهات نرو......
صدایی از دورشنیده شد که میگفت: تاوان اومدن در منطقه ممنوع رو باید پس بدین

همه از ترس خشکشون زده بود، برای دقایقی سکوت سنگینی بر جمع حاکم شد
بعد از جیغ زدن همه شروع به فرار به عمق جنگل کردن