انجمن آوای رمان

✦ اینجا جایی است که واژه‌ها سرنوشت می‌سازند و خیال، مرزهای واقعیت را درهم می‌شکند! ✦ اگر داستانی در سینه داری که بی‌تاب نوشتن است، انجمن رمان‌نویسی آوای رمان بستری برای جاری شدن قلمت خواهد بود. بی‌هیچ مرزی بنویس، خلق کن و جادوی کلمات را به نمایش بگذار! .

ثبت‌نام!

دنباله‌دار •| الان داشتی به چی فکر میکردی؟! |•

اینکه نوروز میشه رفت مسافرت یا هنوز جنگه و باید موند تو شهر خودمون🫡🫨
 
به اینکه باید یه سریا فرهنگ لغت جلوشون باشه و معنی و کاربرد بعضی از لغات رو بدونن :bathtub:
 
به اینکه یه کابیت دیگه مونده تمیز کنم و یه دونه بوفه
بعدش دیگه میتونم بشینم رمان بخونم
البته بعدشم باید پاشم شام درست کنم، حالا چی درست کنم؟
 
به اینکه یه کابیت دیگه مونده تمیز کنم و یه دونه بوفه
بعدش دیگه میتونم بشینم رمان بخونم
البته بعدشم باید پاشم شام درست کنم، حالا چی درست کنم؟
اشتباه شمرده بودم هنوز یه کابینت دیگه هس :cr:y:
 
به اینکه دلم می‌خواست الان خونه‌امون می‌بودم پیش بقیه‌ی کسایی ک دوستشون دارم؛ پر از حس غربت و تنهایی‌ام
دلم برای خونه‌امون و تهران تنگ شده🥲
 
دارم به این فکر میکنمکه چطوری میتونم به هیچی فکر نکنم
 
دوستام جدیداً اینطوری شدن، دو ساعت نباشم کلی پیام و زنگ که نازنین کجایی؟ چرا نیستی؟ و کلی از این پیاما. و ابراز نگرانی،...
بعد یه سری ماجراها، خیلیا ی حس ترس نبودن و از دست دادن ماها باهاشون خواهد بود به خاطر اطرافیانشون....

،
رشت اوضاعش جالب نبود، سریع رفتم اکانتشو چک کردم دیدم یجوری انلاینه...، خدارشکر که خوبه..
 
به این بارون و رعد برق...
 
باید بیش‌تر به احساسی که تو برخورد اول راجع به آدما بهم دست می‌ده اعتماد کنم و نذارم بعدا بهم ثابت شه چه آدم گندی بودن و نباید وارد دایره‌ی ارتباطیم می‌شدن کلا!
 
به احساساتم اینکه خیلی زود رنجم و خیلی به خودم سرکوفت میزنم افتضاححه
 

موضوعات مشابه

عقب
بالا