Follow along with the video below to see how to install our site as a web app on your home screen.
یادداشت: This feature may not be available in some browsers.
انجمن آوای رمان
✦ اینجا جایی است که واژهها سرنوشت میسازند و خیال، مرزهای واقعیت را درهم میشکند! ✦
اگر داستانی در سینه داری که بیتاب نوشتن است، انجمن رماننویسی آوای رمان بستری برای جاری شدن قلمت خواهد بود. بیهیچ مرزی بنویس، خلق کن و جادوی کلمات را به نمایش بگذار!
.
هیچوقت نفهمیدم دلیل این همه اتفاق چی بوده.
من توقع هر چیزی رو از هر کسی داشتم الی شما دوتا چرا من براتون مهم نبودم چرا یکبار به من فکر نکردید؟
من دلم تنگ شده براتون از تو فقط یه گردنبد برام مونده با یه سنگ
از اون یکی ام فقط یه خبر
من دیگه اسم خودمم یادم نمیاد ولی شما دوتا از ذهنم پاک نمی شید.
هرکاری کردم همه چی رو یادم بره ولی مگه میشه
بخدا شدنی نیست
من چجوری تو رو یادم بره تو فقط رفیقم نبودی
خواهرم بودی
اولین کسی تو زندگیم دید مو نسبت به همه چی عوض کرد رفیقی که همیشه تا آخر ماجرا باهم میومدی
اصلا چرا رفتی مگه نگفته بودی حالت خوبه مگه نگفتی فراموشش می کنی یعنی اینقدر سخت بود.
نمیدونی اینا پشت سرت چیا می گن. از وقتی رفتی دیگه هیچکدومو شونو ندیدم مدرسه مو عوض کردم خونه مونو عوض کردم الان پنج ساله دیگه حتی دیدن مادرتم نرفتم
چون هر دفعه قسم میده بگم تو چیکار کردی
من هرچی به اینا میگم تو کاری نکردی فقط با اون پسره عوضی حرف میزدی اینا باور نمی کنن
این عوضی ها هرچی تو ذهن مریض شون هست پشت سرتو می گن.
من دلم برات تنگ شده از وقتی تو رفتی نازنین حالش بده،تینا از وقتی تو رفتی تا همین الان لباس مشکی شو درنیاورده هنگامه افسرده شده با هیچکس حرف نمیزنه میرم دیدنش در روم باز نمی کنه.
من زورم نمیرسه همه چی رو درست کنم
خسته شدم
کم آوردم
دلم می خواد بغلت کنم تا خود صبح باهم گریه کنیم میشه بیای
من هنوز رو همون نیمکت پارک منتظرتم تا بیای همه چی رو برام تعریف کنی
شاید من خود خواهم شاید آدم عوضی باشم که از ندیدمت ناراحته نه از مرگ و غمی که داشتی من یه آدم بی خودم که از این ناراحتم که به تیکه گاه و از دست دادم
ما هر غلطی کردیم باهم بودیم شاید اگه من احمق باهات راه نمیومد شاید اگه می گفتم نه
الان تو اینجا بودی
من فکر می کردم خوشحالی از بودن اون پسره کنارت حالت خوبه بخاطره همین دروغ می گفتم پیش منی می رفتم ساعت ها رو نیمکت پارک می شستم تا تو بیای باهم برگردیم خونه
هر وقت میومدی کلی از اون پسره تعریف می کردی
اینقدر تا صبح بهم پیام میدادی تعریف می کرد چی شد که همش سر کلاس های مدرسه خوابت می برد.
روز آخر بهم گفتی خوبی بهم گفتی هیچی ارزش ناراحتی نداره پس چرا رگ تو زدی
من گیج شدم حواس پرت شدم مرز بین خواب و بیداری مو گم کردم همه بهم می خندن وقتی حرف میزنم چون دیگه حرف زدن از یادم رفته تا مجبور نباشم از خونه بیرون نمی رم من نمیدونم آخرش چه میشه نمی خوامم بدونم
ولی اینجا یه وقت های با خودم میگم چقدر خوب که یسری چیزا رو ندیدی
من همیشه به دیگران امیدواری دادم که خیلی کار اشتباهی کردم
من الکلی بقیه رو به چیزی که نیست امیدوار کردم بهشون رویا فروختم من اشتباه کردم و پشیمونم
که به ایده ای رو به خاطر هیچ تا اینجا کشوندم .
معذرت خواستن من نمی تونه مشکلی رو بر طرف کنه اما خب منم چاره ای نداشتم کاری جز حرف زدن و شنیدن از دست من بر نمیاد.
گفتنش آسون نیست ولی وقتی می بینم از یه کلاس چهل نفره که با کلاس رقیب می شدیم هشتاد نفر
حتی یک نفرم موفق نشده
بیست تا از بچه ها ترک تحصیل کردن
مهمم نیست موفقیت به معنای درس و کتاب نیست صرفاً ولی چیکار با این بچه ها کردن که فراری شدن از مدرسه.
