انجمن آوای رمان

✦ اینجا جایی است که واژه‌ها سرنوشت می‌سازند و خیال، مرزهای واقعیت را درهم می‌شکند! ✦ اگر داستانی در سینه داری که بی‌تاب نوشتن است، انجمن رمان‌نویسی آوای رمان بستری برای جاری شدن قلمت خواهد بود. بی‌هیچ مرزی بنویس، خلق کن و جادوی کلمات را به نمایش بگذار! .

ثبت‌نام!

متفرقه در چیستی ادبیات گمانه‌زن

متفرقه

جغد برفی

مدرس آوا
مدرس آوا
تاریخ ثبت‌نام
8/11/24
نوشته‌ها
63
  • موضوع نویسنده
  • #1
مسئله‌ی تعریف ادبیات گمانه‌زن

عبارت ادبیات گمانه‌زن در نگاه نخست بسیار روشن بنظر می‌رسد، اما هرچه تلاش شود تا مرزهای آن را دقیق‌تر مشخص کرد، مسئله‌های بیشتری پیش می‌آیند. در ساده‌ترین بیان، ادبیات گمانه‌زن شامل آثاریست که جهان روایت در آنها دست‌کم از یک جهت مهم با واقعیتی که انسان می‌شناسد یکسان نیست. شاید جادو واقعا وجود داشته باشد، سفر میان ستارگان ممکن شده باشد، مردگان بازگردند، گونه‌ای هوشمند غیرانسانی در کنار بشر زندگی کند، تاریخ مسیری متفاوت پیموده باشد یا جامعه‌ای بر اساس فناوری و ساختاری شکل گرفته باشد که هنوز در جهان واقعی وجود ندارد. اما همین تعریف ابتدایی نیز بلافاصله پرسش دیگری ایجاد می‌کند: هر داستانی که از واقعیت فاصله بگیرد، گمانه‌زن‌است؟ اگر پاسخ مثبت باشد، مرز آن با افسانه، سوررئالیسم، تمثیل، رویاپردازی و حتی بعضی شکل‌های داستان ادبی کجاست؟

دشواری اصلی از این مسئله ناشی می‌شود که گمانه‌زن بیشتر از آنکه نام مجموعه‌ای از قراردادهای روایی مشخص باشد، راهی برای نگاه‌کردن به خانواده‌ای بسیار گسترده از داستان‌هاست. در بسیاری از ژانرها، می‌توان تعدادی مولفه‌ی نسبتا مشخص را یافت که در تشخیص آنها کمک می‌کنند، اما در ادبیات گمانه‌زن، اثر می‌تواند از نظر لحن، ساختار، جهان، نوع شخصیت‌ها، دوره‌ی تاریخی و حتی هدف روایت کاملا متفاوت باشد و بااین‌حال همچنان در این قلمرو قرار گیرد. چیزی که چنین آثار متفاوتی را به یکدیگر نزدیک می‌کند، نه شکل ظاهری آنها، بلکه نوعی فاصله‌ی معنادار میان جهان داستانی و واقعیت شناخته‌شده و سپس بررسی پیامدهای این فاصله‌است.

منظور از گمانه‌زن چیست؟

واژه‌ی انگلیسی «Speculative Fiction» را می‌توان با اندکی مسامحه برابر با ادبیات گمانه‌زن یا داستان گمانه‌زن دانست. هسته‌ی معنایی آن در فعل « speculate to» نهفته‌است: اندیشیدن درباره‌ی چیزی که قطعی، موجود یا اثبات‌شده نیست، فرض کردن امکان‌هایی که هنوز تحقق پیدا نکرده‌اند و پرسیدن اینکه اگر وضعیت جهان بشکل دیگری بود چه اتفاقی می‌افتاد. بنابراین گمانه‌زنی در اینجا بمعنای حدس بی‌پایه نیست، بلکه به نوعی از تخیل‌ورزی اشاره دارد که نویسنده به کمک آن یکی از قواعد واقعیت را تغییر می‌دهد، چیزی به جهان می‌افزاید، چیزی را از آن حذف می‌کند یا امکان تحقق وضعیتی متفاوت را می‌آزماید.

این نکته باعث می‌شود بتوان بسیاری از آثار گمانه‌زن را در قالب پرسش‌هایی از جنس «اگر...» توضیح داد. اگر انسان می‌توانست خاطرات دیگران را بخرد چه می‌شد؟ اگر امپراتوری روم هرگز سقوط نمی‌کرد چه می‌شد؟ اگر جادو نه یک باور، بلکه نیرویی واقعی و قابل‌آموزش بود چه می‌شد؟ اگر ربات‌هایی دارای خودآگاهی در کنار انسان‌ها زندگی می‌کردند چه می‌شد؟ اگر خواب‌های مردم بر واقعیت تاثیر می‌گذاشت چه اتفاقی می‌افتاد؟ اگر موجودی ناشناخته وارد شهر کوچکی می‌شد چه پیامدهایی داشت؟ این پرسش‌ها می‌توانند از نظر ماهیت کاملا متفاوت باشند، اما همگی واقعیت موجود را نقطه‌ی آغاز قرار می‌دهند و امکان دیگری را در برابر آن قرار می‌دهند.

البته وجود یک «اگر» بتنهایی برای گمانه‌زن شدن داستان کافی نیست. تقریبا هر داستانی بر فرضی شکل می‌گیرد: اگر دو شخصیت با یکدیگر ملاقات کنند، اگر کسی مرتکب قتل شود، اگر فردی شغلش را از دست بدهد یا اگر خانواده‌ای به شهری دیگر نقل مکان کند. تفاوت در آن‌است که در گمانه‌زن، فرض معمولا به ساختار واقعیت داستان مربوط می‌شود، نه صرفا به اتفاقات زندگی شخصیت‌ها. پرسش درباره‌ی ازدواج دو نفر، در حالت عادی تغییری در قوانین جهان ایجاد نمی‌کند، اما پرسش درباره‌ی جامعه‌ای که در آن مفهوم ازدواج از طریق فناوری، جادو یا ساختاری زیستی کاملا متفاوت شده است، انسان را به قلمروی گمانه‌زنی نزدیک می‌کند.

