انجمن آوای رمان

✦ اینجا جایی است که واژه‌ها سرنوشت می‌سازند و خیال، مرزهای واقعیت را درهم می‌شکند! ✦ اگر داستانی در سینه داری که بی‌تاب نوشتن است، انجمن رمان‌نویسی آوای رمان بستری برای جاری شدن قلمت خواهد بود. بی‌هیچ مرزی بنویس، خلق کن و جادوی کلمات را به نمایش بگذار! .

ثبت‌نام!

دفترکار دفترکار نظارت | Ati.m ناظر رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع نهـنـگ
  • تاریخ شروع تاریخ شروع

نهـنـگ

فیلم باز
فیلم باز آوا
گنجینه آوا
تاریخ ثبت‌نام
8/28/24
نوشته‌ها
558
  • موضوع نویسنده
  • #1
1000320203.webp


سلام و عرض ادب

ناظر عزیز
@Ati me
گزارش آثار تحت نظارت خود در قالب زیر در همین تاپیک ارسال کنید.
- عنوان اثر
- تگ نویسنده
- لینک تاپیک تایپ
- تاریخ

همچنین لطفا از ارسال پیام دیگر خودداری کنید.

با تشکر | مدیریت تالار نویسندگی​
 
رمان خنجری از جنس ‌دل‌آسا
نویسنده: @.Mahdieh


•••
عنوان: خنجری ازجنس دل آسا
ژانر: عاشقانه، اجتماعی
نویسنده: مهدیه مومنی
ناظر: @Noah-Ray
•••
خلاصه:


گاهی وقت ها اون مسیری که حس میکنی توش قرار داری و به نیمه رسیدی، اشتباهه.
اشتباهی که اگر دیر متوجه اش بشی و برای برگشت دیر بشه، زندگیت رو فنا کرده!

تو میتونی حتی در بین راه، زمانی که متوجه شدی راه اشتباهه، برگردی، فقط باید بخوای تا بتونی.
البته اگر توی قلبت زمزمه ی عشق بپیچه تو رو توی این برگشت، همراهی میکنه و راه برای تو هموار تر میشه...!
تاریخ شروع:
۱۴۰۴/۱۲/۱۴
 
رمان نایرول
نویسنده: @سارابهار
عنوان رمان: نایرول
ژانر: فانتزی
نویسنده: سارابهار
ناظر: @ماهی زلال پرست

خلاصه:
پس از نشر فیلمی ابر شرورانه، تصویری تاریک و شیطانی از بزرگ‌ترین ابر قهرمان جهان ساخته می‌شود. قهرمانی که سال‌ها ناجی بشر بوده، ناگهان در نگاه مردم به هیولایی قدرت‌طلب تبدیل می‌شود. شبکه‌های اجتماعی پر می‌شود از تمسخر، تئوری توطئه و نفرت و حالا او... .


*پی نوشت1: «نایرول» یک واژه خیالی ترکیبی است که به مفهوم «ناجی» و «هیولا» اشاره دارد.

*پی نوشت2: «تقدیم به تمام شخصیت‌های خاکستری که جهان هیچ‌وقت صبر نکرد ببیند اگر فرصت داشتند، چه می‌شدند.»
تاریخ شروع:۱۴۰۴/۱۲/۱۴
 
رمان فادیان نور
نویسنده: @سینتامان
نام اثر: فادیان نور
نویسنده: سینتامان
ناظر: Ati me
نوع ژانر: فانتزی، تاریخی، عاشقانه
خلاصه:
آناشید، دختری از تبار نور؛ از قلب آذربایگان که سرنوشت‌اش با رگه‌هایی از هزاران رمز و رازهای ایرانشهر گره خورده و تمام عصاره‌ی آگاهی یک ملت، در دوره‌ای از جوانی‌اش او را به قعر یک نیروی پنهانی از جنس عشق می‌برد تا خودش روایتگر تاریخ در پشت پستوهای فادیان(فدا کنندگان) ایران‌زمین باشد‌.
مقدمه:
شاخه‌های درخت آگاهی ایرانیان برای تکامل و رسیدن به پرتوهای خورشیدی که هزاران سال دنیا انتظارش را می‌کشید، باید از دل ریشه‌های تاریک خود سر به بیرون می‌آوَرد و همینک چهل‌منار؛ کاخ هزار ماجرای ایرانشهر، از گذشته‌های دور عمق یغماگری این پرتوهای آگاهی را در تاریکی شب به تصویر می‌کشد.

