- تاریخ ثبتنام
- 8/11/24
- نوشتهها
- 63
- موضوع نویسنده
- #1
مسئلهی تعریف ادبیات گمانهزن
عبارت ادبیات گمانهزن در نگاه نخست بسیار روشن بنظر میرسد، اما هرچه تلاش شود تا مرزهای آن را دقیقتر مشخص کرد، مسئلههای بیشتری پیش میآیند. در سادهترین بیان، ادبیات گمانهزن شامل آثاریست که جهان روایت در آنها دستکم از یک جهت مهم با واقعیتی که انسان میشناسد یکسان نیست. شاید جادو واقعا وجود داشته باشد، سفر میان ستارگان ممکن شده باشد، مردگان بازگردند، گونهای هوشمند غیرانسانی در کنار بشر زندگی کند، تاریخ مسیری متفاوت پیموده باشد یا جامعهای بر اساس فناوری و ساختاری شکل گرفته باشد که هنوز در جهان واقعی وجود ندارد. اما همین تعریف ابتدایی نیز بلافاصله پرسش دیگری ایجاد میکند: هر داستانی که از واقعیت فاصله بگیرد، گمانهزناست؟ اگر پاسخ مثبت باشد، مرز آن با افسانه، سوررئالیسم، تمثیل، رویاپردازی و حتی بعضی شکلهای داستان ادبی کجاست؟
دشواری اصلی از این مسئله ناشی میشود که گمانهزن بیشتر از آنکه نام مجموعهای از قراردادهای روایی مشخص باشد، راهی برای نگاهکردن به خانوادهای بسیار گسترده از داستانهاست. در بسیاری از ژانرها، میتوان تعدادی مولفهی نسبتا مشخص را یافت که در تشخیص آنها کمک میکنند، اما در ادبیات گمانهزن، اثر میتواند از نظر لحن، ساختار، جهان، نوع شخصیتها، دورهی تاریخی و حتی هدف روایت کاملا متفاوت باشد و بااینحال همچنان در این قلمرو قرار گیرد. چیزی که چنین آثار متفاوتی را به یکدیگر نزدیک میکند، نه شکل ظاهری آنها، بلکه نوعی فاصلهی معنادار میان جهان داستانی و واقعیت شناختهشده و سپس بررسی پیامدهای این فاصلهاست.
منظور از گمانهزن چیست؟
واژهی انگلیسی «Speculative Fiction» را میتوان با اندکی مسامحه برابر با ادبیات گمانهزن یا داستان گمانهزن دانست. هستهی معنایی آن در فعل « speculate to» نهفتهاست: اندیشیدن دربارهی چیزی که قطعی، موجود یا اثباتشده نیست، فرض کردن امکانهایی که هنوز تحقق پیدا نکردهاند و پرسیدن اینکه اگر وضعیت جهان بشکل دیگری بود چه اتفاقی میافتاد. بنابراین گمانهزنی در اینجا بمعنای حدس بیپایه نیست، بلکه به نوعی از تخیلورزی اشاره دارد که نویسنده به کمک آن یکی از قواعد واقعیت را تغییر میدهد، چیزی به جهان میافزاید، چیزی را از آن حذف میکند یا امکان تحقق وضعیتی متفاوت را میآزماید.
این نکته باعث میشود بتوان بسیاری از آثار گمانهزن را در قالب پرسشهایی از جنس «اگر...» توضیح داد. اگر انسان میتوانست خاطرات دیگران را بخرد چه میشد؟ اگر امپراتوری روم هرگز سقوط نمیکرد چه میشد؟ اگر جادو نه یک باور، بلکه نیرویی واقعی و قابلآموزش بود چه میشد؟ اگر رباتهایی دارای خودآگاهی در کنار انسانها زندگی میکردند چه میشد؟ اگر خوابهای مردم بر واقعیت تاثیر میگذاشت چه اتفاقی میافتاد؟ اگر موجودی ناشناخته وارد شهر کوچکی میشد چه پیامدهایی داشت؟ این پرسشها میتوانند از نظر ماهیت کاملا متفاوت باشند، اما همگی واقعیت موجود را نقطهی آغاز قرار میدهند و امکان دیگری را در برابر آن قرار میدهند.
