انجمن آوای رمان

✦ اینجا جایی است که واژه‌ها سرنوشت می‌سازند و خیال، مرزهای واقعیت را درهم می‌شکند! ✦ اگر داستانی در سینه داری که بی‌تاب نوشتن است، انجمن رمان‌نویسی آوای رمان بستری برای جاری شدن قلمت خواهد بود. بی‌هیچ مرزی بنویس، خلق کن و جادوی کلمات را به نمایش بگذار! .

ثبت‌نام!

متفرقه نظم و نثر ادبی و اشعار دوبیتی

متفرقه
یقین دارم کسی ظرف دعا را جابه جا کرده
"تو" را من آرزو کردم، کسی دیگر "تو" را دارد!​
 
چشم درویش بکن موقع صحبت با من
من دلم خواسته شاید به شما زل بزنم​
 
سبز می پوشی، کویر لوت جنگل می شود
عاقبت جغرافیا را هم تو عاشق می کنی​
 
دلم گرفته و کاری نمی کند باران
چقدر حال و هوایم شبیه اهواز است​
 
مثل قلیانی که می سوزاند آرامت کند
آنکه زخمم می زند خود نیز درمان من است​
 
پیش چشمم گیسوان را بسته و واکرده‌ای

کرده ای وابسته‌ی خود هم مرا هم شانه را​
 
دیوانه آن کسی است که با عشق سر کند
مجنون منم که هرگز لیلا نداشتم​
 
غربت آن است که در جمعی و جانانت نیست....​
 
غرض اینست که غیری نکند در دل جای
آنکه ما را به دل تنگ نگه می دارد​
 
امشب تو را به خوبی نسبت به ماه کردم
تو خوب تر ز ماهی من اشتباه کردم​
 
عقب
بالا