انجمن آوای رمان

✦ اینجا جایی است که واژه‌ها سرنوشت می‌سازند و خیال، مرزهای واقعیت را درهم می‌شکند! ✦ اگر داستانی در سینه داری که بی‌تاب نوشتن است، انجمن رمان‌نویسی آوای رمان بستری برای جاری شدن قلمت خواهد بود. بی‌هیچ مرزی بنویس، خلق کن و جادوی کلمات را به نمایش بگذار! .

ثبت‌نام!

همگانی شما چطوری با "انجمن آوای رمان" آشنا شدید؟

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع negar ♡
  • تاریخ شروع تاریخ شروع

negar ♡

طراح آزمایشی
آزمایشی آوا
تاریخ ثبت‌نام
10/6/25
نوشته‌ها
39
  • موضوع نویسنده
  • #1
چطوری به انجمن راه پیدا کردید؟
.
با دعوت یا با تشویق از طرف کسی
یا بر اساس اتفاق و هنگام وبگردی و چرخیدن در فضای مجازی
و...
و،،،،
الان از اینکه در اینجا عضو هستید چه احساسی دارید؟
به کسی که شما را با انجمن آشنا کرده چی دوست دارید بگید ؟

🌺 🌺 🌺 🌺​
 
تشویق از طرف کسی
از اینکه اینجا عضو هستم خوشحالم
معلم تفکر و سواد رسانه ای مدرسه ام بود ولی بی انصافی کرد با اینکه میدونست ادبیات خیلی دوست دارم گذاشت وقتی مدرسه ام تموم شد بهم معرفی کرد اینجا رو گفت می خواستم به درس ات لطمه نخوره .
 
دنبال سایت انجمن های مختلف اما خوب توی گوگل میگشتم که اتفاقی اینجارو دیدم و ثبت نام کردم.
حس بدی ندارم ، جمع نسبت صمیمی هست اما فعالیت ها توی تایپ رمان و غیره کمه ، خواننده ها هم‌اکثر انجمن ها کم شدن که میشه گفت احتمالا برای شروع مدرسه اس. ولی در کل آوای رمان خیلی سایت خوبیه ، از خودم خیلی ممنونم بابت پیدا کردنش😃🤭
 
  • موضوع نویسنده
  • #4
آشنایی من با انجمن عجیب بود :
پیامی توی تلگرام برام اومد از یک ناشناس با این مضمون: سلام عزیزم می بینم توی چندتا از گروه های ادبی فعال هستید دوست دارید به "انجمن رمان نویسی ن اول ز" هم بپیوندید؟ اگر دوست دارید این لینک را دنبال کنید منم دنبال کردم سر از اینجا درآوردم :giggle:

عه چرا تبدیل شد به آوای رمان اون نوشته بود "ن.اولز novelz"

الانم خوشحالم کلی رمان وداستان و دلنوشته و شعر و سرگرمی و مطالب متنوع زیادی اینجا هست که هر چقدر میخونم تموم نمیشه وجالبتر محیط آرام وصمیمی انجمن و تبریکات تولدی است که دوستان برای همدیگه تدارک می بینند واقعاخیلی برام جذاب هست.

میخوام به اونی که برام پیامک داد بگم : مچکرم ناشناس..... ولی چرا دیلیت اکانت کردی؟ میخواستم ازت تشکر کنم،

علت اینکه تاپیک زدم هم همین بود فکر کردم برای همه مثل من پیامک اومده
یاد داستان طوطی وشیشه روغن در مثنوی مولانا افتادم .:LOL:
 
سر اینکه نت ملی شد اینجا رو یافتم البته معرفی یکی از دوستان بود..
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Mahak
عقب
بالا