انجمن آوای رمان

✦ اینجا جایی است که واژه‌ها سرنوشت می‌سازند و خیال، مرزهای واقعیت را درهم می‌شکند! ✦ اگر داستانی در سینه داری که بی‌تاب نوشتن است، انجمن رمان‌نویسی آوای رمان بستری برای جاری شدن قلمت خواهد بود. بی‌هیچ مرزی بنویس، خلق کن و جادوی کلمات را به نمایش بگذار! .

ثبت‌نام!

غلط ننویسیم | آموزش نویسندگی

«تَوجّه/ مُتوجّه»
حرف آخر این دو کلمه ملفوظ است و بنابر‌این، در موارد لازم به‌ حرفی که بعد از آن بیاید می‌چسبد: «‌توجّهم (و نه: توجّه‌ام) به او جلب شد»؛ «متوجّهش (و نه: متوجّه‌اش) کرد»؛ «‌توجّهی (و نه: توجّه‌ای) به او نکرد» و نیز این حرف آخر در حالت اضافه همزه نمی‌گیرد: « توجّهِ من را (و نه: توجّهٔ من را به‌خود جلب کرد»؛ «‌متوجّهِ او (و نه متوجّهٔ او) شد».
 
«جَذْر/ جَزْر»
در این دو کلمه را نباید با هم اشتباه کرد. جَذْر، با حرف «ذ»، به‌معنای ریشه» است و در اصطلاح ریاضی جذر هر عدد عددی است که با ضرب آن در خود، آن عدد حاصل شود؛ اما جَزْر با حرف «ز» (در مقابل مد) «فر‌و‌نشست آب دریا بر اثر حرکت ماه» است.
 
اُمیدواربودن

هر گاه پس از امیدوار‌بودن، یا ترکیب‌های دیگری که در آنها واژهٔ‌ امید آمده‌ باشد مانند امید‌داشتن، امید‌بودن، در این امید‌بودن و جز این‌ها، جملهٔ پیرو بیاید؛ فعل این جمله باید بر وجه التزامی باشد و نه اخباری:
«امیدوار بودم که نامهٔ او تا هفتهٔ بعد برسد (و نه می‌رسد یا خواهد رسید)»؛ «امید داشت که او را فردای آن روز ببیند (و نه می‌بیند یا خواهد دید)».
 
«اهل‌وعیال»

به‌معنای «زن و فرزند، اهل‌‌ خانه». گاهی در نوشته‌ها این اصطلاح‌ را براساس تلفظ عامیانهٔ آن، به‌صورت عهد‌وعیال می‌آورند که صحیح نیست. بهتر است به‌صورت اهل‌و‌عیال نوشته شود.
 
تُشك/ توُشك/ دُشک/ دوُشك به‌معنای «زیر‌انداز رختخواب». اصل این
واژه ترکی است و در فارسی آن را به این چهار‌صورت می‌نویسند، ولی امروزه تُشَك رایج‌تر از بقیه است.
 
«ضَرب‌و‌شَتم/ ضَرب‌و‌جَرح»
به‌عمل کسی که به‌دیگری ضربه یا ضربه‌هایی‌‌ وارد کند؛ چنانکه منجر به‌ زخمی شدن او شود؛ امروزه، به‌خصوص در رادیو، تلویزیون و مطبوعات، به‌غلط ضرب‌و‌شتم می‌گویند؛ اصطلاح صحیح در این مورد ضرب‌و‌جرح است نه ضرب‌و‌شتم؛ زیرا شتم به‌معنای «دشنام‌دادن» است و جرح به‌معنای «زخمی‌کردن».
 
«چرا؟ / چه را؟»
واژه چرا، به‌معنای «برای چه؟»، به‌همین‌صورت نوشته‌می‌شود،
ولی اگر به‌معنای «چه چیز را» باشد باید در دو کلمهٔ جدا از هم و به‌صورت چه را نوشته‌شود. چرا برداشتی؟ یعنی «برای چه برداشتی؟» ولی چه را برداشتی؟ یعنی «چه چیز را برداشتی؟»
 
«درب»
کلمهٔ درب عربی را نباید به‌جای واژهٔ درِ فارسی به کار برد؛ درب به‌معنای «دروازهٔ شهر و قلعه» است و جمع آن دُر‌وب می‌شود (معادل درِ فارسی در عربی باب است)؛ بنابر‌این «درب اصلی دانشگاه» غلط است و به‌جای آن باید گفت «درِ اصلی دانشگاه».
 
إفراط/ تفریط

در گفتار و نوشتار غالباً ترکیب افراط و تفریط را به‌عنوان مترادف به‌ کار می‌برند و حال آن که این دو کلمه متضادند و نه مترادف.
إفراط زیاده‌روی کردن در کاری است و تفریط، برعکس، کوتاهی کردن در کار است.
مثلا:
اگر کسی بیش از اشتهایش غذا بخورد می‌گویند: «در خوردن افراط می‌کند»؛ ولی اگر کمتر از نیاز تنش بخورد باید گفت: «در خوردن تفریط می‌کند.»
این دو کلمه در متون کهن نیز به‌همین معانی به کار رفته است:
«اندر شهوت نیز افراط هست و تفریط و میانه. افراط آن بُود که... همگی خویش بدان دهد... و تفریط آن بُود که شهوت بكلی بشود (از میان برود) و این نقصان بُود و اعتدال آن بُود که شهوت بُود و زیر دست بُود.» (کیمیای سعادت، ج۲، ص۵۵). اصطلاح متداول «از افراط به تفريط افتادن» این دو معنی را به‌خوبی نشان می‌دهد.
 
«چای»
تلفظ و املای صحیح این کلمه چای [cay] بر وزن «نای» است. غالباً، بع‌تبع تلفظ رایج در محاورهٔ مردم تهران، آن را به‌صورت چایی بر وزن «ماهی» می‌نویسند. در فارسی فصیح بهتر است که به‌صورت چای نوشته شود.
 
عقب
بالا