- تاریخ ثبتنام
- 8/11/24
- نوشتهها
- 42
- موضوع نویسنده
- #1
فانتزی نه برای فرار بلکه برای مواجهه با حقیقت
در نظریهی تالکین دربارهی فانتزی، نخستین نکته آناست که فانتزی نه دری بسوی گریز از واقعیت، بلکه راهی برای مواجههای ژرفتر با حقیقتاست. تالکین، برخلاف برداشت سطحی بسیاری از مخاطبان زمانهاش، فانتزی را نوعی سرگرمی کودکانه نمیدانست، بلکه آن را شکلی از تفکر و ساختن معنا میدید که در بطن خود توانایی بیان لایههایی از واقعیت را دارد که ادبیات واقعگرایانه به آن دست نمییابد. این رویکرد تنها زمانی فهم میشود که بدانیم نظریهی تالکین دربارهی فانتزی از بنیان نظری برخوردارست و تالکین نتنها یک رماننویس در ژانر فانتزی، بلکه نظریهپردازی جدی در قلمروی ماهیت داستانهای تخیلی بود. او در سخنرانی-مقالهی مشهور خود، در باب داستانهای پریان (On Fairy-Stories) با صراحت نشان داد که فانتزی، بعنوان یک نوع ادبی، جایگاهی ویژه در میان گونههای روایی دارد، جایگاهی که از استقلال ساختاری و معرفتی آن برخاستهاست.
در ادامهی نظریهی تالکین دربارهی فانتزی، آنچه اهمیت مییابد تعریف او از سنخ فانتزیست. تالکین با تاکید بیان کرد که داستانهای پریان (Fairy Stories) نه الزاما دربارهی پریاناند و نه برای کودکان نوشته میشوند. فانتزی از نظر او جستوجوییست برای آفرینش جهانی دیگر، جهانی که تنها با نیروی تخیل منضبط میتواند شکل گیرد. همین تاکید نشان میدهد که فانتزی در نگاه تالکین، تنها حاصل خیالپردازی رها و بیقاعده نیست، بلکه محصول شناخت دقیق از سازوکارهای روایت و جهانسازیست. بنابراین، نظریهی تالکین دربارهی فانتزی بر تمایز میان کودکانهبودن و فانتزیبودن انگشت میگذارد و نشان میدهد که این دو نتنها یکی نیستند، بلکه در بسیاری موارد از هم دور میشوند. فانتزی هنری جدیست که به بزرگسالان نیز میآموزد چگونه حقیقت را در سیمایی تازه بازبیابند.
از همین نقطه، نظریهی تالکین دربارهی فانتزی بسوی یکی از بنیادیترین مفاهیم او حرکت میکند: خلق جهان دوم (Secondary World). تالکین بر این باور بود که فانتزی واقعی تنها زمانی بوجود میآید که نویسنده موفق شود جهانی مستقل با قواعد خاص خود بنا کند، جهانی که بمحض ورود خواننده به آن، نظم درونی خود را آشکار سازد. تفاوت اصلی جهان دوم با خیالپردازی خام، در همین انسجاماست. در نظریهی تالکین دربارهی فانتزی، جهان دوم یک چارچوب ساختاریست که قانونمند، پایدار و قابلباورست، قانونی که نه از جهان نخستین، بلکه از منطق درونی خود آن برمیخیزد. بهمین دلیل، فانتزی برای تالکین قلمرویی نیست که در آن تخیل بهر سو پراکنده میشود، بلکه قلمروییست که در آن تخیل با نیرویی معمارانه سامان میگیرد.