بهمین دلیل ادبیات گمانه‌زن را می‌توان ادبیاتی دانست که امکان‌های بدیل واقعیت را جدی می‌گیرد. این امکان بدیل می‌تواند علمی، جادویی، فراطبیعی، تاریخی، اجتماعی، فلسفی یا ترکیبی از چند مورد باشد. آنچه اهمیت دارد این‌است که تفاوت جهان داستانی با جهان شناخته‌شده صرفا تزئینی باقی نماند. در آثار موفق، گمانه‌ی مرکزی بر شخصیت‌ها، تعارض‌ها، ساختار جامعه، ارزش‌ها یا مسیر روایت تاثیر می‌گذارد و داستان را به چیزی تبدیل می‌کند که بدون آن فرض مشخص، اساسا بهمان شکل قابل روایت نبود.

تعریف محدود و تعریف گسترده‌ی گمانه‌زن

یکی از دلایل اصلی اختلاف درباره‌ی ادبیات گمانه‌زن این‌است که این اصطلاح دست‌کم در دو معنای متفاوت بکار می‌رود. در تعریف محدود، ادبیات گمانه‌زن معمولا به دسته‌ای خاص از آثار اطلاق می‌شود که در مرز میان علمی‌تخیلی، آینده‌نگری، داستان اجتماعی و داستان فرضی قرار می‌گیرند. در این برداشت، هدف آن‌است که گمانه‌زن از فانتزی یا وحشت فراطبیعی جدا شود و بیشتر بر آثاری تمرکز شود که از یک فرض درباره‌ی آینده، فناوری، جامعه یا وضعیت بشر آغاز می‌شوند.

در چنین تعریفی، شاید رمانی درباره‌ی حکومت تمامیت‌خواه آینده، پیامدهای مهندسی ژنتیک یا شکل جدیدی از سازمان اجتماعی گمانه‌زن بشمار بیاید، در حالی که داستانی درباره‌ی اژدهایان و جادوگران مستقیما فانتزی تلقی شود. این کاربرد هنوز هم در بعضی بحث‌های ادبی دیده می‌شود، بویژه زمانی که نویسنده یا منتقد می‌خواهد میان نوع خاصی از روایت فرضی و علمی‌تخیلی فناورانه یا فانتزی سنتی تمایز قائل شود.

اما در تعریف گسترده، گمانه‌زن تبدیل به یک اصطلاح چتری می‌شود. در این کاربرد، فانتزی، علمی‌تخیلی، وحشت فراطبیعی، تاریخ بدیل، داستان آخرالزمانی، پادآرمان‌شهر، برخی انواع ابرقهرمانی، برخی شکل‌های واقعیت بدیل و تعداد زیادی از گونه‌های ترکیبی می‌توانند درون قلمروی ادبیات گمانه‌زن قرار بگیرند. وجه مشترک آنها این‌است که همگی جهانی را نشان می‌دهند که دست‌کم یکی از جنبه‌های بنیادی آن با واقعیت شناخته‌شده تفاوت دارد.

تعریف گسترده از ادبیات گمانه‌زن برای مطالعه‌ی ادبیات معاصر بسیار سودمندست، زیرا بسیاری از آثار جدید دقیقا در مرز میان ژانرها قرار دارند. شاید یک رمان هم‌زمان ساختار یک داستان کارآگاهی، فناوری علمی‌تخیلی و موجودات فراطبیعی داشته باشد. مجبورکردن چنین اثری به انتخاب تنها یک برچسب، به درک مخاطب از آن آسیب می‌زند. اصطلاح گمانه‌زن اجازه می‌دهد ابتدا خانواده‌ی ادبی بزرگ‌تر شناخته شود و سپس درباره‌ی شاخه‌ها و ترکیب‌های درون آن بحث دربگیرد.

از سوی دیگر، گستردگی بیش از حد نیز می‌تواند مشکل ایجاد کند. اگر هر چیزی که کاملا واقع‌گرا نیست گمانه‌زن محسوب شود، اصطلاح بخشی از قدرت توضیحی خود را از دست می‌دهد. برای همین بهترست میان استفاده از عناصر غیرواقعی و ساخته شدن داستان بر اساس یک وضعیت گمانه‌زن تفاوت گذاشت. شاید در داستانی صرفا یک رویا یا تصویر نمادین ناممکن وجود داشته باشد، اما جهان اثر همچنان مطابق واقعیت معمول کار کند. در مقابل، در یک اثر گمانه‌زن، عنصر متفاوت باید بخشی از منطق جهان یا دست‌کم مسئله‌ی مرکزی روایت باشد.

چرا درباره‌ی مرزهای این اصطلاح توافق کامل وجود ندارد؟

نخستین دلیل نبود توافق این‌است که ژانرها پدیده‌هایی طبیعی با مرزهای ازپیش‌روشن نیستند. هیچ خط فیزیکی یا قانون جهان‌شمولی وجود ندارد که مشخص کند یک داستان دقیقا در کجا از گستره‌ی علمی‌تخیلی خارج و وارد فانتزی می‌شود یا در چه نقطه‌ای وحشت فراطبیعی تبدیل به فانتزی تاریک می‌شود. ژانرها حاصل تعامل میان نویسندگان، خوانندگان، ناشران، منتقدان، کتاب‌فروشان و سنت‌های ادبی‌اند. در نتیجه معنا و مرز آنها می‌تواند در طول زمان تغییر کند.

دلیل دوم آن‌است که یک اثر را می‌توان هم‌زمان بر اساس چند معیار طبقه‌بندی کرد. گاهی طبقه‌بندی بر اساس سازوکار جهان انجام می‌شود، مثلا علمی‌تخیلی یا فانتزی. گاهی بر اساس نوع اثرگذاری عاطفیست، مثلا وحشت. گاهی موضوع تعیین‌کننده‌است، مانند آخرالزمان. گاهی ساختار جهان اهمیت دارد، مانند تاریخ بدیل. در نتیجه دو برچسب لزوما رقیب یکدیگر نیستند. یک رمان می‌تواند هم علمی‌تخیلی باشد، هم وحشت، هم پساآخرالزمانی و در همه‌ی این حالت‌ها گمانه‌زن.

مشکل دیگری نیز از تفاوت میان سنت دانشگاهی و بازار نشر بوجود می‌آید. اصطلاحی که منتقد ادبی برای تحلیل یک مجموعه از آثار استفاده می‌کند، شاید دقیقا همان کاربردی را نداشته باشد که ناشر برای معرفی کتاب یا کتاب‌فروش برای قراردادن آن در قفسه به کار می‌برد. از دید بازاری شایدلازم باشد کتاب تنها زیر عنوان فانتزی عرضه شود، در حالی که یک پژوهشگر همان اثر را نمونه‌ای از ادبیات گمانه‌زن میان‌ژانری بداند.

