انجمن آوای رمان

✦ اینجا جایی است که واژه‌ها سرنوشت می‌سازند و خیال، مرزهای واقعیت را درهم می‌شکند! ✦ اگر داستانی در سینه داری که بی‌تاب نوشتن است، انجمن رمان‌نویسی آوای رمان بستری برای جاری شدن قلمت خواهد بود. بی‌هیچ مرزی بنویس، خلق کن و جادوی کلمات را به نمایش بگذار! .

ثبت‌نام!

همگانی متن کوتاه

  • موضوع نویسنده
  • #2
ـ اما عزیزِ من . . .
عشق وجود دارد ؛
فقط بعضی‌ مثل آيدا می‌مانندُ شاملو می‌سازند .
‏بعضی‌هم مثل ثريا می‌روندُ شهريار را می‌كُشند : )
 
  • موضوع نویسنده
  • #3
نمی خواهم به دیوانگان
بی احترامی کنم
نه!
ولی با احترامِ تمام می گویم؛
خوشا به حالشان.
 
  • موضوع نویسنده
  • #4
تا وقتی که من این جهانِ غریب را ترک بگویم، جهانی که دارد خسته‌ام می‌کند، تنها امیدم این است که روزی تو بفهمی چقدر دوستت داشته‌ام.

- آلبر کامو
 
  • موضوع نویسنده
  • #5
جرات کنید راست و حقیقی باشید
جرات کنید زشت باشید!
اگر موسیقی بد را دوست دارید،
رک و راست بگویید.
خود را همان که هستید نشان دهید.
این بزک تهوع انگیز دورویی و دو پهلویی را از چهره روح خود بزدایید،
با آب فراوان بشویید.

_رومن رولان
 
  • موضوع نویسنده
  • #6
خدایا ایستاده مردن را نصیبم کن که از نشسته زیستن زیرِ بارِ ظلم و ذلت خسته‌ام.
 
  • موضوع نویسنده
  • #7
دست، به سوی انسانِ فرولغزیده پیش ببرید تا بلندش کنید، و اگر امیدی به نجاتش نیست، به تلخی بر او اشک بریزید؛ به بیچارگی‌اش نخندید. دوستش بدارید و در وجودِ او خود را ببینید، و بر او همان‌طور قضاوت کنید که بر خود می‌کنید.

آبلوموف - ایوان گنچاروف
 
  • موضوع نویسنده
  • #8
ما به رنگین کمان خندیدیم ..
به لب های آسمانی که به هفت رنگ غمگین بود...
 
  • موضوع نویسنده
  • #9
خیلی افسرده‌ام. در کثافتی غرق هستیم و همه‌چیز خیلی غم‌گین است.
کلی آدم باید بمیرند، آن هم برای چه؟

-یادداشت‌های بغداد
 
آری عزیز من
حال نمیدانم
شاید امشب نیز در فراغ تو بنشینم و برای تمام چیز هایی که در حقمان نبود،؛گریه کنم. :)
 
عقب
بالا