Follow along with the video below to see how to install our site as a web app on your home screen.
یادداشت: This feature may not be available in some browsers.
انجمن آوای رمان
✦ اینجا جایی است که واژهها سرنوشت میسازند و خیال، مرزهای واقعیت را درهم میشکند! ✦
اگر داستانی در سینه داری که بیتاب نوشتن است، انجمن رماننویسی آوای رمان بستری برای جاری شدن قلمت خواهد بود. بیهیچ مرزی بنویس، خلق کن و جادوی کلمات را به نمایش بگذار!
.
«خورش / خورشت»
خورش، اسم مصدر خوردن، در متون قدیم فارسی به چند معنی به کار رفتهاست، از جمله «عملخوردن» و «چیزخوردنی» و نیز «نعمت، آذوقه»، که امروزه هیچ کدام از آنها رایج نیست؛ ولی در عوض، معنای دیگری از این لفظ اراده میکنند که در قدیم متداول نبودهاست: «غذایی که همراه غذایی ساده (غالباً برنج یا نان) بهعنوان مکمل یا برای تغییر ذائقه خورده شود». برای بیان این معنی در قدیم نانْخورش میگفتهاند که امروزه دیگر مستعمل نیست: «اول (علاج حرص و طمع) عمل است و آن است که خرج خویش با اندك آورد و به جامهٔ دُرُشت و به نان تهی قناعت کند، و نانخورش گاهگاه خورد». (کیمیای سعادت، ج۲، ص۱۶۳)
امروزه واژهٔ خورش در تداول مردم و گاهی نیز در نوشتار، خورشت گفته میشود و اشکالی ندارد.
«حُسن خوب و حُسن بد»
برخی بیآن که بدانند دو واژه یک معنا دارد، آن دو را در میان سخن یا عبارتی میآورند که به آن نیازی نیست؛ این کلمههای زائد باعث میشوند جمله سُست شود و آن را از فصاحت و رسایی بیندازد؛ امروزه، در نثر فارسی چنین کاربردهایی بسیار رایج شدهاست؛ در اغلب موارد، صفتها و مضافاليهها دچار حشو میشوند؛ زیرا مفهومشان در موصوف و مضاف نهفته است:
- حُسن خوب سعید وقتشناسی؛ امّا حُسن بدش کمکوشی است.
حُسن همان خوبی است و یکی از دو کلمه در ترکیب «حُسن خوب» زائد است؛ زیرا «حُسن» و «خوب» هر دو به یک معنایند. ترکیب «حُسن بد» اساساً غلط است؛ زیرا حُسن، تنها بهمعنی خوبی است.
«خُرجین»
اصل این کلمه خُرْج عربی، به ضمّ اول و سکون دوم، بهمعنای «کیسه و
جوال» است و چنانکه دهخدا
(در لغتنامه، ذیل «خرجين») حدسزدهاست ممکن است «ین» علامت تثنیه عربی باشد و خرجین (xorjin) در آغاز خُرجَين (xorjayn) تلفظ میشده است، بهمعنای «دو خرج». بههرحال، املای آن بههمین صورت صحیح است و نه بهصورت خورجین. در متون معتبر فارسی نیز خُرجين با همین املا آمدهاست:
ای باعث رزق مستمندان
بیقوصره و جوال و خرجين
(مولوی، دیوان کبیر، چاپ فروزانفر، ج۴، ص۱۸۴) و حتی مصغّر آن خُرجينك به همین صورت نقلشدهاست: «خُرجینکی که کتاب در آن مینهادم، بفروختم و از بهای آن درمکی چندسیاه در کاغذی کردم که به گرمابهبان دهم» (سفرنامه ناصرخسرو، ۱۱۴).
«چرا؟ / چه را؟»
واژهٔ چرا، بهمعنای «برای چه؟»، بههمینصورت نوشته میشود،
ولی اگر به معنای «چه چیز را» باشد باید در دو کلمهٔ جدا از هم و بهصورت چه را نوشتهشود. چرا برداشتی؟ یعنی «برای چه برداشتی؟» ولی چه را برداشتی؟ یعنی «چه چیز را برداشتی؟»
هر گاه پس از امیدواربودن، یا ترکیبهای دیگری که در آنها واژهٔ امید آمده باشد مانند امیدداشتن، امیدبودن، در این امیدبودن و جز اینها، جملهٔ پیرو بیاید؛ فعل این جمله باید بر وجه التزامی باشد و نه اخباری:
«امیدوار بودم که نامهٔ او تا هفتهٔ بعد برسد (و نه میرسد یا خواهد رسید)»؛ «امید داشت که او را فردای آن روز ببیند (و نه میبیند یا خواهد دید)».
جمع به «گان»
هنگام جمع بستن اسمی به «ان» اگر آن اسم به «ه» غیرملفوظ مختوم باشد این «ه» حذف میشود و «گان» بهاسم افزوده میشود:
برده به بردگان، مورچه به مورچگان ، دیده به دیدگان، سفله به سفلگان کشته به کشتگان، تشنه به تشنگان، گرسنه به گرسنگان، گربه به گریگان.
حفظ «ه» غيرملفوظ در این مورد غلط است و نباید نوشت:
کشتهگانه سفلهگان، دیدهگان، گربهگان...
«خدمتگزار»
گزاردن یعنی «بهجاآوردن، انجامدادن». خدمتگزار یعنی «کسی که خدمت انجام میدهد و با خدمتکار مرادف است؛ گاهی این کلمه را بهصورت خدمتگذار، با حرف «ذ»، مینویسند و غلط است.
«جَدل / جِدال / مُجادله»
بهمعنای «ستیزه، پیکار» و نیز «پرخاشگری (خاصه در بحث)».
هر سه کلمه به يك معنی است و در متون معتبر فارسی بهیکسان به کار رفتهاند: «هر که با داناتر از خود جدل کند تا بدانند که داناست بدانند که نادان است» (گلستان سعدی، ۱۷۷)؛
«جدال سعدی با مدّعی در بیان توانگری و درویشی» (همان کتاب، ۱۶۲)؛
«شیطان وی را وسوسه کند و به وی نماید که صلاح وی اندر آن است که به مجادله با شیطان مشغول شود» (کیمیای سعادت، ج ۲، ص ۲۳۲).
«تکمیل نواقص»
این ترکیب ظاهراً غلط نیست، زیرا نواقص جمع ناقصه
بهمعنای «ناکامل، ناتمام» است و بنابراین تکمیل نواقص یعنی «کاملکردن ناکاملها» و اشکالی ندارد؛ با این همه، بهتر است که بهجای آن گفتهشود:
رفع نواقص.
«تکمیل نواقص»
این ترکیب ظاهراً غلط نیست، زیرا نواقص جمع ناقصه
بهمعنای «ناکامل، ناتمام» است و بنابراین تکمیل نواقص یعنی «کاملکردن ناکاملها» و اشکالی ندارد؛ با این همه، بهتر است که بهجای آن گفتهشود:
رفع نواقص.