البته وجود یک «اگر» بتنهایی برای گمانهزن شدن داستان کافی نیست. تقریبا هر داستانی بر فرضی شکل میگیرد: اگر دو شخصیت با یکدیگر ملاقات کنند، اگر کسی مرتکب قتل شود، اگر فردی شغلش را از دست بدهد یا اگر خانوادهای به شهری دیگر نقل مکان کند. تفاوت در آناست که در گمانهزن، فرض معمولا به ساختار واقعیت داستان مربوط میشود، نه صرفا به اتفاقات زندگی شخصیتها. پرسش دربارهی ازدواج دو نفر، در حالت عادی تغییری در قوانین جهان ایجاد نمیکند، اما پرسش دربارهی جامعهای که در آن مفهوم ازدواج از طریق فناوری، جادو یا ساختاری زیستی کاملا متفاوت شده است، انسان را به قلمروی گمانهزنی نزدیک میکند.
بهمین دلیل ادبیات گمانهزن را میتوان ادبیاتی دانست که امکانهای بدیل واقعیت را جدی میگیرد. این امکان بدیل میتواند علمی، جادویی، فراطبیعی، تاریخی، اجتماعی، فلسفی یا ترکیبی از چند مورد باشد. آنچه اهمیت دارد ایناست که تفاوت جهان داستانی با جهان شناختهشده صرفا تزئینی باقی نماند. در آثار موفق، گمانهی مرکزی بر شخصیتها، تعارضها، ساختار جامعه، ارزشها یا مسیر روایت تاثیر میگذارد و داستان را به چیزی تبدیل میکند که بدون آن فرض مشخص، اساسا بهمان شکل قابل روایت نبود.
تعریف محدود و تعریف گستردهی گمانهزن
یکی از دلایل اصلی اختلاف دربارهی ادبیات گمانهزن ایناست که این اصطلاح دستکم در دو معنای متفاوت بکار میرود. در تعریف محدود، ادبیات گمانهزن معمولا به دستهای خاص از آثار اطلاق میشود که در مرز میان علمیتخیلی، آیندهنگری، داستان اجتماعی و داستان فرضی قرار میگیرند. در این برداشت، هدف آناست که گمانهزن از فانتزی یا وحشت فراطبیعی جدا شود و بیشتر بر آثاری تمرکز شود که از یک فرض دربارهی آینده، فناوری، جامعه یا وضعیت بشر آغاز میشوند.
در چنین تعریفی، شاید رمانی دربارهی حکومت تمامیتخواه آینده، پیامدهای مهندسی ژنتیک یا شکل جدیدی از سازمان اجتماعی گمانهزن بشمار بیاید، در حالی که داستانی دربارهی اژدهایان و جادوگران مستقیما فانتزی تلقی شود. این کاربرد هنوز هم در بعضی بحثهای ادبی دیده میشود، بویژه زمانی که نویسنده یا منتقد میخواهد میان نوع خاصی از روایت فرضی و علمیتخیلی فناورانه یا فانتزی سنتی تمایز قائل شود.
اما در تعریف گسترده، گمانهزن تبدیل به یک اصطلاح چتری میشود. در این کاربرد، فانتزی، علمیتخیلی، وحشت فراطبیعی، تاریخ بدیل، داستان آخرالزمانی، پادآرمانشهر، برخی انواع ابرقهرمانی، برخی شکلهای واقعیت بدیل و تعداد زیادی از گونههای ترکیبی میتوانند درون قلمروی ادبیات گمانهزن قرار بگیرند. وجه مشترک آنها ایناست که همگی جهانی را نشان میدهند که دستکم یکی از جنبههای بنیادی آن با واقعیت شناختهشده تفاوت دارد.