خود نویسندگان نیز همیشه درباره‌ی این برچسب‌ها اتفاق نظر ندارند. بعضی نویسندگان آگاهانه از یک عنوان ژانری فاصله می‌گیرند، بعضی بر آن تاکید می‌کنند و بعضی ترجیح می‌دهند آثارشان بدون دسته‌بندی سخت خوانده شود. بنابراین وقتی درباره‌ی گمانه‌زن حرف زده می‌شود، باید آن را بیشتر ابزاری برای فهم روابط میان آثار دانست تا قانونی برای صدور حکم قطعی درباره‌ی هویت یک کتاب.

مرزهای متغیر این اصطلاح ضعف آن نیستند، تا حدی نتیجه‌ی ماهیت همان آثاری‌اند که قرارست توصیفشان کند. ادبیات گمانه‌زن دائما از ترکیب سنت‌ها، شکستن قراردادها و آزمایش امکان‌های تازه نیرو می‌گیرد. طبیعیست که اصطلاحی که برای پوشش چنین گستره‌ی ادبی متنوعی استفاده می‌شود خود نیز مرزهایی انعطاف‌پذیر داشته باشد.

عنصر گمانه‌زنی در داستان

اگر قرار شود میان مجموعه‌ی بسیار متفاوت آثار گمانه‌زن یک وجه مشترک یافت شود، مناسب‌ترین چیز عنصر گمانه‌زنیست. این عنصرست که می‌تواند یک جهان روایی را در نقطه‌ای تعیین‌کننده از واقعیت شناخته‌شده جدا سازد. در یک داستان، شاید این عنصر وجود جادو باشد، در داستانی دیگر نوعی فناوری هنوز اختراع‌نشده، در اثر دیگر تغییر یک واقعه‌ی تاریخی و در اثری دیگر ظهور موجودی که مطابق شناخت فعلی انسان نمی‌تواند وجود داشته باشد.

اما عنصر گمانه‌زنی صرفا یک ماهیت شگفت یا ایده‌ی جالب نیست. اهمیت آن به نقشی وابسته‌است که در سازمان دادن جهان و روایت ایفا می‌کند. اگر بتوان عنصر ناممکن را از داستان حذف کرد و تقریبا همان داستان را با همان روابط و پیامدها داشت، گمانه صرفا جنبه‌ای تزئینی دارد. بوارون، اگر حذف آن باعث فروپاشی منطق روایت شود، نقش آن بنیادیست. در بسیاری از نمونه‌های مهم گمانه‌زن، جهان داستانی، شخصیت‌ها، سیاست، اخلاق و تعارض داستان همگی بطور مستقیم یا غیرمستقیم از همان تغییر اولیه تاثیر می‌پذیرند.
 
  • موضوع نویسنده
  • #2
فاصله‌گرفتن از واقعیت شناخته‌شده

واقعیت شناخته‌شده در این بحث بمعنای تمام آن چیزیست که خواننده درباره‌ی جهان واقعی انتظار دارد. انسان‌ها نمی‌توانند با گفتن یک واژه سنگ را به پرنده تبدیل کنند، مردگان معمولا بازنمی‌گردند، سفر سریع‌تر از نور در دسترس انسان نیست، نمی‌توان خاطرات را بصورت فایل منتقل کرد و تاریخ جهان مسیری مشخص را طی کرده‌است. داستان گمانه‌زن می‌تواند یکی یا چند مورد از این انتظارات را کنار بگذارد.

این فاصله لازم نیست بسیار بزرگ باشد. گاهی تنها یک تغییر کوچک کافیست. فرض کنید جهان داستانی دقیقا مشابه جهان واقعی باشد، جز اینکه انسان‌ها یک روز پیش از مرگ خود از زمان مرگشان آگاه می‌شوند. از نظر ظاهری، تقریبا همه‌چیز همان جهان آشناست، اما همین یک تفاوت می‌تواند بیمه، خانواده، پزشکی، جرم، دین، اقتصاد، روابط عاطفی و حتی نحوه‌ی فهم زندگی را تغییر دهد. بنابراین میزان فاصله از واقعیت همیشه با بزرگی ظاهری تغییر رابطه‌ی مستقیم ندارد.

از سوی دیگر، بعضی آثار جهانی تقریبا کاملا متفاوت می‌سازند. شاید جغرافیا، تاریخ، موجودات، نظام سیاسی، مذاهب، فناوری‌ها و قوانین طبیعت همگی خیالی باشند. فانتزی‌های دگرجهانی نمونه‌ی آشکار چنین وضعیتی‌اند. در این آثار، خواننده نه با یک انحراف کوچک از واقعیت، بلکه با دستگاهی کامل از امکان‌های متفاوت مواجه‌است.

مهم این‌است که فاصله گرفتن از واقعیت باید درون اثر دارای نوعی انسجام باشد. گمانه‌زن بمعنای رهاشدن از هرگونه منطق نیست. اتفاقا هرچه فرض اولیه ناممکن‌تر باشد، نیاز به منطق داخلی بیشتر می‌شود. خواننده می‌تواند وجود اژدها را بپذیرد، اما پس از پذیرفتن آن انتظار دارد رفتار اژدها، واکنش مردم به آن و جایگاه این موجود در جهان داستانی از نوعی پیوستگی برخوردار باشند. بهمین دلیل ادبیات گمانه‌زن الزاما با واقع‌گرایی ناسازگار نیست، زیرا یک جهان ناممکن می‌تواند از نظر رفتار شخصیت‌ها و پیامدهای حوادث بسیار باورپذیر ساخته شود.

فرض ناممکن، ناشناخته یا تحقق‌نیافته

گمانه‌ی داستان همیشه از یک نوع نیست. بعضی گمانه‌ها بر چیزی استوارند که بر اساس شناخت انسانی صریحا ناممکن تلقی می‌شود. جادو، ارواح قابل مشاهده، جاودانگی بشیوه‌ای فراطبیعی یا جهانی که بر پشت موجودی کیهانی قرار گرفته، از این گروه‌اند. چنین فرض‌هایی معمولا با فانتزی و وحشت فراطبیعی ارتباط بیشتری دارند.

دسته‌ی دیگری از گمانه‌ها الزاما ناممکن نیستند، بلکه هنوز تحقق نیافته‌اند. ساخت سکونتگاه‌های دائمی در سیارات دیگر، ایجاد هوش مصنوعی با سطحی خاص از خودآگاهی، مهندسی گسترده‌ی بدن انسان، تمدن‌های فضایی یا فناوری‌های ناشناخته فعلا وجود نداند، اما داستان می‌تواند امکان آنها را بپذیرد و پیامدهایشان را بررسی کند. بخش بزرگی از علمی‌تخیلی در این محدوده کار می‌کند.

