انجمن آوای رمان

✦ اینجا جایی است که واژه‌ها سرنوشت می‌سازند و خیال، مرزهای واقعیت را درهم می‌شکند! ✦ اگر داستانی در سینه داری که بی‌تاب نوشتن است، انجمن رمان‌نویسی آوای رمان بستری برای جاری شدن قلمت خواهد بود. بی‌هیچ مرزی بنویس، خلق کن و جادوی کلمات را به نمایش بگذار! .

ثبت‌نام!

همگانی متن کوتاه

مأیوس نباش
من امیدم را در یأس یافتم
مهتابم را در شب
عشقم را در سال بد یافتم
و هنگامی که داشتم خاکستر می‌شدم
گر گرفتم ...
 
ما همچنان می‌سوزیم و می‌سازیم، قسمت مان بوده یا نبوده دیگر اهمیت ندارد....

-تمشک تیغ دار
 
و رسالت من این خواهد بود
تا دو استکان چای داغ را
از میان دویست جنگ خونین
به سلامت بگذرانم
تا در شبی بارانی
آنها را با خدای خویش
چشم در چشم هم نوش کنیم

#حسین_پناهی
 
جای مردان سیاست بنشانید درخت
تا هوا تازه شود....

✍🏻سهراب سپهری
 
تمام غصه‌ها از همان جایی آغاز میشوند
که، ترازو برمیداری و می‌افتی به جان
دوست داشتنت..
اندازه می گیری،
حساب و کتاب میکنی،
مقایسه میکنی…
و خدا نکند حساب و کتابت برسد به
آن جا که
زیادتر دوستش داشته‌ای،
زیادتر گذشته‌ای،
زیادتر بخشیده‌ای،
به قدر یک ذره،
حتی یک ثانیه...
درست از همان جاست که توقع آغاز
میشود، و توقع آغاز همه رنج‌هایی
است که ما می‌بریم...

-خسرو شکیبایی
 
جهان، پر از آوار واژه هاست
و من، صدا روى لحظه هايم مى ماسد
مثل وقتى که
دارم غزل نمى گويم
انگار از هميشه گريزان نيست
اين آسمان حوصله
كه پيش روى من، زمين خورده ست !
تو نيستى
و ثانيه هايم، لكنت گرفته اند.

قابِ_مَن_اَز_جَهان 📸
 
همین که می دانم
کسی شبیه تو نیست
چقدر دلهره آورتر از
نبودنِ توست.


نمی‌دانم‌ها
 
ما بسی کوشیده‌ایم
که از دهلیزِ بی‌روزنِ خویش
دریچه‌یی به دنیا بگشاییم.

احمد_شاملو
 
مگذار دیگران نام تو را بدانند...
همین زلال بی کران چشمانت
برای پچ پچ هزار ساله آنان کافیست..!
 
با تمام خویش نالیدم چو ابری بی قرار
گفتم ای باران که می‎کوبی به طبل بادها

هان! بکوب اما به آن عاشق‎ترین عاشق بگو!
زنده‎ای، ای زنده‎تر از زندگی در یادها
 
عقب
بالا