پیوند میان بحث جهان دوم و قسمت بعدی نظریهی تالکین دربارهی فانتزی، مفهوم باور دوماست، مفهومی که سنگ بنای تجربهی خواننده در برابر جهان خیالی محسوب میشود. تالکین گفته بود که فانتزی تنها هنگامی کارکرد حقیقی خود را پیدا میکند که خواننده حاضر شود در محدودهی قوانین جهان دوم باور کند. این باور از سنخ باور مذهبی یا فلسفی نیست، بلکه نوعی پذیرش موقتی و رواییست: خواننده میپذیرد که آنچه در جهان دوم رخ میدهد، در همان جهان حقیقت دارد. در نظریهی تالکین دربارهی فانتزی، این باور دوم شرط لازم فعلیت یافتن فانتزیست، زیرا بدون آن، جهان دوم فرو میپاشد و به تخیلی سطحی تنزل مییابد.
اما برای آنکه این باور دوم شکل گیرد، نویسنده باید توانایی ساختن جهانی فانتزی را داشته باشد، درست در همینجا ارتباط میان این نوشتار و نوشتار پیشین آشکار میشود. در نوشتار پیشین دربارهی فانتزی بمثابه تجلی حقیقت اخلاقی و کیهانی توضیح دادم، اما در این نوشتار به تمرکز نظریهی تالکین دربارهی فانتزی در بر چگونگی ساختن آن جهان تمرکز دارم، نه بر چرایی حضور حقیقت در آن. اکنون شرح خواهم داد که چگونه تخیل نویسنده جهانی مستقل میسازد، چگونه قواعدش را تعیین میکند، و چگونه خواننده را به باور درونی آن جهان میرساند.
همانطور که اشاره کردم، از دید تالکین فانتزی نه گریز از جهان، بلکه شیوهای برای دگرگونهدیدن آناست. نه روایتی کودکانه، بلکه هنری اندیشمندانه برای ساختن معنا. نه پراکندگی تخیل، بلکه معماری دقیق یک جهان دوم. و نه بازی با خیال، بلکه دعوتی برای شکلگیری باور دوم. همین لایههای گوناگون نظریهی تالکین دربارهی فانتزی پیشزمینهایست تا در گامهای بعدی، توضیح دهم که چگونه مفاهیمی چون دگرآفرینش، شگفتیزایی و سوگآسود، هر یک بخشی از سازوکار این جهانسازی فانتزی را میسازند، و چگونه فانتزی، در نهایت، به ابزاری برای آشکار کردن حقیقت بدل میشود.
دفاع از فانتزی بمثابه هنر حقیقتگو
در نظریهی تالکین دربارهی فانتزی، مقالهی در باب داستانهای پریان حکم سنگبنای مفهومی را دارد. تالکین در این متن کلاسیک نتنها از فانتزی دفاع کرده، بلکه آن را به مرتبهی هنر حقیقتگو ارتقا دادهاست، هنری که ظرفیت آن را دارد که حقیقتهایی را آشکار کند که زبان گزارشگر و نوشتار واقعگرایانه قادر به بیانشان نیستند. از نگاه تالکین، فانتزی اگر بدرستی فهم شود، یکی از جدیترین و درعینحال انسانیترین شکلهای روایتاست. این همان جاییست که نظریهی تالکین دربارهی فانتزی خود را از برداشتهای خام و عوامپسندانه جدا میکند و نشان میدهد که داستان پریان نه ناشی از خامخیالی، بلکه از فهم عمیق نسبت به سازوکارهای جهانسازی سرچشمه میگیرد.
گام نخست تالکین در این راستا، تعریف ماهیت داستان پریان بود. از نظر او، فانتزی داستان دربارهی پریان نیست، بلکه هنر ساختن جهانی دیگرست. پریان تنها یکی از امکانات این جهاناند، نه معیار آن. در نظریهی تالکین دربارهی فانتزی، جوهر فانتزی خلق دگرجهان (Otherworld) میباشد، جهانی که با جهان نخستین فاصله دارد اما نه چنان دور که باورپذیر نباشد. تالکین بر این نکته پافشاری میکرد که فانتزی ژانریست که در آن نویسنده باید نقشی معمارانه داشته باشد، نتنها شخصیت و رویداد بیافریند، بلکه زبانی، زمانی، طبیعیاتی و قواعدی نو خلق کند. بنابراین، داستان پریان از نظر تالکین نه یک موضوع، بلکه یک شیوهی آفرینشاست و همین نکته ستون اصلی نظریهی تالکین دربارهی فانتزی را میسازد.