تعریف گسترده از ادبیات گمانهزن برای مطالعهی ادبیات معاصر بسیار سودمندست، زیرا بسیاری از آثار جدید دقیقا در مرز میان ژانرها قرار دارند. شاید یک رمان همزمان ساختار یک داستان کارآگاهی، فناوری علمیتخیلی و موجودات فراطبیعی داشته باشد. مجبورکردن چنین اثری به انتخاب تنها یک برچسب، به درک مخاطب از آن آسیب میزند. اصطلاح گمانهزن اجازه میدهد ابتدا خانوادهی ادبی بزرگتر شناخته شود و سپس دربارهی شاخهها و ترکیبهای درون آن بحث دربگیرد.
از سوی دیگر، گستردگی بیش از حد نیز میتواند مشکل ایجاد کند. اگر هر چیزی که کاملا واقعگرا نیست گمانهزن محسوب شود، اصطلاح بخشی از قدرت توضیحی خود را از دست میدهد. برای همین بهترست میان استفاده از عناصر غیرواقعی و ساخته شدن داستان بر اساس یک وضعیت گمانهزن تفاوت گذاشت. شاید در داستانی صرفا یک رویا یا تصویر نمادین ناممکن وجود داشته باشد، اما جهان اثر همچنان مطابق واقعیت معمول کار کند. در مقابل، در یک اثر گمانهزن، عنصر متفاوت باید بخشی از منطق جهان یا دستکم مسئلهی مرکزی روایت باشد.
چرا دربارهی مرزهای این اصطلاح توافق کامل وجود ندارد؟
نخستین دلیل نبود توافق ایناست که ژانرها پدیدههایی طبیعی با مرزهای ازپیشروشن نیستند. هیچ خط فیزیکی یا قانون جهانشمولی وجود ندارد که مشخص کند یک داستان دقیقا در کجا از گسترهی علمیتخیلی خارج و وارد فانتزی میشود یا در چه نقطهای وحشت فراطبیعی تبدیل به فانتزی تاریک میشود. ژانرها حاصل تعامل میان نویسندگان، خوانندگان، ناشران، منتقدان، کتابفروشان و سنتهای ادبیاند. در نتیجه معنا و مرز آنها میتواند در طول زمان تغییر کند.
دلیل دوم آناست که یک اثر را میتوان همزمان بر اساس چند معیار طبقهبندی کرد. گاهی طبقهبندی بر اساس سازوکار جهان انجام میشود، مثلا علمیتخیلی یا فانتزی. گاهی بر اساس نوع اثرگذاری عاطفیست، مثلا وحشت. گاهی موضوع تعیینکنندهاست، مانند آخرالزمان. گاهی ساختار جهان اهمیت دارد، مانند تاریخ بدیل. در نتیجه دو برچسب لزوما رقیب یکدیگر نیستند. یک رمان میتواند هم علمیتخیلی باشد، هم وحشت، هم پساآخرالزمانی و در همهی این حالتها گمانهزن.
مشکل دیگری نیز از تفاوت میان سنت دانشگاهی و بازار نشر بوجود میآید. اصطلاحی که منتقد ادبی برای تحلیل یک مجموعه از آثار استفاده میکند، شاید دقیقا همان کاربردی را نداشته باشد که ناشر برای معرفی کتاب یا کتابفروش برای قراردادن آن در قفسه به کار میبرد. از دید بازاری شایدلازم باشد کتاب تنها زیر عنوان فانتزی عرضه شود، در حالی که یک پژوهشگر همان اثر را نمونهای از ادبیات گمانهزن میانژانری بداند.
خود نویسندگان نیز همیشه دربارهی این برچسبها اتفاق نظر ندارند. بعضی نویسندگان آگاهانه از یک عنوان ژانری فاصله میگیرند، بعضی بر آن تاکید میکنند و بعضی ترجیح میدهند آثارشان بدون دستهبندی سخت خوانده شود. بنابراین وقتی دربارهی گمانهزن حرف زده میشود، باید آن را بیشتر ابزاری برای فهم روابط میان آثار دانست تا قانونی برای صدور حکم قطعی دربارهی هویت یک کتاب.