چندتا شون اصلا نتوستن باشن سکته ،پیوند قلب،خودکشی،سرطان
خودکشی بیشترین آمار رو داشت بین دخترای نوزده،بیست ساله یعنی مرگ براشون قشنگ تر از این زندگی بوده سخت تر از این
میدونید چیه
بعضی هاشون حتی
مادرش حتی یه سنگ نداره که بالا سرش گریه کنه فقط میدونه دخترش مرده
یسری هاشونم که اصلا نمی تونم بگم....
از اون هشتاد نفر فقط سی نفر موندن
که نصف شون افسرده شدن نصف شونم هنوز وانمود می کنن که حالشون خوبه.
نمیدونم چرا دارم اینجا می نویسم شاید چون نمی تونم دفترچه خاطرات خودمو باز کنم نوشته هاشو بخونم برام خیلی سخت شده.
ای کاش اینجوری نمی شد، بعد اون حرفا هیچ وقت نتونستم ببخشم تون ولی دلم نمی خواست این بلاها سر تون بیاد.
چند وقته عجیب دلم می خواد بهت پیام بدم بگم بیا منو نجات بده ولی می بینم اوضاع تو بدتر از منه
بدتره از همه اینکه ما هیچوقت فکر نمی کردیم در عرض یه شب با چهارتا پیام کارمون می کشه به اینجا
من هیچوقت نمی فهمم تو سر شماها چی میگذره ای کاش جعبه سیاه داشتید
وقتی گریه می کنید براهم وقتی هم دیگه رو دوست دارید
خب پس چرا نمی گید بهم
هرکی از صد متری نگاه شون کنه می فهمه چی تو سرشون میگذره اون وقت بهم که میرسن
نه ما فقط دوستیم خب اونی که توا رابطه است که تکلیفش مشخصه همین دوستی است که سرش گیر می کنی
شماها معلومه تو دلتون چی میگذره
چرا با خودتون اینجوری می کنید دیونه ها دیر میشه شاید دیگه هیچ وقت نشه هم دیگرو ببیند
حرف بزنید باهم جای اون چرت و پرت هایی که بیست و چهار ساعته بهم می گید چهارتا کلمه حرف درست بزنید.
اولین کادوی تولدی که بهم دادی یدونه نقاشی بود با دوتا عروسک هنوز دارمشون گذاشتم جلو چشمم که هیچوقت یادم نره
یادته از پله های مدرسه منو انداختی پایین
اومدم دستو بگیرم که دوتایی باهم افتادیم رو ناظم
اینقدر عصبانی بود که رنگ پوستش قرمز شده بود
جای سگکک کفش تا یک هفته رو صورتم مونده بود
تازه یجوریم نگاه مون می کرد انگار ارث پدرشو خوردیم
به زور جلو خندمو گرفتم.
یادته قرار اعتصاب گذاشتیم ترانه می خواست خود شیرین بازی در بیاره تو راهه خونه تو پارک لباس تو عضو کردی ماسک بتمن گذاشتی پریدی جلوش زدیش
یادمه با سرعت نور میدویدیم که زوتر از اون برسیم.
وقت داشته باشیم.
اون روز تو حیاط مدرسه گریه می کردم اومدی گفتی چی شده ؟
گفتم امتحان زبان
راستی هنوزم با زبان مشکل دارم تو کلاس زبان بعد تو هیچکس هیجان و ذوق نداشت اون کارهایی که اونجا کردی اصلا قابل گفتن نیستن
ولی معلم مدرسه رو خانوم ز.م یادته از پله های مدرسه حلش دادیم پایین پاش شکست یک ماه نیومد مدرسه
چقدر بچه ذوق کرده بودن.
اون روز که دوتایی رفتیم پژوهش سرا ابن سینا
طرح رو توضیح بدیم لعنتی اون مسخره بازیا واسه اونجا نبود.
داشتم از خجالت آب میشدم
هی میزدم بهت چشم و ابرو می پروندم انگار نه انگار
آخرشم یکاری کردی اخراج یک هفته ای شدیم
ولی اخراج خیلی خوب بود یک هفته سر اون کلاس های مزخرف نرفتیم
با تمام وجود دلم می خواد زنگ بزنم سرت جیغ بکشم بهت فحوش بدم
اما این کار رو نمی کنم
خیلی حرف ها ارزشش به نزدنش واسه همین هیچی نمیگم
قرار بود شهریور بری
مهم نیست ولی ازت مچکرم که زودتر رفتی
چون توان یک داستان جدید و نداشتم واقعا
دلم برات خیلی تنگ میشه تو با اومدنت مسیر مو عوض کردی ولی با رفتنت یه جهان جدید رو به رو شدم .
اون شب واسه اون حرفات خیلی گریه کردم اما بازم تو خیلی وقت ها پای حرفای من نشستی .
همیشه یادم می مونی بهت خودت نشد بگم ولی اینجا میگم خیلی دوست دارم.