از همین تعریف بنیادی، تالکین سه کارکرد اساسی فانتزی را به این صورت برشمرد: بازیافت نگاه (Recovery)، گریز روا (Escape) و دلداری (Consolation). این سه کارکرد، هستهی نظریهی تالکین دربارهی فانتزی را میسازند، زیرا نشان میدهند که فانتزی نتنها جهان میسازد، بلکه رابطهی خواننده با جهان نخستین را نیز بازتعریف میکند. بازیافت نگاه یعنی بازگشت به دیدن جهان با وضوح و حیرتی که عادت آن را فرسوده کردهاست. فانتزی کمک میکند اشیا، پدیدهها و روابطی را که به تکرار ملالآور روزمرگی سپردهایم را دوباره ببینیم. در گریز روا، تالکین از خواننده دفاع میکند و میگوید کسی که از بیعدالتی، ابتذال یا محدودیتهای تحمیلشدهی جهان نخستین میگریزد، فراری نیست، بلکه انسانیست که بدنبال یک جایگزین ممکن میگردد. و نهایتا دلداری، که بعدها با مفهوم سوگآسود اوج میگیرد، همان تجربهی امیدست، لحظهای که جهان داستان نشان میدهد خیر همچنان ممکناست.
اما برای آنکه فانتزی بتواند این کارکردها را ایفا کند، باید از دام وهمگرایی یا تخیل بیقاعده فاصله بگیرد. تالکین در نظریهی خود دربارهی فانتزی میان فانتزی و خیال بینظم مرز روشنی کشیدهاست. خیالپردازی خام تنها مجموعهای از تصاویر نامنسجماست، اما فانتزی اصیل دارای ساختار، قانون و انسجام درونیست. از این نظر، داستان پریان بیشتر به معماری شباهت دارد تا به رویابافی. فانتزی باید چنان ساخته شود که هر عنصر آن در خدمت کلیت جهان باشد. این نگاه دقیق و ساختاری، جایگاه فانتزی را بعنوان ژانری جدی تثبیت میکند و یکی از نشانهای برجستهی نظریهی تالکین دربارهی فانتزیست: فانتزی زمانی فانتزیست که جهانش قابلزیستن و قواعدش قابل باور باشد.
در امتداد همین بحث، اهمیت جهان دوم دوباره آشکار میشود. تالکین تاکید داشت که فانتزی تنها زمانی موفقاست که خواننده نتنها بپذیرد جهان دوم ممکناست، بلکه احساس کند قوانین آن حقیقیاند. این یعنی باور دوم نه امری قراردادیست و نه موقتی، بلکه نوعی تجربهی عاطفی-شناختیست، خواننده وارد جهانی میشود که درون آن درستبودن رویدادها از دل قواعد همان جهان نتیجه گرفته میشود. همین درونیبودن قواعدست که فانتزی را از سایر گونههای تخیلی متمایز میکند. در نظریهی تالکین دربارهی فانتزی، جهان دوم بگونهای طراحی میشود که خودش معیار واقعیت خود باشد، و این در ادبیات پدیدهای کمنظیرست.
پیش از ورود به یکی از محوریترین بنیانهای نظریهی تالکین دربارهی فانتزی، باید پرسید: چه نیرویی انسان را قادر میکند جهانی مستقل بیافریند که نه تنها منسجم، بلکه باورپذیر باشد؟ پاسخ این پرسش درقلب نظریهی تالکین دربارهی فانتزی قرار دارد، مفهوم بنیادین دگرآفرینش، مفهومی که تالکین آن را جوهرهی هنر فانتزی میدانست و از طریق آن جایگاه انسان را در نسبت با آفرینش الهی بازاندیشی میکرد.