مرزهای متغیر این اصطلاح ضعف آن نیستند، تا حدی نتیجهی ماهیت همان آثاریاند که قرارست توصیفشان کند. ادبیات گمانهزن دائما از ترکیب سنتها، شکستن قراردادها و آزمایش امکانهای تازه نیرو میگیرد. طبیعیست که اصطلاحی که برای پوشش چنین گسترهی ادبی متنوعی استفاده میشود خود نیز مرزهایی انعطافپذیر داشته باشد.
عنصر گمانهزنی در داستان
اگر قرار شود میان مجموعهی بسیار متفاوت آثار گمانهزن یک وجه مشترک یافت شود، مناسبترین چیز عنصر گمانهزنیست. این عنصرست که میتواند یک جهان روایی را در نقطهای تعیینکننده از واقعیت شناختهشده جدا سازد. در یک داستان، شاید این عنصر وجود جادو باشد، در داستانی دیگر نوعی فناوری هنوز اختراعنشده، در اثر دیگر تغییر یک واقعهی تاریخی و در اثری دیگر ظهور موجودی که مطابق شناخت فعلی انسان نمیتواند وجود داشته باشد.
اما عنصر گمانهزنی صرفا یک ماهیت شگفت یا ایدهی جالب نیست. اهمیت آن به نقشی وابستهاست که در سازمان دادن جهان و روایت ایفا میکند. اگر بتوان عنصر ناممکن را از داستان حذف کرد و تقریبا همان داستان را با همان روابط و پیامدها داشت، گمانه صرفا جنبهای تزئینی دارد. بوارون، اگر حذف آن باعث فروپاشی منطق روایت شود، نقش آن بنیادیست. در بسیاری از نمونههای مهم گمانهزن، جهان داستانی، شخصیتها، سیاست، اخلاق و تعارض داستان همگی بطور مستقیم یا غیرمستقیم از همان تغییر اولیه تاثیر میپذیرند.
عبارت ادبیات گمانهزن در نگاه نخست بسیار روشن بنظر میرسد، اما هرچه تلاش شود تا مرزهای آن را دقیقتر مشخص کرد، مسئلههای بیشتری پیش میآیند. در سادهترین بیان، ادبیات گمانهزن شامل آثاریست که جهان روایت در آنها دستکم از یک جهت مهم با واقعیتی که انسان میشناسد یکسان نیست. شاید جادو واقعا وجود داشته باشد، سفر میان ستارگان ممکن شده باشد، مردگان بازگردند، گونهای هوشمند غیرانسانی در کنار بشر زندگی کند، تاریخ مسیری متفاوت پیموده باشد یا جامعهای بر اساس فناوری و ساختاری شکل گرفته باشد که هنوز در جهان واقعی وجود ندارد. اما همین تعریف ابتدایی نیز بلافاصله پرسش دیگری ایجاد میکند: هر داستانی که از واقعیت فاصله بگیرد، گمانهزناست؟ اگر پاسخ مثبت باشد، مرز آن با افسانه، سوررئالیسم، تمثیل، رویاپردازی و حتی بعضی شکلهای داستان ادبی کجاست؟
دشواری اصلی از این مسئله ناشی میشود که گمانهزن بیشتر از آنکه نام مجموعهای از قراردادهای روایی مشخص باشد، راهی برای نگاهکردن به خانوادهای بسیار گسترده از داستانهاست. در بسیاری از ژانرها، میتوان تعدادی مولفهی نسبتا مشخص را یافت که در تشخیص آنها کمک میکنند، اما در ادبیات گمانهزن، اثر میتواند از نظر لحن، ساختار، جهان، نوع شخصیتها، دورهی تاریخی و حتی هدف روایت کاملا متفاوت باشد و بااینحال همچنان در این قلمرو قرار گیرد. چیزی که چنین آثار متفاوتی را به یکدیگر نزدیک میکند، نه شکل ظاهری آنها، بلکه نوعی فاصلهی معنادار میان جهان داستانی و واقعیت شناختهشده و سپس بررسی پیامدهای این فاصلهاست.
