- تاریخ ثبتنام
- 5/26/26
- نوشتهها
- 50
- موضوع نویسنده
- #1
در راهروهای شلوغ بیمارستان بقیهالله (عج)، میان صدای یکنواخت دستگاهها و رفتوآمد مداوم کادر درمان، زنی با روپوش سفید خدمت میکند که داغی تازه و عمیق بر دل دارد. خانم «محدثه عبدالرحیمی»، پرستار این بیمارستان و همسر شهید «مصطفی مختارزاده» است؛ نخبه و جوان حوزه هوافضا که 12 اسفندماه و در جریان جنگ رمضان، به شهادت رسید.
عبدالرحیمی در گفتوگو با تسنیم که به بهانه روز پرستار انجام شد از همان ابتدا، خاطراتش به نقطه عطف زندگیاش گره میخورد؛ به روزهای انتخاب رشته، همراهی با همسر و روز تلخی که خبر پرواز او رسید.
انتخابی به هوای خانم حضرت زینب (س)
ماجرای ورود محدثه به لباس سپید پرستاری، به روزهای پایانی دوره پیشدانشگاهی بازمیگردد؛ روزهایی که تازه ازدواج کرده بود و زمان انتخاب رشته کنکور فرا رسیده بود.
«من دوره پیشدانشگاهی ازدواج کردم و هنوز انتخاب رشته کنکور نداده بودم. قسمت شد با همسرم انتخاب رشته کنیم؛ خودش اولین گزینهای که برای من انتخاب کرد، پرستاری بود. مادرم میگفت پرستاری شیفت شب دارد، دخترم تکدختر است و گناه دارد، خسته میشود و روزهای تعطیل هم باید سر کار برود. اما خود من خیلی تمایل داشتم و همسرم هم با اطمینان گفت نه، بهتر است برود پرستاری. خودش در آن برهه مدافع حرم بود، مدام به زیارت حرم حضرت زینب (س) میرفت و به من گفت دوست دارم شما به هوای خانم حضرت زینب (س)، پرستار باشید.»
همسرش تا آخرین روزها نه تنها مشوق کارش بود، بلکه اصرار داشت او ادامه تحصیل دهد و در کارش دقیق، درست و صادق باشد.
«هر وقت کسی از او میپرسید شغل همسرت چیست، با افتخار جواب میداد. من ذوق را توی چشمهایش میدیدم وقتی میگفت: پرستار است.»
عبدالرحیمی در گفتوگو با تسنیم که به بهانه روز پرستار انجام شد از همان ابتدا، خاطراتش به نقطه عطف زندگیاش گره میخورد؛ به روزهای انتخاب رشته، همراهی با همسر و روز تلخی که خبر پرواز او رسید.
انتخابی به هوای خانم حضرت زینب (س)
ماجرای ورود محدثه به لباس سپید پرستاری، به روزهای پایانی دوره پیشدانشگاهی بازمیگردد؛ روزهایی که تازه ازدواج کرده بود و زمان انتخاب رشته کنکور فرا رسیده بود.
«من دوره پیشدانشگاهی ازدواج کردم و هنوز انتخاب رشته کنکور نداده بودم. قسمت شد با همسرم انتخاب رشته کنیم؛ خودش اولین گزینهای که برای من انتخاب کرد، پرستاری بود. مادرم میگفت پرستاری شیفت شب دارد، دخترم تکدختر است و گناه دارد، خسته میشود و روزهای تعطیل هم باید سر کار برود. اما خود من خیلی تمایل داشتم و همسرم هم با اطمینان گفت نه، بهتر است برود پرستاری. خودش در آن برهه مدافع حرم بود، مدام به زیارت حرم حضرت زینب (س) میرفت و به من گفت دوست دارم شما به هوای خانم حضرت زینب (س)، پرستار باشید.»
همسرش تا آخرین روزها نه تنها مشوق کارش بود، بلکه اصرار داشت او ادامه تحصیل دهد و در کارش دقیق، درست و صادق باشد.
«هر وقت کسی از او میپرسید شغل همسرت چیست، با افتخار جواب میداد. من ذوق را توی چشمهایش میدیدم وقتی میگفت: پرستار است.»