سلام
ژانر : اجتماعی ژانر اجتماعی انتخاب خوبی و درستی بود و با دل نوشته هم خوانی خوبی داشت.
مقدمه و نام اثر :نام اثر ۳۶۵ روز با خدا و مقدمه اثر هم گویای نام اثر و دل نوشته است اما در دل نوشته تنها ۳۰ روز نوشته شده که با نام اثر و مقدمه هم خوانی ندارد.
لحن و زبان:
ضعف زبان و لحن
زبان متن بهشدت ناپایدار است. لحظهای گفتار محاورهای و گاه طنزآمیز (“ای دل غافل ملت چه زندگیهایی دارن”)، لحظهای شبهفخیم (“خدای بزرگ و قدرتمندم”)، و در سطر بعدی، خشم خیابانی (“یه مشت گاوی که توشن”) در کنار هم قرار گرفته.
این تضاد لحن، اثر را از قدرت بیانی تهی میکند. نه طنز است، نه مرثیه، نه نیایش. نوسانی است بین گلایه، پرخاش و طلبکاری.
نویسنده نمیداند از چه جایگاهی با خدا حرف میزند: عاشقِ دلشکسته؟ منتقدِ جهان؟ یا قربانیِ جامعه؟ همین بیهویتی زاویهٔ دید، باعث میشود لحن اثر بیشتر شبیه یک
استوری طولانی اینستاگرام به نظر برسد تا نثر ادبی.
تخیل و تصور:
روز اول و روز ششم از نظر محتوایی یکیاند: همان نارضایتی، همان خشم، همان ادبیات.
در روایت موفق، باید راوی در طول زمان، چیزی دریابد یا حداقل تغییری در نگاهش رخ دهد. در اینجا نه تغییر هست نه کشف ، تنها تکرار رنج بدون نور فهم.
در نتیجه کلیت اثر به شکل روانی، درجا زدن یک ذهن افسرده است. خواننده پس از پایان حس میکند نه او تغییر کرد نه نویسنده چیزی آموخت. محروم از “کاتارسیس”.
زبان و لحن: لحن در جایی از دل نوشته کمی عصبی و تا محترمانه می شود و زبان ،زبان گلایه و شکایت است.
زاویه دید: اول شخص و در واقع راوی همان نویسنده می باشد.
جمع بندی:متن فاقد ساختار و مسیر است.
احساسات بیمهار و تکراریاند.
لحن بین پرستش و توهین نوسان دارد و بحران هویت زبانی پدید آورده.
تخیل در حد حداقل است.
نتیجهٔ فکری ندارد، فقط تخلیه است.
در کل، اثر تاثیر عاطفی اولیه دارد اما در سطح حرفهای، به عنوان نوشته ادبی یا روانکاوانه، ناکام باقی میماند.
با آروزی موفقیت برای شما نویسنده گرامی