منظور از گمانهزن چیست؟
واژهی انگلیسی «Speculative Fiction» را میتوان با اندکی مسامحه برابر با ادبیات گمانهزن یا داستان گمانهزن دانست. هستهی معنایی آن در فعل « speculate to» نهفتهاست: اندیشیدن دربارهی چیزی که قطعی، موجود یا اثباتشده نیست، فرض کردن امکانهایی که هنوز تحقق پیدا نکردهاند و پرسیدن اینکه اگر وضعیت جهان بشکل دیگری بود چه اتفاقی میافتاد. بنابراین گمانهزنی در اینجا بمعنای حدس بیپایه نیست، بلکه به نوعی از تخیلورزی اشاره دارد که نویسنده به کمک آن یکی از قواعد واقعیت را تغییر میدهد، چیزی به جهان میافزاید، چیزی را از آن حذف میکند یا امکان تحقق وضعیتی متفاوت را میآزماید.
این نکته باعث میشود بتوان بسیاری از آثار گمانهزن را در قالب پرسشهایی از جنس «اگر...» توضیح داد. اگر انسان میتوانست خاطرات دیگران را بخرد چه میشد؟ اگر امپراتوری روم هرگز سقوط نمیکرد چه میشد؟ اگر جادو نه یک باور، بلکه نیرویی واقعی و قابلآموزش بود چه میشد؟ اگر رباتهایی دارای خودآگاهی در کنار انسانها زندگی میکردند چه میشد؟ اگر خوابهای مردم بر واقعیت تاثیر میگذاشت چه اتفاقی میافتاد؟ اگر موجودی ناشناخته وارد شهر کوچکی میشد چه پیامدهایی داشت؟ این پرسشها میتوانند از نظر ماهیت کاملا متفاوت باشند، اما همگی واقعیت موجود را نقطهی آغاز قرار میدهند و امکان دیگری را در برابر آن قرار میدهند.
البته وجود یک «اگر» بتنهایی برای گمانهزن شدن داستان کافی نیست. تقریبا هر داستانی بر فرضی شکل میگیرد: اگر دو شخصیت با یکدیگر ملاقات کنند، اگر کسی مرتکب قتل شود، اگر فردی شغلش را از دست بدهد یا اگر خانوادهای به شهری دیگر نقل مکان کند. تفاوت در آناست که در گمانهزن، فرض معمولا به ساختار واقعیت داستان مربوط میشود، نه صرفا به اتفاقات زندگی شخصیتها. پرسش دربارهی ازدواج دو نفر، در حالت عادی تغییری در قوانین جهان ایجاد نمیکند، اما پرسش دربارهی جامعهای که در آن مفهوم ازدواج از طریق فناوری، جادو یا ساختاری زیستی کاملا متفاوت شده است، انسان را به قلمروی گمانهزنی نزدیک میکند.
بهمین دلیل ادبیات گمانهزن را میتوان ادبیاتی دانست که امکانهای بدیل واقعیت را جدی میگیرد. این امکان بدیل میتواند علمی، جادویی، فراطبیعی، تاریخی، اجتماعی، فلسفی یا ترکیبی از چند مورد باشد. آنچه اهمیت دارد ایناست که تفاوت جهان داستانی با جهان شناختهشده صرفا تزئینی باقی نماند. در آثار موفق، گمانهی مرکزی بر شخصیتها، تعارضها، ساختار جامعه، ارزشها یا مسیر روایت تاثیر میگذارد و داستان را به چیزی تبدیل میکند که بدون آن فرض مشخص، اساسا بهمان شکل قابل روایت نبود.