در نظریهی تالکین دربارهی فانتزی، نخستین نکته آناست که فانتزی نه دری بسوی گریز از واقعیت، بلکه راهی برای مواجههای ژرفتر با حقیقتاست. تالکین، برخلاف برداشت سطحی بسیاری از مخاطبان زمانهاش، فانتزی را نوعی سرگرمی کودکانه نمیدانست، بلکه آن را شکلی از تفکر و ساختن معنا میدید که در بطن خود توانایی بیان لایههایی از واقعیت را دارد که ادبیات واقعگرایانه به آن دست نمییابد. این رویکرد تنها زمانی فهم میشود که بدانیم نظریهی تالکین دربارهی فانتزی از بنیان نظری برخوردارست و تالکین نتنها یک رماننویس در ژانر فانتزی، بلکه نظریهپردازی جدی در قلمروی ماهیت داستانهای تخیلی بود. او در سخنرانی-مقالهی مشهور خود، در باب داستانهای پریان (On Fairy-Stories) با صراحت نشان داد که فانتزی، بعنوان یک نوع ادبی، جایگاهی ویژه در میان گونههای روایی دارد، جایگاهی که از استقلال ساختاری و معرفتی آن برخاستهاست.
در ادامهی نظریهی تالکین دربارهی فانتزی، آنچه اهمیت مییابد تعریف او از سنخ فانتزیست. تالکین با تاکید بیان کرد که داستانهای پریان (Fairy Stories) نه الزاما دربارهی پریاناند و نه برای کودکان نوشته میشوند. فانتزی از نظر او جستوجوییست برای آفرینش جهانی دیگر، جهانی که تنها با نیروی تخیل منضبط میتواند شکل گیرد. همین تاکید نشان میدهد که فانتزی در نگاه تالکین، تنها حاصل خیالپردازی رها و بیقاعده نیست، بلکه محصول شناخت دقیق از سازوکارهای روایت و جهانسازیست. بنابراین، نظریهی تالکین دربارهی فانتزی بر تمایز میان کودکانهبودن و فانتزیبودن انگشت میگذارد و نشان میدهد که این دو نتنها یکی نیستند، بلکه در بسیاری موارد از هم دور میشوند. فانتزی هنری جدیست که به بزرگسالان نیز میآموزد چگونه حقیقت را در سیمایی تازه بازبیابند.
از همین نقطه، نظریهی تالکین دربارهی فانتزی بسوی یکی از بنیادیترین مفاهیم او حرکت میکند: خلق جهان دوم (Secondary World). تالکین بر این باور بود که فانتزی واقعی تنها زمانی بوجود میآید که نویسنده موفق شود جهانی مستقل با قواعد خاص خود بنا کند، جهانی که بمحض ورود خواننده به آن، نظم درونی خود را آشکار سازد. تفاوت اصلی جهان دوم با خیالپردازی خام، در همین انسجاماست. در نظریهی تالکین دربارهی فانتزی، جهان دوم یک چارچوب ساختاریست که قانونمند، پایدار و قابلباورست، قانونی که نه از جهان نخستین، بلکه از منطق درونی خود آن برمیخیزد. بهمین دلیل، فانتزی برای تالکین قلمرویی نیست که در آن تخیل بهر سو پراکنده میشود، بلکه قلمروییست که در آن تخیل با نیرویی معمارانه سامان میگیرد.
