Follow along with the video below to see how to install our site as a web app on your home screen.
یادداشت: This feature may not be available in some browsers.
انجمن آوای رمان
✦ اینجا جایی است که واژهها سرنوشت میسازند و خیال، مرزهای واقعیت را درهم میشکند! ✦
اگر داستانی در سینه داری که بیتاب نوشتن است، انجمن رماننویسی آوای رمان بستری برای جاری شدن قلمت خواهد بود. بیهیچ مرزی بنویس، خلق کن و جادوی کلمات را به نمایش بگذار!
.
"به نام الله"
این تاپیک برای نوشتن تکست ایجاد شده، هر تکستی... عاشقانه، تیکه، غمگین، فاز سنگین، و...
ضمنا ک شرکت همه اینجا آزاده، فقط لطفا از ارسال اسپم خود داری کنید.
نام اثر:
زادهی بهشت ،ساکن جهنم
نویسنده:
زهرا
سرفراز
ناظر: @ماهک مهاجری
دیباچه:
کسی چه میداند چه گذشت به شیطان وقتی که راهی زمین شد برای فریب آدمیان.....
تازگیها چه رمانی خوندی؟!
در یک پست نام رمان، ژانر و نویسندهش
رو معرفی کن. همچنین نظرت رو با بقیه
به اشتراک بذار 🖇
(از ارسال اسپم خودداری کنید)
باتشکر | مدیر تالار رمان
«به نام نگارنده هستی»
خجسته سیامک یکی پور داشت
که نزد نیا جاه دستور داشت
گرانمایه را نام هوشنگ بود
تو گفتی همه هوش و فرهنگ بود
به نزد نیا یادگار پدر
نیا پروریده مر او را به بر
نیایش به جای پسر داشتی
جز او بر کسی چشم نگماشتی
چو بنهاد دل کینه و جنگ را
بخواند آن گرانمایه هوشنگ را
همه گفتنیها...
«به نام خداوند بخشاینده مهربان»
پسر بد مر او را یک هوشمند
گرانمایه طهمورث دیو بند
بیامد به تخت پدر بر نشست
به شاهی کمر بر میان بر ببست
همه موبدان را ز لشکر بخواند
به خوبی چه مایه سخنها براند
چنین گفت کامروز تخت و کلاه
مرا زیبد این تاج و گنج و سپاه
جهان از بدیها بشویم به رای
پس آنگه کنم...
رابعه بلخی:
رابعه دختر کعب قُزداری که به رابعه بلخی هم شناخته شدهاست، شاعر پارسیگوی نیمه نخست سده چهارم هجری (۹۱۴-۹۴۳میلادی) است.وی طبق اسناد موجود، نخستین شاعر زن پارسی گوی است. پدرش کعب قُزداری، از عربهای کوچیده به خراسان و فرمانروای بلخ بود.
از تاریخ ولادت و مرگ رابعه اطلاعات درستی در دست...
به نام خداوند جان و خرد🍂
تاریخ ادبیات فارسی به بررسی تاریخی و جریانشناسی ادبیات زبان فارسی میپردازد. ادبیات فارسی پس از اسلام تاریخی هزار و صد ساله دارد. شعر فارسی و نثر فارسی دو گونه اصلی در ادب فارسی هستند. برخی کتابهای قدیمی در موضوعهای غیرادبی مانند تاریخ، مناجات و علوم گوناگون نیز...
🍁به نام نگارنده هستی🍁
تو بر کردگار روان و خرد
ستایش گزین تا چه اندر خورد
ببین ای خردمند روشنروان
که چون باید او را ستودن توان
همه دانش ما به بیچارگیست
به بیچارگان بر بباید گریست
تو خستو شو آنرا که هست و یکیست
روان و خرد را جزین راه نیست
ایا فلسفهدان بسیار گوی
بپویم براهی که گویی مپوی
از روز جهانی دختر، که هر ساله در ۱۱ اکتبر گرامیداشت میشود، فرصتی است برای توجه به چالشها و نابرابریهایی که دختران در سراسر جهان با آن روبرواند. این روز در سال ۲۰۱۲ توسط سازمان ملل متحد به رسمیت شناخته شد.
دختران در بسیاری از جوامع به دلیل تبعیضهای جنسیتی با محدودیتهای فراوانی مواجهاند...
از حال و احوال همه شما خبر دارم که چه روزهای سختی را پشت سر میگذرانید. همه بعد از سقوط حکومت به دست طالبان قصه خاص خود را داریم؛ یکی ازدواج زیر سن، یکی مهاجرت و دیگری فوت به خاطر حوادث سالهای قبل و افسردهگی. شرایط خیلی سخت است و قابل پیشبینی نیست، اما کافی است که خود را نبازیم و شکست را...
بخش اول:
شبی چون شبه روی شسته به قیر
نه بهرام پیدا نه کیوان نه تیر
دگرگونه آرایشی کرد ماه
بسیچ گذر کرد بر پیشگاه
شده تیره اندر سرای درنگ
میان کرده باریک و دل کرده تنگ
ز تاجش سه بهره شده لاژورد
سپرده هوا را به زنگار و گرد
سپاه شب تیره بر دشت و راغ
یکی فرش گسترده از پرّ زاغ
معلم عزیزم، سلام!
امیدوارم جادههای زندگیتان همیشه هموار، بیخطر و پر از شادی و سلامتی باشد، در کنار خانوادهی عزیزتان.
امروز بعد از مدتها تصمیم گرفتم برای شما نامه بنویسم، نامهای که نمیدانم با خواندنش چه احساسی به شما دست میدهد، یا اینکه اصلاً آن را خواهید خواند یا نه. با این حال، از صمیم...
غزل شماره ۱
احسنت و زه ای نگار زیبا
آراسته آمدی بر ما
امروز به جای تو کسم نیست
کز تو به خودم نماند پروا
بگشای کمر پیاله بستان
آراسته کن تو مجلس ما
تا کی کمر و کلاه و موزه
تا کی سفر و نشاط صحرا
امروز زمانه خوش گذاریم
بدرود کنیم دی و فردا
من طاقت هجر تو ندارم
با تو چکنم به جز مدارا
غزل شماره ۱
ای رستخیز ناگهان وی رحمت بیمنتها
ای آتشی افروخته، در بیشه اندیشهها
امروز خندان آمدی، مفتاح زندان آمدی
بر مستمندان آمدی، چون بخشش و فضل خدا
خورشید را حاجب تویی ، اومید را واجب تویی
مطلب تویی طالب تویی ، هم منتها هم مبتدا
در سینهها برخاسته، اندیشه را آراسته
هم خویش حاجت خواسته، هم...
گفت: زیاد که غمگین شدم، پناه میبرم به دلخوشیهای کوچک در دسترس، گاهی به موسیقی و گاهی چای و گاهی یک نارنگی در انتظار پوست کندهشدن...
گفت: مشکلات و سختیها آدم را سرسخت میکنند، مثلا من پیش از آنکه در اقیانوس متلاطم مشکلات گرفتار شوم، فکرش را هم نمیکردم که میتوانم چقدر قوی باشم و تا چه...
هنوز صداش خوب یادمه... فرقی نداشت سر صبح یا سر ظهر، هر وقت میومد با صدای بلند تو بلندگو داد می زد " کهنه بیار و نو ببر... " کارش همین بود... ظرف و قابلمه ی رویی قدیمی رو با نو عوض می کرد و یکم پول سر می گرفت... قدیما واسش صف می کشیدن و حسابی کاسبیش خوب بود... ولی از یه جایی به بعد روزگار عوض...