انجمن آوای رمان

✦ اینجا جایی است که واژه‌ها سرنوشت می‌سازند و خیال، مرزهای واقعیت را درهم می‌شکند! ✦ اگر داستانی در سینه داری که بی‌تاب نوشتن است، انجمن رمان‌نویسی آوای رمان بستری برای جاری شدن قلمت خواهد بود. بی‌هیچ مرزی بنویس، خلق کن و جادوی کلمات را به نمایش بگذار! .

ثبت‌نام!

دنباله‌دار •| الان داشتی به چی فکر میکردی؟! |•

به اینکه چرا خوابم نمیبره
 
وقتی یه نفر زیادی سطحیه توی همه ی ابعاد ارتباط باهاش کمابیش میتونی اینو ببینی و به همین نتیجه برسی که خب، نظر من ارتباط باهاش اشتباهه از اول. فرصت ندادن بهتره. میشه از نشونه ها و رفتارا فهمید. بوی ِ خامی و سطحی بودنشون تا دورها هم میره. انتظار عمیق بودن که خیلی راهه... پوچ.
 
به اینکه این مدت چقد تغییر کردم
و دارم به چیزی تبدیل میشم که متنفر بودم ازش ولی اقتضای جامعه و جوی که داخلشم همینه
 
اینکه سه دست لباس عید خریدم منتها کت شلوارن و الان مسافرت قراره بریم طبیعت
آخه کت شلوار و طبیعت؟😑😂
 
به اینکه بخوابم یا کارامو انجام بدم⁦:\⁩
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Sajjad
کاش ده دوازده روز عید همیشه بودو تمام نمیشد همیشه مسافرت و تفریح بود : )))) واقعا زمان کمیه، بر خلاف بقیه برا من زود میگذره...
،
وقتی دقیقا روز عید مریض شی واویلا داره :/ تا الان مریضم کل زمستونو با تیشرت نبودم که با هوای بهاری به این بد مریضی بیفتم. سرفه میکنم معدم درد میگیره سرفه نمیکنن گلوم. همیشه یه نقشی داره
: )
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Sajjad
به این‌که یه انجمن خوب و جدید پیدا کنم رمان‌هام رو به اشتراک بذارم^_^
 
  • گل
واکنش‌ها[ی پسندها]: Sajjad
بهش گفتم چرا از وقتی من نرفتم تو هم نرفتی؟! نکنه بخاطر من بود؟! :دی گفت آره بخاطر تو بود. البته کیه که باور کنه؟!
،
الان دقت کردم بعضی کاربرای سایتا از یه انجمن به انجمن دیگه تغییر هویت میدن حتی اسمشونم عوض میکنه :/ اگه کسیم بشناسی دیگه نمیفهمی اونه تا خودش بگه. + به مِلودی..

،
چقد مراقبت از نوزاد سخته! شیرین ترین موجود ِ جهآن : )
 
به انفجار بندر عباس
نمیتونم بهش فکر نکنم اصلا
واقعا دلم درده برا خانواده هایی که عزیزشونو تو این فاجعه از دست دادن
هیچکدومشون فکر نمیکردن قراره یه روزی اینجوری بمیرن..
 

موضوعات مشابه

عقب
بالا