پیوند میان بحث جهان دوم و قسمت بعدی نظریهی تالکین دربارهی فانتزی، مفهوم باور دوماست، مفهومی که سنگ بنای تجربهی خواننده در برابر جهان خیالی محسوب میشود. تالکین گفته بود که فانتزی تنها هنگامی کارکرد حقیقی خود را پیدا میکند که خواننده حاضر شود در محدودهی قوانین جهان دوم باور کند. این باور از سنخ باور مذهبی یا فلسفی نیست، بلکه نوعی پذیرش موقتی و رواییست: خواننده میپذیرد که آنچه در جهان دوم رخ میدهد، در همان جهان حقیقت دارد. در نظریهی تالکین دربارهی فانتزی، این باور دوم شرط لازم فعلیت یافتن فانتزیست، زیرا بدون آن، جهان دوم فرو میپاشد و به تخیلی سطحی تنزل مییابد.
اما برای آنکه این باور دوم شکل گیرد، نویسنده باید توانایی ساختن جهانی فانتزی را داشته باشد، درست در همینجا ارتباط میان این نوشتار و نوشتار پیشین آشکار میشود. در نوشتار پیشین دربارهی فانتزی بمثابه تجلی حقیقت اخلاقی و کیهانی توضیح دادم، اما در این نوشتار به تمرکز نظریهی تالکین دربارهی فانتزی در بر چگونگی ساختن آن جهان تمرکز دارم، نه بر چرایی حضور حقیقت در آن. اکنون شرح خواهم داد که چگونه تخیل نویسنده جهانی مستقل میسازد، چگونه قواعدش را تعیین میکند، و چگونه خواننده را به باور درونی آن جهان میرساند.
همانطور که اشاره کردم، از دید تالکین فانتزی نه گریز از جهان، بلکه شیوهای برای دگرگونهدیدن آناست. نه روایتی کودکانه، بلکه هنری اندیشمندانه برای ساختن معنا. نه پراکندگی تخیل، بلکه معماری دقیق یک جهان دوم. و نه بازی با خیال، بلکه دعوتی برای شکلگیری باور دوم. همین لایههای گوناگون نظریهی تالکین دربارهی فانتزی پیشزمینهایست تا در گامهای بعدی، توضیح دهم که چگونه مفاهیمی چون دگرآفرینش، شگفتیزایی و سوگآسود، هر یک بخشی از سازوکار این جهانسازی فانتزی را میسازند، و چگونه فانتزی، در نهایت، به ابزاری برای آشکار کردن حقیقت بدل میشود.
دفاع از فانتزی بمثابه هنر حقیقتگو
در نظریهی تالکین دربارهی فانتزی، مقالهی در باب داستانهای پریان حکم سنگبنای مفهومی را دارد. تالکین در این متن کلاسیک نتنها از فانتزی دفاع کرده، بلکه آن را به مرتبهی هنر حقیقتگو ارتقا دادهاست، هنری که ظرفیت آن را دارد که حقیقتهایی را آشکار کند که زبان گزارشگر و نوشتار واقعگرایانه قادر به بیانشان نیستند. از نگاه تالکین، فانتزی اگر بدرستی فهم شود، یکی از جدیترین و درعینحال انسانیترین شکلهای روایتاست. این همان جاییست که نظریهی تالکین دربارهی فانتزی خود را از برداشتهای خام و عوامپسندانه جدا میکند و نشان میدهد که داستان پریان نه ناشی از خامخیالی، بلکه از فهم عمیق نسبت به سازوکارهای جهانسازی سرچشمه میگیرد.
گام نخست تالکین در این راستا، تعریف ماهیت داستان پریان بود. از نظر او، فانتزی داستان دربارهی پریان نیست، بلکه هنر ساختن جهانی دیگرست. پریان تنها یکی از امکانات این جهاناند، نه معیار آن. در نظریهی تالکین دربارهی فانتزی، جوهر فانتزی خلق دگرجهان (Otherworld) میباشد، جهانی که با جهان نخستین فاصله دارد اما نه چنان دور که باورپذیر نباشد. تالکین بر این نکته پافشاری میکرد که فانتزی ژانریست که در آن نویسنده باید نقشی معمارانه داشته باشد، نتنها شخصیت و رویداد بیافریند، بلکه زبانی، زمانی، طبیعیاتی و قواعدی نو خلق کند. بنابراین، داستان پریان از نظر تالکین نه یک موضوع، بلکه یک شیوهی آفرینشاست و همین نکته ستون اصلی نظریهی تالکین دربارهی فانتزی را میسازد.
