انجمن آوای رمان

✦ اینجا جایی است که واژه‌ها سرنوشت می‌سازند و خیال، مرزهای واقعیت را درهم می‌شکند! ✦ اگر داستانی در سینه داری که بی‌تاب نوشتن است، انجمن رمان‌نویسی آوای رمان بستری برای جاری شدن قلمت خواهد بود. بی‌هیچ مرزی بنویس، خلق کن و جادوی کلمات را به نمایش بگذار! .

ثبت‌نام!

چالش نویسندگی تمرین نويسندگي 2️⃣

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Melika
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
استاتوس
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

Melika

مدیر تالار پرورش قلم
کادر مدیریت
مدیر تالار آوا
تاریخ ثبت‌نام
8/8/24
نوشته‌ها
199
  • موضوع نویسنده
  • #1
یکی از خواب‌هایی را که دیده‌اید با جزئیات کامل بنویسید. اما دقت کنید که هر جمله‌ای که می‌نویسید حداکثر چهار کلمه داشته باشد، نه بیشتر.

✍️ خواب دیدم که…

(درحد یک پاراگراف)​
 
خواب دیدم که در یک جنگل کم نوری هستم. جنگلی که درختانش، به زیبایی سر به فلک کشیده بود. از هر دوسو به آن نگاه می‌دوختم؛ جاده‌ای بی‌انتها، در میان‌اش روحم را جلا می‌داد.
 
خواب دیدم که در بحبوحه‌ی جنگ، هیاهویی در خانه برپا بود؛ گویی این نبرد، به آشیانه‌‌‌هایمان نیز راه پیدا کرده. جدالی میان دشمن‌ستیزان و بدخواهان!
به راستی که این کشمکش‌ها، حربه‌ای از سوی جهنمیان بود؛ حربه‌ای که در اعماق ذهن و دل‌هایشان رسوخ کرده و ذره ذره، آنان و وطن را به سوی هلاکت می‌کشاند.
 
آخرین ویرایش:
خواب دیدم که یه مار افعی خیلی بزرگ به شهر حمله کرد و من اون زمان یک دوستی داشتم که بشدت چاق ولی مهربون و خیرخواه بود، این دوست عزیز بخاطر نجات شهر نشست روی مار و مار مرد.
 
خواب دیدم که، جلویم زانو زده، این بار برخلاف همیشه التماس می‌کرد و اشک می‌ریخت، مگر می‌شد آدم روبه‌رویم به من التماس کند؟ چشمان به رنگِ دریایش به خون نشسته و به دریای اشک تبدیل شده بود.
 
خواب دیدم که در میان دشتی پر از گل برخواستم انگار رویایم به واقعیت تبدیل شده بود آن رو در آنجا دیدم ، به همون زیبایی که آخرین بار دیده بودمش درمیان گل ها نشسته بود و پروانه ها دورش می‌گشتند .
 
  • موضوع نویسنده
  • #8
خواب دیدم که غمگین است. اشک‌ از چشم‌های گیرای مردانه‌اش می‌ریزد. دم از دلتنگی می‌زد. مگر کسی که دلتنگ می‌شود، خودش می‌گذارد و می‌رود؟
آدمی که تر‌کت می‌کند، دلتنگی را به جان خود خریده است. می‌داند که ممکن است هیچ‌گاه برنگردد. آدم عاشق هیچ‌وقت نمی‌رود. آدمی که خودش می‌رود و باز بر می‌گردد، وابسته است. وابسته به حضورت... .
 
  • موضوع نویسنده
  • #9
استاتوس
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
عقب
بالا