دسته‌ی سوم به امر ناممکن ربط دارد. گاهی داستان چیزی را مطرح می‌کند که نمی‌توان به سادگی درباره‌ی امکان یا عدم امکان آن حکم داد. این داستان‌ها می‌توانند به پدیده‌ای کیهانی، شکل متفاوتی از آگاهی، موجودی ناشناخته یا قانونی تازه درباره‌ی جهان بپردازند. در چنین مواردی، بخش مهمی از تجربه‌ی داستان از رویارویی شخصیت‌ها با چیزی حاصل می‌شود که نتنها برای آنها، بلکه برای خواننده نیز بدرستی قابل‌طبقه‌بندی نیست.

گمانه می‌تواند تاریخی نیز باشد. در تاریخ بدیل، عنصر مرکزی نه یک فناوری یا نیروی فراطبیعی، بلکه تغییر نتیجه‌ی واقعه‌ایست که در جهان واقعی بشکل دیگری رخ داده‌است. اگر یک جنگ نتیجه‌ی متفاوتی پیدا می‌کرد، اگر یک امپراتوری سقوط نمی‌کرد یا اگر یک شخصیت تاریخی زنده می‌ماند، چه پیامدهایی ایجاد می‌شد؟ اینجا گمانه نه قانون طبیعت، بلکه مسیر علی تاریخ را تغییر می‌دهد.

حتی می‌توان گمانه‌ای اجتماعی داشت که فناوری یا جادوی آشکاری در آن وجود نداشته باشد. جامعه‌ای را تصور کنید که ساختار مالکیت، خانواده، قدرت یا هویت در آن بر اساس قانونی شکل گرفته که در جهان واقعی وجود ندارد. اگر اثر این وضعیت را بعنوان واقعیتی مستقل و ساختاری بررسی کند، می‌تواند به قلمروی گمانه‌زن نزدیک شود. بهمین دلیل بعضی پادآرمان‌شهرها بدون داشتن فناوری بسیار عجیب نیز همچنان گمانه‌زن محسوب می‌شوند.

پیامدهای یک تغییر در جهان

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های داستان گمانه‌زن، جدی‌گرفتن پیامدهای گمانه‌است. نویسنده نباید فقط بپرسد که می‌توان چه چیز عجیبی به جهان اضافه کرد؟ پرسش مهم‌تر این‌است که اگر این چیز واقعا وجود داشت، چه چیزهای دیگری مجبور بودند تغییر کنند؟ این حرکت از فرض اولیه به پیامدها، عنصر گمانه‌زنی را از یک تزئین جهان‌سازی به محرکی برای روایت تبدیل می‌کند.

فرض کنید انسان‌ها بتوانند دویست سال زندگی کنند. پیامد این تغییر تنها آن نیست که شخصیت داستان فردی صدوهشتادساله باشد. باید پرسید بازنشستگی چه معنایی پیدا می‌کند؟ چند نسل هم‌زمان زنده خواهند بود؟ مالکیت ثروت چگونه توزیع می‌شود؟ ازدواج چگونه تغییر می‌کند؟ آیا مردم چند حرفه خواهند داشت؟ آیا جمعیت کنترل می‌شود؟ آیا حکومت‌ها محدودیت‌هایی برای فرزندآوری ایجاد می‌کنند؟ آیا اختلاف میان کسانی که به این طول عمر دسترسی دارند و کسانی که ندارند بشکل تازه‌ای از طبقه‌ی اجتماعی تبدیل می‌شود؟

در فانتزی نیز همین منطق برقرارست. اگر جادو واقعا وجود دارد، تنها جنگجویان و جادوگران نباید تحت تاثیر آن باشند. جادو می‌تواند پزشکی، کشاورزی، معماری، جنگ، جرم، آموزش، مذهب و تجارت را تغییر دهد. اگر درمان جادویی آسان و ارزان باشد، پزشکی عادی چه جایگاهی خواهد داشت؟ اگر امکان احضار مردگان وجود داشته باشد، نظام حقوقی چگونه با شهادت مقتول برخورد می‌کند؟ اگر انتقال آنی ممکن باشد، جاده‌ها و بنادر چه اهمیتی خواهند داشت؟

پیامدها لزوما نباید در مقیاس تمدنی بررسی شوند. گاهی بهترین داستان‌های گمانه‌زن عمدا زاویه‌ی دید را کوچک می‌کنند. یک تغییر کیهانی می‌تواند از طریق رابطه‌ی یک مادر و فرزند دیده شود، فناوری عظیمی می‌تواند تنها مسئله‌ی حافظه‌ی یک فرد را تغییر دهد، حضور موجودی فراطبیعی می‌تواند در بحران یک خانواده معنا پیدا کند. گمانه مقیاس جهان را تغییر می‌دهد، اما داستان می‌تواند پیامد آن را در کوچک‌ترین واحد انسانی بررسی کند.

و این‌چنین گمانه‌زن ظرفیت فلسفی و اجتماعی خود را نیز پیدا می‌کند. نویسنده با تغییر یک تکه از واقعیت جهان می‌تواند چیزهایی را درباره‌ی جهان واقعی آشکار کند. جامعه‌ای خیالی می‌تواند به مخاطب خود اجازه دهد مفهوم قدرت را از زاویه‌ای تازه ببیند. گونه‌ای بیگانه می‌تواند تعریف از انسان‌بودن را تغییر دهد. فناوری حافظه می‌تواند مسئله‌ی هویت را ملموس کند. و وجود جاودانگی می‌تواند ارزش مرگ را به مسئله تبدیل کند.

بنابراین گمانه‌زنی نه فرار از واقعیت، بلکه تغییدادن آن برای بهتر دیدنش‌است. داستان گمانه‌زن واقعیت آشنا را کنار می‌زند تا ساختاری را که در زندگی روزمره بدیهی تصور می‌شود را نقد کند. بهمین دلیل حتی غیرواقعی‌ترین آثار گمانه‌زن می‌توانند درباره‌ی مسائل کاملا واقعی حرف بزنند.

قلمروهای اصلی گمانه‌زن

در تعریف گسترده، ادبیات گمانه‌زن شامل مجموعه‌ای بزرگ از ژانرها و زیرژانرهاست که هرکدام سنت، تاریخ و قراردادهای خاص خود را دارند. مهم‌ترین آنها فانتزی و علمی‌تخیلی‌اند، اما قلمرو به این دو محدود نمی‌شود. وحشت فراطبیعی، تاریخ بدیل، داستان‌های آخرالزمانی و پساآخرالزمانی، برخی پادآرمان‌شهرها و تعداد زیادی از ترکیب‌های میان‌ژانری نیز می‌توانند درون این چتر قرار بگیرند.