نکته‌ی مهم:
تمام حوادث این رمان کامل بر اساس تخیل نویسنده است اما در بستری از شهرهای کهن و یک سری حقایق پنهان و صدالبته ممنوعه‌ی ایران زمین که خاستگاه اولین تمدن بشری در جهان است، به تصویر کشیده شده است.
نام رمان هم فادیان نور ( فداکنندگان نور ) است.
تاریخ شروع:
۱۴۰۴/۱۲/۲۵
 
رمان لبخند هرماس
نویسنده: @marham
نام رمان: لبخند هرماس
ژانر: عاشقانه، جنایی
نام نویسنده: ستایش محمدی
خلاصه: با مرگ برادر نامزدم درست دو روز مانده به عروسیمان همه‌چیز به یکباره به آشوب کشیده می‌شود. خورشید عشق غروب می‌کند و او تصمیم می‌گیرد تا با بیوه‌ی برادرش سر سفره‌ی عقدی که من با شوق و اشتیاق چیده‌ام بنشیند. دنیایم به تباهی کشیده می‌شود و جدا شدن جان از تنم را می‌بینم. هربار که او را در کنار آن زن می‌بینم جگرم آتش می‌گیرد و قلبم خاکستر می‌شود. کینه چشم‌هایم را کور می‌کند و شعله‌های انتقام وجودم را فرا می‌گیرد. برای به آتش کشیدنش به سراغ رقیبش می‌روم دست به دامانش می‌شوم و او را وادار به ازدواج با خود می‌کنم تا انتقام قلب تکه و پاره‌ام را بگیرم اما؛ نمی‌دانم که او همان مردی است که نه تنها من بلکه همه از او واهمه دارند، داریوش مودت پادشاهی که امپراطوریش در دل تاریکی پنهان است. درست شب ازدواجمان شاهد قتلی می‌شوم که من را به فرار وا می‌دارد اما، من اسیر دست او شده‌ام و دیگر راه گریزی نیست.
***
هرماس: شیطان
تاریخ شروع: ۱۴۰۵/۱/۹
 
رمان قیام ماه
نویسنده:@ جیـــلان
نام کتاب: «قیام ماه»
«اِلارا در یونانی به معنی الهه زیبایی و نامِ یکی از قمر‌های مشتری‌ست. ماه در اینجا نمادی از قیامِ زنی‌ست که چون ماه زیباست!
قیامِ ماه؛ رستاخیزِ اِلا!»


ژانر: تاریخی، عاشقانه
ناظر: @Ati me

خلاصه
:
در اعماق شهری پر از خون و دود، آواز پرنسسی جوان سکوت شب را می‌شکند.
لارا، دختر ولیعهد کشته شده؛ در تاریک‌ترین مخفیگاه‌ شهر پنهان می‌‌شود.
غرور، آتش درون و اراده‌ای که نمی‌میرد، او را زنده نگه داشته و هر نفسش بانگ ظهور زنی‌ست که جهان را با حضور خود تکان خواهد داد.
بی‌آنکه بداند، قلبش در مسیری قدم می‌گذارد که عشق را به خطرناک‌ترین سلاح سرنوشتش بدل خواهد کرد!

مقدمه:
مه خاموش بر مدیترانه می‌لغزد،
زنجیرهای سکوت در هوا موج می‌زنند.
نغمه‌ای در سایه‌ها شناور است،
نغمه‌ای که هم عشق است، هم آتش، هم راز.
ماه بر دیوارهای سنگی لبخند می‌زند،
و هر نگاه، قصه‌ای از سرکشی و شور را نجوا می‌کند.
دست‌ها، هرچند در بند، درونشان پر از نور است،
و قلب‌ها با هر تپش، قیام یک زن را زمزمه می‌کنند.
اینجا، در تاریک‌ترین شب‌ها،
روزی فرا می‌رسد که خاموشی فروخواهد ریخت،
زنی، لطیف اما بی‌باک، با شعله‌ای که نمی‌میرد،
جهان را از نو خواهد ساخت…

پی‌نوشت:
اتفاقات و شخصیت‌های این داستان هیچ سنخیتی با واقعیت ندارد! نام‌ها، مکان‌ها و زمان ساخته تخیلند و هرگونه شباهت به واقعیت، کاملا تصادفی است.
تاریخ شروع:۱۴۰۵/۲/۶
 
عقب
بالا