انجمن آوای رمان

✦ اینجا جایی است که واژه‌ها سرنوشت می‌سازند و خیال، مرزهای واقعیت را درهم می‌شکند! ✦ اگر داستانی در سینه داری که بی‌تاب نوشتن است، انجمن رمان‌نویسی آوای رمان بستری برای جاری شدن قلمت خواهد بود. بی‌هیچ مرزی بنویس، خلق کن و جادوی کلمات را به نمایش بگذار! .

ثبت‌نام!

شعر [اشعار تک بیتی]

خاطر آشفته ای دارم که هر ساعت نفس
راه لب را می کند گم گر چراغ آه نیست
 
تا ز دل آهی کشیدم، جمله دل ها درگرفت
باد بود، از آتش یک خانه، چندین خانه سوخت
 
با من آمیزش او الفت موج است و کنار
روز و شب با من و پیوسته گریزان از من
 
بجز سکوت ز روشندلان نمی آید
زبان شعله به کار بیان نمی آید
 
بلبل هوس گلبن و باغم نکند
پروانه هم آهنگ چراغم نکند
 
ما ز اغاز و ز انجام جهان بی خبریم
اول و اخر این کهنه کتاب افتادست
 
غرض ز اشک فشانی گهر فروشی نیست
گریه در غم او ورد صبح و شام من است
 
مـــرده بدم زنده شدم ، گـریه بـدم خنــده شدم

دولت عشـق آمــد و مـــن دولت پـاینــــده شدم
 
ما چو ناییم و نوا در ما ز توست

ما چو کوهیم و صدا در ما ز توست
 
ما ز بالاییم و بالا می رویم

ما ز دریاییم و دریا می رویم
 
عقب
بالا