نکته‌ی مهم این‌است که قرار گرفتن این ژانرها زیر عنوان گمانه‌زن بمعنای ازبین‌رفتن تفاوت‌هایشان نیست. گمانه‌زن سطحی وسیع‌تر از طبقه‌بندیست. همان‌طور که گفتن اینکه شیر و پلنگ هر دو گربه‌سانند تفاوت میان آنها را از بین نمی‌برد، قراردادن فانتزی و علمی‌تخیلی در خانواده‌ی گمانه‌زن نیز بمعنای یکسان‌بودن منطق آنها نیست. اصطلاح چتری فقط نشان می‌دهد در سطحی کلی‌تر، هر دو از نوعی تغییر در واقعیت شناخته‌شده استفاده می‌کنند.

جایگاه فانتزی

فانتزی یکی از بزرگ‌ترین و قدیمی‌ترین قلمروهای ادبیات گمانه‌زن‌است. عنصر متمایزکننده‌ی آن معمولا پذیرش پدیده‌هاییست که مطابق شناخت علمی انسان ممکن نیستند و جهان داستانی نیز ضرورتا تلاش نمی‌کند آنها را از طریق علوم طبیعی توضیح دهد. جادو، خدایان مداخله‌گر، ارواح، نفرین‌ها، موجودات اساطیری، اشیای جادویی و جهان‌هایی با قوانین متفاوت از مهم‌ترین نمونه‌ها بشمار می‌روند.

اما فانتزی را نباید صرفا «=داستانی که در آن جادو وجود دارد تعریف کرد. برخی آثار فانتزی تقریبا هیچ سیستم جادویی آشکاری ندارند، در حالی که جهان آنها از بنیاد خیالیست. برخی دیگر در جهان واقعی اتفاق می‌افتند و تنها یک شکاف فراطبیعی در واقعیت روزمره ایجاد می‌کنند. بنابراین فانتزی از فانتزی حماسی و شمشیر و جادو گرفته تا فانتزی شهری، فانتزی تاریک، فانتزی تاریخی و شکل‌های متعدد دیگر را دربرمی‌گیرد.

از منظر گمانه‌زن، اهمیت فانتزی در آزادی بسیار زیاد آن برای تغییر مبانی جهان‌است. علمی‌تخیلی معمولا نوعی رابطه، هرچند بسیار آزاد، با امکان علمی حفظ می‌کند، اما فانتزی می‌تواند از خواننده بخواهد اصل کاملا متفاوتی را بپذیرد. شاید زبان قدرت مادی داشته باشد، نام واقعی فرد سرنوشت او را کنترل کند، مرگ شخصیتی قابل ملاقات باشد یا جهان بر اساس قراردادهایی اساطیری کار کند.

این آزادی البته بمعنای بی‌قاعدگی نیست. جهان فانتزی برای باورپذیر شدن به انسجام نیاز دارد. اگر جادو وجود دارد، اثر باید دست‌کم به اندازه‌ای که روایت نیاز دارد نشان دهد چه تاثیری بر جهان دارد. اگر خدایی می‌تواند مستقیما در زندگی مردم دخالت کند، شخصیت‌ها باید در جهانی زندگی کنند که امکان چنین مداخله‌ای بخشی از تصور آنها درباره‌ی واقعیت‌است. اگر نژاد یا گونه‌ای غیرانسانی هزاران سال عمر می‌کند، این ویژگی باید بر حافظه، فرهنگ و روابط آن اثر بگذارد.

فانتزی همچنین نشان می‌دهد چرا گمانه‌زن اصطلاحی گسترده‌تر از آینده‌نگرست. بسیاری از آثار فانتزی نه در آینده، بلکه در گذشته‌ای خیالی، دگرجهان یا زمانی نامشخص رخ می‌دهند. آنچه آنها را گمانه‌زن می‌کند تغییر ساختار امکان در جهان روایت‌است.
 
  • موضوع نویسنده
  • #3
جایگاه علمی‌تخیلی

علمی‌تخیلی شاید آشکارترین نمونه‌ی ادبیات گمانه‌زن باشد، زیرا بخش مهمی از سنت آن بر طرح امکان‌ها بنا شده‌است. فناوری‌های جدید، سفر فضایی، هوش مصنوعی، مهندسی زیستی، تماس با موجودات بیگانه، تغییرات اجتماعی ناشی از علم، جهان‌های آینده و پرسش درباره‌ی حدود دانش بشر از موضوعات رایج این ژانرند.

بااین‌حال علمی‌تخیلی الزاما پیش‌بینی آینده نیست. هدف یک رمان علمی‌تخیلی لزوما این نیست که بگوید جهان واقعا در صد سال آینده چگونه خواهد شد. گاهی فناوری فرضی تنها ابزاریست که به نویسنده اجازه می‌دهد مسئله‌ای درباره‌ی انسان، جامعه یا شناخت مطرح کند. داستان شاید درباره‌ی ربات باشد، اما در سطح عمیق‌تر مسئله‌ی آن حق، شخصیت حقوقی یا معنای آگاهی باشد.

گمانه در علمی‌تخیلی معمولا نوعی پیوند با توضیح طبیعی یا علمی حفظ می‌کند. حتی وقتی فناوری داستان در جهان فعلی کاملا ناممکن بنظر می‌رسد، اثر معمولا آن را نتیجه‌ی جادو معرفی نمی‌کند، بلکه فرض می‌کند جهان طبیعی امکان‌هایی دارد که هنوز انسان آنها را نمی‌شناسد یا فناوری آینده می‌تواند به آنها دست پیدا کند. همین نوع توضیح یکی از تفاوت‌های معمول علمی‌تخیلی و فانتزیست، هرچند در بسیاری از آثار مرز میان آنها بسیار مبهم می‌شود.

علمی‌تخیلی همچنین می‌تواند گمانه‌زنی اجتماعی را به اندازه‌ی گمانه‌زنی فناورانه جدی بگیرد. تغییر در شیوه‌ی تولیدمثل، مالکیت اطلاعات، ساختار خانواده، نظام حکومتی یا رابطه‌ی انسان و ماشین می‌توانند از اختراع یک وسیله‌ی تازه مهم‌تر تلقی شوند. حتی بعضی آثار مشهور این حوزه فناوری چندان شگفت‌انگیزی ندارند، اما جامعه‌ای را نشان می‌دهند که با جهان واقعی در نقطه‌ای اساسی متفاوت‌است.