تعریف محدود و تعریف گستردهی گمانهزن
یکی از دلایل اصلی اختلاف دربارهی ادبیات گمانهزن ایناست که این اصطلاح دستکم در دو معنای متفاوت بکار میرود. در تعریف محدود، ادبیات گمانهزن معمولا به دستهای خاص از آثار اطلاق میشود که در مرز میان علمیتخیلی، آیندهنگری، داستان اجتماعی و داستان فرضی قرار میگیرند. در این برداشت، هدف آناست که گمانهزن از فانتزی یا وحشت فراطبیعی جدا شود و بیشتر بر آثاری تمرکز شود که از یک فرض دربارهی آینده، فناوری، جامعه یا وضعیت بشر آغاز میشوند.
در چنین تعریفی، شاید رمانی دربارهی حکومت تمامیتخواه آینده، پیامدهای مهندسی ژنتیک یا شکل جدیدی از سازمان اجتماعی گمانهزن بشمار بیاید، در حالی که داستانی دربارهی اژدهایان و جادوگران مستقیما فانتزی تلقی شود. این کاربرد هنوز هم در بعضی بحثهای ادبی دیده میشود، بویژه زمانی که نویسنده یا منتقد میخواهد میان نوع خاصی از روایت فرضی و علمیتخیلی فناورانه یا فانتزی سنتی تمایز قائل شود.
اما در تعریف گسترده، گمانهزن تبدیل به یک اصطلاح چتری میشود. در این کاربرد، فانتزی، علمیتخیلی، وحشت فراطبیعی، تاریخ بدیل، داستان آخرالزمانی، پادآرمانشهر، برخی انواع ابرقهرمانی، برخی شکلهای واقعیت بدیل و تعداد زیادی از گونههای ترکیبی میتوانند درون قلمروی ادبیات گمانهزن قرار بگیرند. وجه مشترک آنها ایناست که همگی جهانی را نشان میدهند که دستکم یکی از جنبههای بنیادی آن با واقعیت شناختهشده تفاوت دارد.
تعریف گسترده از ادبیات گمانهزن برای مطالعهی ادبیات معاصر بسیار سودمندست، زیرا بسیاری از آثار جدید دقیقا در مرز میان ژانرها قرار دارند. شاید یک رمان همزمان ساختار یک داستان کارآگاهی، فناوری علمیتخیلی و موجودات فراطبیعی داشته باشد. مجبورکردن چنین اثری به انتخاب تنها یک برچسب، به درک مخاطب از آن آسیب میزند. اصطلاح گمانهزن اجازه میدهد ابتدا خانوادهی ادبی بزرگتر شناخته شود و سپس دربارهی شاخهها و ترکیبهای درون آن بحث دربگیرد.
از سوی دیگر، گستردگی بیش از حد نیز میتواند مشکل ایجاد کند. اگر هر چیزی که کاملا واقعگرا نیست گمانهزن محسوب شود، اصطلاح بخشی از قدرت توضیحی خود را از دست میدهد. برای همین بهترست میان استفاده از عناصر غیرواقعی و ساخته شدن داستان بر اساس یک وضعیت گمانهزن تفاوت گذاشت. شاید در داستانی صرفا یک رویا یا تصویر نمادین ناممکن وجود داشته باشد، اما جهان اثر همچنان مطابق واقعیت معمول کار کند. در مقابل، در یک اثر گمانهزن، عنصر متفاوت باید بخشی از منطق جهان یا دستکم مسئلهی مرکزی روایت باشد.
چرا دربارهی مرزهای این اصطلاح توافق کامل وجود ندارد؟
نخستین دلیل نبود توافق ایناست که ژانرها پدیدههایی طبیعی با مرزهای ازپیشروشن نیستند. هیچ خط فیزیکی یا قانون جهانشمولی وجود ندارد که مشخص کند یک داستان دقیقا در کجا از گسترهی علمیتخیلی خارج و وارد فانتزی میشود یا در چه نقطهای وحشت فراطبیعی تبدیل به فانتزی تاریک میشود. ژانرها حاصل تعامل میان نویسندگان، خوانندگان، ناشران، منتقدان، کتابفروشان و سنتهای ادبیاند. در نتیجه معنا و مرز آنها میتواند در طول زمان تغییر کند.
