انجمن آوای رمان

✦ اینجا جایی است که واژه‌ها سرنوشت می‌سازند و خیال، مرزهای واقعیت را درهم می‌شکند! ✦ اگر داستانی در سینه داری که بی‌تاب نوشتن است، انجمن رمان‌نویسی آوای رمان بستری برای جاری شدن قلمت خواهد بود. بی‌هیچ مرزی بنویس، خلق کن و جادوی کلمات را به نمایش بگذار! .

ثبت‌نام!

شعر مجموعه اشعاری که ناتا سرود | به قلم nata

nata

مدیر آزمایشی تالار شعر + نقد شعر
کادر مدیریت
مدیر آزمایشی
تاریخ ثبت‌نام
10/14/26
نوشته‌ها
12
  • موضوع نویسنده
  • #1
به نام خدایی که کلمات را جان داده است​

عنوان اثر: مجموعه اشعاری که ناتا سرود
شاعر: ناتا
قالب اثر: تک بیتی، نو، نیمه کلاسیک
دیباچه‌یِ اثر:
به هرکس که دل دادم، دلم در دستِ او جا ماند
خودم برگشتم از هر راه، ولی یک تکه‌ام جا ماند

یکی را دوست می‌داشتم، نشد سهمِ من از دنیا
برای من از آن دیدار، فقط حسرت، برجا ماند

چه شب‌هایی که خوابیدم، به امیدِ صبحِ روشن
سحر آمد، ولی در من همان شب‌های غمگین ماند

دلم می‌خواست فراموشش کنم، هر بار کمتر شد
که هرچه خواستم از یادش برم، یادش همان‌جا ماند

تمامِ حرف‌هایم را نگفتم، چون نمی‌شد گفت
لبم خاموش شد، اما، نگاهِ خسته‌ گویا ماند

من از هر رفتنی چیزی به جا برداشتم با خود
یکی لبخند، یکی حسرت، یکی زخمی که پیدا ماند

تمامِ آنچه از من رفت، در این چند غزل پیداست
اگر چیزی ز ناتا ماند، همین چند شعر برجا ماند
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
1000320191-webp.5397


شاعرِ عزیز🌸
ضمن خوش‌آمد گویی، سپاس از انتخاب این انجمن برای منتشر کردن اشعار خود

● بعد از به پایان رسیدن شعر ، لطفا در تاپیک زیر اعلام پایان کنید.


تاپیک اعلام پایان دلنوشته و اشعار | انجمن نویسندگی آوای رمان

● پس از اتمام ۱۰ پارت می توانید برای نقد شعر خود در خواست بدهید؛ توجه داشته باشید برای در خواست تگ هم ابتدا نیاز به در خواست نقد دارید.

تاپیک جامع در خواست نقد آثار تالار ادبیات

● برای دریافت تگ به تاپیک مراجعه کنید.

تاپیک جامع درخواست تگ تالار ادبیات | انجمن نویسندگی آوای رمان

● چنانچه از تایپ ادامه شعر خود منصرف شدید
می‌توانید از طریق لینک زیر درخواست انتقال
به متروکه داشته باشید.


درخواست انتقال و بازگردانی آثار از متروکه تالار ادبیات

● لطفا از نوشتن مسائل باز و خلاف عرف و قوانین
انجمن جداً خودداری کنید.

● ضمناً از کشیدن حروف و تکرار آن‌ها نیز بپرهیزید.
‌‌
​

| مدیریت تالار شعر |
‌‌‌
​
 
  • موضوع نویسنده
  • #3
جدیداً همه دلدادهٔ رویت شده‌اند
تو مگر یوسفِ گم‌گشتهٔ یعقوب هستی؟

این‌همه شهر به دنبال تو افتاده، بگو
مگر از جنسِ همان خواب های محبوب هستی؟

هرکه یک‌بار تو را دید، دلش رفت از دست
تو مگر معجزه‌ای در دلِ آشوب هستی؟

من که دیدم تو را، دل از همه عالم کندم
نکند آخرِ این قصه، خود، مقصود هستی؟

ـناتا
 
  • موضوع نویسنده
  • #4
به خود گفتم که باید رفت از این ویرانه‌ها کم‌کم
خودم را گم کنم در کوچه های آشنا کم کم

نه خونی روی دستانم، نه فریادی میانِ شب
فقط یک خنده را کُشتم، میانِ گریه‌ها کم‌کم

همان آدم که می‌خندید به بازی‌های این دنیا
چنان خاموش شد انگار، که یادش رفت خندیدن

به او گفتم: «بمان، شاید هنوز این شهر جای توست»
ولی در را خودم بستم به روی خاطرات کم‌کم

هنوز از بعضی آهنگ‌ها صدایم میزند گاهی
هنوز از لحنِ بعضی حرف‌ها پیداست که زنده‌ست

حالا هرکس مرا ببند، خیال روشنی دارد؛
در آن شب کدام جا مانده؛ منِ دیروز یا امروز؟
ـناتا
 
  • موضوع نویسنده
  • #7
در آسمانی دور، رؤیایی مرا جا مانده است
پشتِ هفت اقلیمِ خاموش، صبحی از ما مانده است

باد، نامِ کوچه‌ها را برده از یادِ خودش
در میانِ دفترم یک برگِ تنها مانده است

هرچه را گفتم، قلم از زخمِ خود خونابه کرد
روی کاغذ، جایِ حرف‌ها فقط جوهرِ غم مانده است
ـناتا
 
عقب
بالا