تنوع درون علمی‌تخیلی نیز بسیار زیادست. علمی‌تخیلی سخت بر سازگاری بیشتر گمانه با علوم شناخته‌شده تاکید می‌کند، در حالی که اپرای فضایی آزادی بسیار بیشتری برای ماجراجویی‌های عظیم کیهانی دارد. سایبرپانک می‌تواند مسئله‌ی فناوری و قدرت را برجسته کند و داستان تماس نخست بر مواجهه با هوش بیگانه متمرکز شود. همه‌ی اینها از مسیرهای متفاوت بهمان پرسش عمومی ادبیات گمانه‌زن بازمی‌گردند، اینکه اگر واقعیت از یک جهت مهم متفاوت بود، چه می‌شد؟

جایگاه وحشت فراطبیعی و ژانرهای مجاور

وحشت وضعیت پیچیده‌تری دارد، زیرا برخلاف فانتزی و علمی‌تخیلی الزاما بر اساس نوع جهان تعریف نمی‌شود. وحشت تا حد زیادی به نوع تجربه‌ای اشاره دارد که اثر می‌خواهد ایجاد کند: ترس، اضطراب، وحشت وجودی، احساس ناامنی یا مواجهه با چیزی تهدیدآمیز. بهمین دلیل همه‌ی داستان‌های وحشت لزوما گمانه‌زن نیستند. داستانی درباره‌ی یک قاتل کاملا انسانی می‌تواند وحشت باشد بدون آنکه هیچ عنصر گمانه‌زنی داشته باشد.

اما زمانی که منبع وحشت فراطبیعی، کیهانی یا ناممکن باشد، اثر وارد قلمروی گمانه‌زن می‌شود. خانه‌ای که واقعا تسخیر شده، موجودی که قوانین زیست‌شناسی را نقض می‌کند، نفرینی واقعی، بازگشت مردگان یا نیرویی ناشناخته که بر جهان اثر می‌گذارد، همه نمونه‌هایی از عناصر گمانه‌زن هستند. در چنین آثاری، ترس نتیجه‌ی رویارویی با واقعیتیست که از قواعد جهان آشنا فراتر می‌رود.

همین موضوع سبب هم‌پوشانی گسترده‌ی وحشت با فانتزی می‌شود. اثری درباره‌ی خون‌آشام‌ها می‌تواند با توجه به لحن و ساختار خود فانتزی تاریک، وحشت گوتیک، فانتزی شهری یا ترکیبی از همه‌ی اینها نامیده شود. موجود فراطبیعی بتنهایی برچسب نهایی را تعیین نمی‌کند، شیوه‌ی استفاده‌ی داستان از آن نیز اهمیت دارد. اگر تمرکز اصلی بر ماجراجویی در جهانی جادویی باشد، اثر به فانتزی نزدیک‌ترست و اگر همین عناصر برای ایجاد ترس و بی‌ثبات‌کردن ادراک شخصیت و خواننده استفاده شوند، وجه وحشت برجسته‌تر می‌شود.

تاریخ بدیل نیز یکی از مهم‌ترین قلمروهای مجاورست. در این گونه، نویسنده نقطه‌ای از تاریخ را تغییر می‌دهد و سپس زنجیره‌ی پیامدهای آن را دنبال می‌کند. این تغییر می‌تواند از هر امر بیگانه‌ای عاری باشد، اما بدلیل ساختن واقعیتی که هرگز تحقق نیافته‌است، در تعریف گسترده‌ی گمانه‌زن جای می‌گیرد.

داستان‌های آخرالزمانی و پساآخرالزمانی نیز بسته به ماهیت حادثه می‌توانند گمانه‌زن باشند. نابودی تمدن می‌تواند بر اثر جنگ، بیماری، تغییر اقلیم، هوش مصنوعی، موجودات بیگانه یا حادثه‌ای فراطبیعی رخ دهد. در این آثار، گمانه اغلب بیشتر از خود فاجعه به پرسش بعدی مربوط می‌شود، اینکه انسان‌ها و جوامع در جهانی که ساختار سابق آن فروپاشیده چگونه زندگی خواهند کرد؟

پادآرمان‌شهر نیز رابطه‌ی نزدیکی با گمانه‌زن دارد. پادآرمان‌شهر معمولا جامعه‌ای را نشان می‌دهد که یکی از گرایش‌های سیاسی، اجتماعی یا فناورانه در آن بشکلی افراطی یا متفاوت تحقق یافته‌است. مسئله‌ی اصلی همیشه ابزارهای عجیب نیست، گاهی ساختار قدرت همان گمانه‌ی اصلیست. داستان از طریق ساختن جامعه‌ای ممکن یا فرضی، درباره‌ی آزادی، نظارت، هویت، طبقه، جنسیت، زبان یا کنترل اجتماعی پرسش ایجاد می‌کند.

آثار ابرقهرمانی نیز در بسیاری موارد در تعریف وسیع گمانه‌زن می‌گنجند، زیرا جهان آنها وجود نیروهای فوق‌انسانی، فناوری‌های نامتعارف، موجودات فرازمینی یا واقعیت‌های موازی را می‌پذیرد. بااین‌حال ابرقهرمانی بیشتر یک سنت و قالب رواییست و می‌تواند عناصر فانتزی، علمی‌تخیلی و حتی وحشت را هم‌زمان در خود جای دهد.

وجود این قلمروهای ادبی مجاور نشان می‌دهد که نقشه‌ی گمانه‌زن را نباید مانند مجموعه‌ای از کشورها با مرزهای سیاسی دقیق تصور کرد. مناسب‌ترست که آن را شبکه‌ای از مناطق هم‌پوشان دانست که آثار می‌توانند در بخش‌های مختلف آن قرار بگیرند.

گمانه‌زن بسان یک چتر ژانری

در کاربرد گسترده‌ی امروزی، یکی از مفیدترین روش‌های فهم ادبیات گمانه‌زن این‌است که آن را چتر ژانری (Umbrella Genre) قلمداد کرد. چتر ژانری اصطلاحیست برای مجموعه‌ای از ژانرها که بدلیل داشتن ویژگی عمومی مشترک در یک خانواده قرار می‌گیرند، بدون آنکه تفاوت‌های درونی‌شان از بین برود. به این معنا، گفتن اینکه اثری گمانه‌زن‌است معمولا پایان طبقه‌بندی نیست، بلکه آغاز آن‌است.

