انجمن آوای رمان

✦ اینجا جایی است که واژه‌ها سرنوشت می‌سازند و خیال، مرزهای واقعیت را درهم می‌شکند! ✦ اگر داستانی در سینه داری که بی‌تاب نوشتن است، انجمن رمان‌نویسی آوای رمان بستری برای جاری شدن قلمت خواهد بود. بی‌هیچ مرزی بنویس، خلق کن و جادوی کلمات را به نمایش بگذار! .

ثبت‌نام!

همگانی متن کوتاه

مـن سوختم تـآ سآختـم ،
پـآی تـو خود را بآختـم :)
 
به تماشای خود بودم و دیدم چه
بی رحمانه تنهاست و به ناچار قوی!
 
پرسید اورا چقدر دوست داری !
گفتم قدری که با غم‌هایش خودم بیشتر اشک می‌ریزم .
 
تو مپندار که این قلب من از سنگ شده
شرم دارم که بگویم دل من تنگ شده(:
 
آرام تر شدم،
از آن زمان که فهمیدم
سرنوشتِ همه چیز در دست من نیست...🦋֢💙࣫͝
 
من ایران را دوست دارم ، چون شعر دارد ، هنر دارد ، تاریخ دارد ، وسوسه ی ماندن دارد .
 
هیچ‌چیز قوی‌تر از قلبی که شکسته
ولی هنوز می‌تپد نیست:)
بینوایان؛ ویکتور هوگو𓄳
 
فنجانی چای بودم بر روی میز؛
سرد و تلخ.. و در نهایت با جمله‌ی
«بگذارید برایتان عوضش کنم»
به پایان رسیدم.
 
ترس من از مردن دیدن دوباره
آدم‌های این دنیاست◟ ❤️‍🩹
- حسین پناهی
 
درکل تراپیست بودن تو ایران مثل آتش‌نشان بودن تو جهنمه .
 
عقب
بالا