دلیل دوم آناست که یک اثر را میتوان همزمان بر اساس چند معیار طبقهبندی کرد. گاهی طبقهبندی بر اساس سازوکار جهان انجام میشود، مثلا علمیتخیلی یا فانتزی. گاهی بر اساس نوع اثرگذاری عاطفیست، مثلا وحشت. گاهی موضوع تعیینکنندهاست، مانند آخرالزمان. گاهی ساختار جهان اهمیت دارد، مانند تاریخ بدیل. در نتیجه دو برچسب لزوما رقیب یکدیگر نیستند. یک رمان میتواند هم علمیتخیلی باشد، هم وحشت، هم پساآخرالزمانی و در همهی این حالتها گمانهزن.
مشکل دیگری نیز از تفاوت میان سنت دانشگاهی و بازار نشر بوجود میآید. اصطلاحی که منتقد ادبی برای تحلیل یک مجموعه از آثار استفاده میکند، شاید دقیقا همان کاربردی را نداشته باشد که ناشر برای معرفی کتاب یا کتابفروش برای قراردادن آن در قفسه به کار میبرد. از دید بازاری شایدلازم باشد کتاب تنها زیر عنوان فانتزی عرضه شود، در حالی که یک پژوهشگر همان اثر را نمونهای از ادبیات گمانهزن میانژانری بداند.
خود نویسندگان نیز همیشه دربارهی این برچسبها اتفاق نظر ندارند. بعضی نویسندگان آگاهانه از یک عنوان ژانری فاصله میگیرند، بعضی بر آن تاکید میکنند و بعضی ترجیح میدهند آثارشان بدون دستهبندی سخت خوانده شود. بنابراین وقتی دربارهی گمانهزن حرف زده میشود، باید آن را بیشتر ابزاری برای فهم روابط میان آثار دانست تا قانونی برای صدور حکم قطعی دربارهی هویت یک کتاب.
مرزهای متغیر این اصطلاح ضعف آن نیستند، تا حدی نتیجهی ماهیت همان آثاریاند که قرارست توصیفشان کند. ادبیات گمانهزن دائما از ترکیب سنتها، شکستن قراردادها و آزمایش امکانهای تازه نیرو میگیرد. طبیعیست که اصطلاحی که برای پوشش چنین گسترهی ادبی متنوعی استفاده میشود خود نیز مرزهایی انعطافپذیر داشته باشد.
عنصر گمانهزنی در داستان
اگر قرار شود میان مجموعهی بسیار متفاوت آثار گمانهزن یک وجه مشترک یافت شود، مناسبترین چیز عنصر گمانهزنیست. این عنصرست که میتواند یک جهان روایی را در نقطهای تعیینکننده از واقعیت شناختهشده جدا سازد. در یک داستان، شاید این عنصر وجود جادو باشد، در داستانی دیگر نوعی فناوری هنوز اختراعنشده، در اثر دیگر تغییر یک واقعهی تاریخی و در اثری دیگر ظهور موجودی که مطابق شناخت فعلی انسان نمیتواند وجود داشته باشد.
اما عنصر گمانهزنی صرفا یک ماهیت شگفت یا ایدهی جالب نیست. اهمیت آن به نقشی وابستهاست که در سازمان دادن جهان و روایت ایفا میکند. اگر بتوان عنصر ناممکن را از داستان حذف کرد و تقریبا همان داستان را با همان روابط و پیامدها داشت، گمانه صرفا جنبهای تزئینی دارد. بوارون، اگر حذف آن باعث فروپاشی منطق روایت شود، نقش آن بنیادیست. در بسیاری از نمونههای مهم گمانهزن، جهان داستانی، شخصیتها، سیاست، اخلاق و تعارض داستان همگی بطور مستقیم یا غیرمستقیم از همان تغییر اولیه تاثیر میپذیرند.