در این سطح، پرسش نخست این‌است که آیا اثر واقعیتی بدیل، ناممکن، تحقق‌نیافته یا ناشناخته را بعنوان بخش معناداری از جهان خود می‌پذیرد یا نه. پس از پاسخ مثبت، می‌توان پرسید این تغییر از چه نوعیست، چه کارکردی دارد و به کدام سنت نزدیک‌ترست. در نتیجه می‌توان به ترکیب‌هایی مانند علمی‌تخیلی وحشت، فانتزی تاریخی، تاریخ بدیل علمی‌تخیلی یا فانتزی شهری گوتیک رسید.

چرا گمانه‌زن را نمی‌توان یک ژانر ساده دانست؟

یک ژانر ساده معمولا مجموعه‌ای نسبتا مشخص از قراردادها، انتظارات و الگوهای تاریخی دارد. مثلا داستان کارآگاهی غالبا پیرامون جرم، تحقیق، سرنخ و کشف حقیقت سازمان پیدا می‌کند. این عناصر می‌توانند دگرگون شوند، اما نوعی سنت مشترک قابل تشخیص وجود دارد. در مقابل، دو اثر گمانه‌زن شاید تقریبا هیچ شباهت روایی آشکاری به یکدیگر نداشته باشند.

یک رمان فانتزی حماسی درباره‌ی جنگ پادشاهی‌ها، داستان کوتاهی درباره‌ی هوش مصنوعی، رمانی درباره‌ی تسخیر یک خانه، تاریخ بدیلی درباره‌ی نتیجه‌ی متفاوت یک جنگ و پادآرمان‌شهری درباره‌ی دولت نظارتی می‌توانند همگی گمانه‌زن باشند. اما این آثار الزاما شخصیت‌های مشابه، ساختار مشابه، جهان مشابه، تعارض مشابه یا حتی تجربه‌ی عاطفی مشابهی ایجاد نمی‌کنند.

آنچه آنها را کنار یکدیگر قرار می‌دهد سطحی انتزاعی‌ترست: همه‌ی آنها بخشی از واقعیت شناخته‌شده را تغییر می‌دهند و از خواننده می‌خواهند امکان متفاوتی را بپذیرد. بنابراین گمانه‌زن بیشتر درباره‌ی رابطه‌ی جهان داستانی با واقعیت‌است تا درباره‌ی شکل مشخص روایت.

این تفاوت برای نقد ژانری اهمیت زیادی دارد. اگر در مورد اثری گفته شود که گمانه‌زن‌است، اطلاعات کافی برای پیش‌بینی تجربه‌ی خواندن آن بدست نمی‌آید. شاید این اثر ترسناک، طنزآمیز، عاشقانه، حماسی، فلسفی یا ماجراجویانه باشد. پس باید یک یا چند سطح پایین‌تر رفت و دید گمانه از چه سنتی استفاده می‌کند.

در نتیجه بهترست که گمانه‌زن همانند خانواده‌ای بسیار بزرگ در نظر گرفته شود. فانتزی و علمی‌تخیلی اعضای اصلی این خانواده‌اند، اما خود آنها نیز خانواده‌های کوچک‌تری دارند. فانتزی حماسی، فانتزی شهری و فانتزی تاریک همگی فانتزی‌اند، بدون آنکه یکسان باشند. گمانه‌زن فقط سطح بالاتری از همین ساختار طبقه‌بندی را نشان می‌دهد.

آثار میان‌ژانری و مشکل طبقه‌بندی

بخش مهمی از ادبیات معاصر عمدا از مرزهای سنتی ژانرها عبور می‌کند. نویسندگان می‌توانند جهان فانتزی را با ساختار داستان کارآگاهی ترکیب کنند، روایت عاشقانه‌ای را در محیط سایبرپانکی قرار دهند، عناصر وحشت را به اپرای فضایی بیاورند یا در تاریخ بدیل امر جادویی بگنجانند. در چنین آثاری، جست‌وجوی یک برچسب کاملا خالص بی‌نتیجه‌است.

فرض کنید داستانی در لندن امروزی اتفاق می‌افتد، شخصیت اصلی کارآگاه‌است و پرونده‌ی او به مجموعه‌ای از قتل‌ها مربوط می‌شود، اما قاتل موجودی فراطبیعیست و شخصیت برای حل پرونده مجبور می‌شود قوانین جادو را بشناسد. اثر را می‌توان جنایی، کارآگاهی، فانتزی شهری یا وحشت نامید. هیچ‌کدام لزوما غلط نیست، هرکدام جنبه‌ی متفاوتی از اثر را توصیف می‌کنند.

یا اثری را تصور کنید که درباره‌ی یک اخترناوست، اما خدمه‌ی آن با موجودی ناشناخته روبرو می‌شوند و ساختار روایت بر ترس، محاصره و فروپاشی روانی شخصیت‌ها استوارست. این اثر در سطح جهان، علمی‌تخیلی بشمار می‌رود، در سطح تجربه‌ی عاطفی، وحشت، و در سطح چتری، گمانه‌زن. استفاده از چند برچسب در اینجا دقیق‌تر از انتخاب اجباری یکی از آنهاست.

این مسئله نشان می‌دهد ژانرها را باید بصورت مجموعه‌هایی هم‌پوشان دید، نه جعبه‌هایی که هر اثر تنها می‌تواند در یکی از آنها قرار گیرد. یک اثر می‌تواند هم‌زمان ویژگی‌هایی از چند سنت داشته باشد و شدت وابستگی آن به هرکدام متفاوت باشد.

گاهی حتی عنصر مرکزی داستان را می‌توان با دو منطق مختلف خواند. فناوری بسیار پیشرفته از دید شخصیت‌ها شاید به اندازه‌ی جادو غیرقابل‌فهم باشد، جادویی با قوانین بسیار دقیق می‌تواند رفتاری شبیه فناوری پیدا کند و موجودی کیهانی می‌تواند هم بعنوان موجود فرازمینی علمی‌تخیلی و هم سرچشمه‌ی وحشت کیهانی دیده شود. چنین وضعیت‌هایی مرزهای طبقه‌بندی را بیش از پیش سیال می‌کنند.

اصطلاح گمانه‌زن در اینجا یک مزیت مهم دارد: لازم نیست برای پذیرفتن یک جنبه، جنبه‌ی دیگر اثر را حذف کنیم. می‌توان ابتدا اثر را متعلق به خانواده‌ی گسترده‌ی گمانه‌زن دانست و سپس درباره‌ی ترکیب سنت‌هایی که درون آن کار می‌کنند بحث کرد.

