شب، امشب نیز
شب افسردهٔ زندان
شب ِ طولانی پاییز
چو شبهای دگر دم کرده و غمگین
بر آماسیده و ماسیده بر هر چیز
همه خوابیدهاند، آسوده و بی غم
و من خوابم نمیآید
نمیگیرد دلم آرام
درین تاریک بی روزن
مگر پیغام دارد با شما، پیغام
شما را این نه دشنام است، نه نفرین
همین میپرسم امشب از شمایی خوابتان چون سنگها سنگین
چگونه میتوان خوابید، با این ضجهٔ دیوار با دیوار؟
مهدی_اخوان_ثالث