از همین تعریف بنیادی، تالکین سه کارکرد اساسی فانتزی را به این صورت برشمرد: بازیافت نگاه (Recovery)، گریز روا (Escape) و دلداری (Consolation). این سه کارکرد، هستهی نظریهی تالکین دربارهی فانتزی را میسازند، زیرا نشان میدهند که فانتزی نتنها جهان میسازد، بلکه رابطهی خواننده با جهان نخستین را نیز بازتعریف میکند. بازیافت نگاه یعنی بازگشت به دیدن جهان با وضوح و حیرتی که عادت آن را فرسوده کردهاست. فانتزی کمک میکند اشیا، پدیدهها و روابطی را که به تکرار ملالآور روزمرگی سپردهایم را دوباره ببینیم. در گریز روا، تالکین از خواننده دفاع میکند و میگوید کسی که از بیعدالتی، ابتذال یا محدودیتهای تحمیلشدهی جهان نخستین میگریزد، فراری نیست، بلکه انسانیست که بدنبال یک جایگزین ممکن میگردد. و نهایتا دلداری، که بعدها با مفهوم سوگآسود اوج میگیرد، همان تجربهی امیدست، لحظهای که جهان داستان نشان میدهد خیر همچنان ممکناست.
اما برای آنکه فانتزی بتواند این کارکردها را ایفا کند، باید از دام وهمگرایی یا تخیل بیقاعده فاصله بگیرد. تالکین در نظریهی خود دربارهی فانتزی میان فانتزی و خیال بینظم مرز روشنی کشیدهاست. خیالپردازی خام تنها مجموعهای از تصاویر نامنسجماست، اما فانتزی اصیل دارای ساختار، قانون و انسجام درونیست. از این نظر، داستان پریان بیشتر به معماری شباهت دارد تا به رویابافی. فانتزی باید چنان ساخته شود که هر عنصر آن در خدمت کلیت جهان باشد. این نگاه دقیق و ساختاری، جایگاه فانتزی را بعنوان ژانری جدی تثبیت میکند و یکی از نشانهای برجستهی نظریهی تالکین دربارهی فانتزیست: فانتزی زمانی فانتزیست که جهانش قابلزیستن و قواعدش قابل باور باشد.
در امتداد همین بحث، اهمیت جهان دوم دوباره آشکار میشود. تالکین تاکید داشت که فانتزی تنها زمانی موفقاست که خواننده نتنها بپذیرد جهان دوم ممکناست، بلکه احساس کند قوانین آن حقیقیاند. این یعنی باور دوم نه امری قراردادیست و نه موقتی، بلکه نوعی تجربهی عاطفی-شناختیست، خواننده وارد جهانی میشود که درون آن درستبودن رویدادها از دل قواعد همان جهان نتیجه گرفته میشود. همین درونیبودن قواعدست که فانتزی را از سایر گونههای تخیلی متمایز میکند. در نظریهی تالکین دربارهی فانتزی، جهان دوم بگونهای طراحی میشود که خودش معیار واقعیت خود باشد، و این در ادبیات پدیدهای کمنظیرست.
پیش از ورود به یکی از محوریترین بنیانهای نظریهی تالکین دربارهی فانتزی، باید پرسید: چه نیرویی انسان را قادر میکند جهانی مستقل بیافریند که نه تنها منسجم، بلکه باورپذیر باشد؟ پاسخ این پرسش درقلب نظریهی تالکین دربارهی فانتزی قرار دارد، مفهوم بنیادین دگرآفرینش، مفهومی که تالکین آن را جوهرهی هنر فانتزی میدانست و از طریق آن جایگاه انسان را در نسبت با آفرینش الهی بازاندیشی میکرد.