البته میان‌ژانری‌بودن نباید بهانه‌ای برای کنارگذاشتن هرگونه طبقه‌بندی شود. گفتن اینکه این اثر هیچ ژانری ندارد معمولا اطلاعات کمتری نسبت به بررسی دقیق روابط ژانری آن می‌دهد. حتی اثری که قواعد یک ژانر را می‌شکند، برای شکستن آنها باید با همان قواعد وارد گفت‌وگو شده باشد. طبقه‌بندی درست بجای زندانی کردن اثر در یک برچسب، نشان می‌دهد اثر از چه سنت‌هایی استفاده می‌کند، کدام قراردادها را حفظ می‌کند و کدام را تغییر می‌دهد.
 
  • موضوع نویسنده
  • #4
فایده‌ی مفهوم گمانه‌زن برای شناخت ادبیات معاصر

یکی از بزرگ‌ترین مزایای مفهوم گمانه‌زن این‌است که اجازه می‌دهد روابط میان آثاری بچشم بیایند که در نظام‌های سنتی نشر از یکدیگر جدا شده‌اند. شاید فانتزی در یک قفسه باشد، علمی‌تخیلی در قفسه‌ای دیگر و وحشت در بخش سوم، اما هر سه می‌توانند درباره‌ی مسئله‌ای مشترک مانند هویت، قدرت، مرگ، حافظه یا فناوری از ابزارهای واقعیت بدیل استفاده کنند.

گمانه‌زن همچنین کمک می‌کند بجای تمرکز صرف بر ظاهر داستان، درباره‌ی سازوکار آن پرسش کرد. حضور اخترناو الزاما مهم‌ترین ویژگی یک اثر علمی‌تخیلی نیست، همان‌گونه که وجود اژدها بتنهایی همه‌چیز را درباره‌ی یک رمان فانتزی توضیح نمی‌دهد. پرسش مهم‌تر این‌است که نویسنده چه چیزی را در واقعیت تغییر داده و این تغییر چه کاری در داستان انجام می‌دهد.

از این منظر، امکان مقایسه‌ی آثاری فراهم می‌شود که در ظاهر بسیار متفاوت‌اند. داستانی درباره‌ی جادوی کنترل حافظه و علمی‌تخیلی‌ای درباره‌ی فناوری حذف خاطرات می‌توانند در سطح ژانری متفاوت باشند، اما هر دو گمانه‌ای مشابه درباره‌ی رابطه‌ی حافظه و هویت مطرح کنند. مطالعه‌ی آنها زیر چتر گمانه‌زن اجازه می‌دهد تفاوت میان شیوه‌های مختلف پاسخ‌دادن به یک مسئله را دید.

این مفهوم همچنین برای فهم ادبیاتی سودمندست که از تقسیم‌بندی قدیمی «دبیات جدی در برابر ادبیات ژانری فراتر رفته‌است. بسیاری از نویسندگان معاصر از عناصر فانتزی، علمی‌تخیلی و فراطبیعی استفاده می‌کنند بدون آنکه آثارشان کاملا مطابق قراردادهای یک ژانر مشخص نوشته شده باشند. برچسب گمانه‌زن می‌تواند درباره‌ی این آثار توضیح دهد که چرا حضور امر ناممکن در آنها صرفا استعاره‌ای گذرا نیست، بلکه بخشی از ساختار روایت‌است.

از طرف دیگر، مفهوم گمانه‌زن اجازه می‌دهد تفاوت میان غیرواقعی‌بودن‌ و نداشتن بی‌ارتباط با واقعیت بهتر فهمیده شود. شاید داستانی که در جهانی کاملا خیالی رخ می‌دهد، درباره‌ی مسائلی بسیار واقعی مانند استعمار، تبعیض، حکومت، اخلاق جنگ یا بحران هویت حرف بزند. جهان خیالی فاصله‌ای ایجاد می‌کند که از طریق آن مسئله‌ی واقعی می‌تواند در شکلی متفاوت دیده شود.

این فاصله گاهی امکان آزمایش فکری ایجاد می‌کند. نویسنده می‌تواند متغیری را تغییر دهد و پیامدهای آن را بررسی کند. اگر جنسیت زیستی انسان‌ها بشکل دیگری بود، روابط اجتماعی چگونه تغییر می‌کرد؟ اگر انسان‌ها حافظه‌ی کامل داشتند، مفهوم بخشش چه می‌شد؟ اگر مرگ قابل بازگشت بود، قتل چه معنایی داشت؟ اگر هیچ‌کس نمی‌توانست دروغ بگوید، سیاست و روابط انسانی چگونه شکل می‌گرفتند؟ داستان گمانه‌زن چنین پرسش‌هایی را از سطح بحث انتزاعی به تجربه‌ی روایی تبدیل می‌کند.

درعین‌حال، گمانه‌زن همیشه آزمایش فلسفی جدی نیست و لازم هم نیست باشد. همین سازوکار می‌تواند برای ماجراجویی، شگفتی، ترس، طنز، عاشقانه یا سرگرمی خالص بکار رود. ارزش اصطلاح در این نیست که یک هدف خاص برای تمام این آثار تعیین کند، بلکه در آن‌است که سازوکار مشترک میان آنها را قابل‌مشاهده می‌سازد.

گمانه‌زن در نهایت یادآوری می‌کند که ادبیات تنها مجبور نیست جهان را آن‌گونه که هست بازنمایی کند. داستان می‌تواند برای فهمیدن واقعیت، ابتدا آن را تغییر دهد. می‌تواند قانونی را حذف کند، امکان تازه‌ای بسازد، تاریخ را منحرف کند، نیرویی ناممکن وارد جهان کند یا آینده‌ای تحقق‌نیافته را پیش روی مخاطب بگذارد. سپس بجای اینکه صرفا بپرسد این جهان چگونه‌است، پرسش دشوارتری مطرح سازد: اگر جهان چنین بود، انسان‌بودن، زندگی‌کردن و انتخاب‌کردن در آن چه معنایی پیدا می‌کردند؟

بهمین دلیل مفهوم ادبیات گمانه‌زن بیشتر از آنکه نام یک قفسه‌ی مشخص از داستان‌ها باشد، روشی برای فهم نوع خاصی از تخیل‌است، تخیلی که واقعیت موجود را تنها شکل ممکن جهان نمی‌داند و با ساختن امکان‌های دیگر، مرز میان آنچه هست، آنچه می‌توانست باشد و آنچه شاید روزی باشد را به موضوع داستان تبدیل می‌کند.
 
عقب
بالا