انجمن آوای رمان

✦ اینجا جایی است که واژه‌ها سرنوشت می‌سازند و خیال، مرزهای واقعیت را درهم می‌شکند! ✦ اگر داستانی در سینه داری که بی‌تاب نوشتن است، انجمن رمان‌نویسی آوای رمان بستری برای جاری شدن قلمت خواهد بود. بی‌هیچ مرزی بنویس، خلق کن و جادوی کلمات را به نمایش بگذار! .

ثبت‌نام!

متفرقه حست رو به زبان ادبی بیان کن!

متفرقه
نه آنکه خسته نباشم که هستم
نه آنکه گریه نکرده‌ام
که قدر یک بالشت و نیم اشک ریخته‌ام
ولی کمی سرتق‌ام!
نسبت به زندگی، کمی وقیح شده‌ام
خوشم نمی‌آید به آن ببازم!
قوی بودن را، به بهای فروختن احساساتم
از روزگار خریده‌ام.
من اُمیدواری را با چنگ و دندان،
به دست آورده‌ام

محال است آن را از دست بدهم!

؛فاطمه اندربای؛
 
سُکوت،
آخرین تلاش برای گفتن همه چیزهایی‌ست که وقتی صحبت می‌کردیم، نمی‌فهمیدند...
 
سیاه و سرد و پذیرنده، آسمان توام
بلند و روشن و بخشنده، آفتاب منی​
حسین منزوی
 
بنظرت می‌تواند پایان هارا طاقت بیاورد؟
می‌تواند شکستشان دهد؟
این سرنوشتِ احمقانه را چطور؟
قلبم را می‌گویم، قلبم را!
یعنی می‌تواند به خدا وصل شود؟
میتواند این زنجیر قهر را پاره کند؟
این درد چطور؟ تمام می‌شود؟
قلبم را می‌گویم...
 
عقب
بالا