انجمن آوای رمان

✦ اینجا جایی است که واژه‌ها سرنوشت می‌سازند و خیال، مرزهای واقعیت را درهم می‌شکند! ✦ اگر داستانی در سینه داری که بی‌تاب نوشتن است، انجمن رمان‌نویسی آوای رمان بستری برای جاری شدن قلمت خواهد بود. بی‌هیچ مرزی بنویس، خلق کن و جادوی کلمات را به نمایش بگذار! .

ثبت‌نام!

شعر [اشعار تک بیتی]

سوگند به نامت که تو آرام منی
زیر رگبار زمانه، تو فقط یار منی
 
درد دل کن که نماند به دلت، دل تنگی
کوه هم در فوران است به آن دل سنگی
 
من دگر سوی چمن هم سر پروازم نیست
که پر بازم اگر هست دل بازم نیست
 
هزاران جانِ ما و بهتر از ما
فدای تو که جانِ جانِ جانی
 
گاه آن کس که به رفتن چمدان می بندد
رفتنی نیست، دو چشم نگران می خواهد
 
چونکه اسرارت نهان در دل شود
آن مُرادت زودتر حاصل شود
 
عزّت شاه و گدا زیرِ زمین یکسان است
می کند خاک برای همه کس جا خالی
 
چمدان دست گرفتم که بگویی نَروم
تو چرا سنگ شدی راه نشانم دادی؟
 
من به غمگین ترین حالت ممکن شادم
تو به آشوب دلم ثانیه ای فکر نکن
 
موی سپید را فلکم رایگان نداد
این رشته را به نقد جوانی خریده‌ ام
 
عقب
بالا