Follow along with the video below to see how to install our site as a web app on your home screen.
یادداشت: This feature may not be available in some browsers.
انجمن آوای رمان
✦ اینجا جایی است که واژهها سرنوشت میسازند و خیال، مرزهای واقعیت را درهم میشکند! ✦
اگر داستانی در سینه داری که بیتاب نوشتن است، انجمن رماننویسی آوای رمان بستری برای جاری شدن قلمت خواهد بود. بیهیچ مرزی بنویس، خلق کن و جادوی کلمات را به نمایش بگذار!
.
نویسنده عزیز( @جیـــلان) از اینکه به تیم منتقدان ما اعتماد کردید سپاسگزاریم، امیدوارم این نقد باعث پیشرفت و شیوایی قلم شما شود
نقد پذیری و حفظ احترام و آرامش و جلوگیری از ایجاد تنش نشان دهنده شخصیت والای شما نویسنده گرامی است.
پس از قرار گرفتن نقدنامه تا ۲ روز فرصت پاسخدهی به منتقد را دارید؛ لطفا از بی احترامی و بحث بیمورد خودداری کنید.
باتشکر از صبر و شکیبایی شما
عنوان: خاکریز شیشهای
نویسنده: غزاله.الف
ژانر: عاشقانه، اجتمایی
منتقد: @Elaheh_A
خلاصه رمان:
پریزاد با رد کردن درخواستِ ازدواج پسر عموی محبوبش، باعثِ کدورت بینِ اعضای خانواده و رابطهی احساسی خود میشود.
حال بعد از نامزدی ناموفقی که گمان میکرد منطقیترین تصمیم ممکن بوده؛ در تلاش برای جدایی و بهم زدنِ محرمیتش است و برای رهایی از این بند، مقابل مردی قرار میگیرد که دیگر مانند قبل شیفته و خواستارش نیست!
او در هر گامی که به سوی آزادی برمیدارد، با سایهی عشق از دست رفتهاش مواجه میشود. آیا میتواند قلبهایی که شکسته را تیمار کند؟
عنوان:
خاکریزشیشهای، عنوانی که در نگاه اول نمایانگر یک عاشقانه است اما با دقت کردن در آن میتوان فهمید که این عاشقانه پر از جداییها و دل شکستنهاست. این ترکیب کلمات باعث شده است که حس کنجکاوی مورد نیاز برای خواندن یک نوشته در خواننده ایجاد شود؛ همچنین این نام میتواند نمایانگر یک داستان پر از کشمکش و شخصیتهای شکننده نیز باشد.
ژانر:
در لیست ژانرهای این اثر دو ژانر "عاشقانه و اجتماعی" به چشم میخورد که نشان میدهد نویسنده علاوه بر نوشتن یک داستان عاشقانهی لطیف به مشکلات مردم نیز میپردازد.
این دو ژانر در تمامی پارتهای داستان قابل مشاهده و لمس هستند. رمان حول ژانر عاشقانه در گردش و کل اتفاقات داستان بر اساس زندگی پریزاد و عشق از دست رفتهاش بود. این نوع نوشته در نیمی از رمانهایی با همین ژانر دیده میشود؛ با دیدن ژانر اجتماعی نیز انتظار میرفت که خواننده حداقل یکی دو مورد از مشکلات اجتماع را در این داستان ببیند اما این نوشته خلاف آن را ثابت کرد.
خلاصه:
با اینکه خلاصهی این اثر از اندازه مطلوبی برخوردار است اما ساده بودن این متن در ذوق خواننده میزند. خواننده در همین ابتدا متوجه کل داستان شده؛ او فهمیده که شخصیت اصلی داستان عاشق پسر عمویش بوده و طی یک تصمیم با شخص دیگری نامزد کرده و حالا با کمک همان پسر عموی دلباخته قرار است که شرِ نامزد را از سر خود کم کند. اینجای کار خواننده حدس میزند که حتما همانند دیگر عاشقانههای اینچنینی، در پایان پریزاد و پسر عمویش دوباره با یکدیگر زندگی میکنند! سپس صفحه رمان را میبنند و خارج میشود.
بهتر میبود که تمام اطلاعات رمان در خلاصه قرار نگیرد و نویسنده بخش اندکی از جزئیات را به خواننده دهد، از آن طرف خواننده نیز کنجکاوی لازم جهت خواندن اثر را دارد.
مقدمه:
مقدمهی این اثر شعری است که به خوبی با ژانرهای موجود هماهنگی لازم را داشته و عاشقانهی پر از جدایی را روایت میکند.
این شعر با بخش عاشقانه داستان هماهنگی لازم را دارد اما اشارهای به ژانر اجتماعی اثر ندارد.
شروع داستان:
نویسنده بدون هیچ توضیح اضافهای سراغ شرح دادن اتفاقی که برای شخصیت اصلی هولناک است رفته؛ موقعیتی که در آن نویسنده نه تنها حالات احساسی شخصیت اصلی را نشان میدهد بلکه دیگر شخصیتها را نیز توصیف میکند.
موقعیتی که از ابتدای شکل گرفتنش نشان دهندهی جریان طلاق گرفتن پریزاد است و به نوعی ادامهی اطلاعاتِ موجود در خلاصه است. این شروع میتواند برای خواننده جذاب باشد و به خواندن ادامهی اثر بپردازد.
میتوان گفت که این رمان شروعی دلپذیر داشته و اطلاعات را به صورت ذره-ذره نمایانگر میکند و به نوعی به خواننده نشان داده است که ارزش خواندن دارد.
پیرنگ رمان:
اتفاقات و کشمکشهای داستان به صورت پیوسته و با علت رخ میدهند، این چنین که برای پریزاد یک اتفاق میافتد و سپس اتفاق بعدی شرحِ دلیل همان اتفاق قبل است.
این موضوع میتواند باعث ایجاد کنجکاوی در خواننده شود و نویسنده نیز از آن استفاده کرده و معماهای تازهتری را طرح کند و حتی بجای یک نقطه اوج، چند نقطه اوج داشته باشد.
در ادامه، این داستان با داشتن اتفاقات خطی و منظم ریتم خاص خودش را حفظ کرده و مخاطب را با خود همراه میکند. از این رو میتوان گفت که نویسنده برای هر اتفاق در ذهن خود یک دلیل دارد که آن را دیر یا زود به خواننده انتقال میدهد.
در این رمان هیچ پرش خاصی دیده نمیشود که نشان میدهد نویسنده هدف خود را از نوشتن میداند و پرشهای گاه و بیگاه ذهن مخاطب را آشفته نمیکند.
سیر داستان:
اتفاقات رمان به صورت پیوسته و پلهپله پشت هم درحال وقوع هستند و این موضوع باعث میشود که خواننده به راحتی به تواند اطلاعات و اتفاقات قبل را هضم کند و خودش را برای اتفاق جدید آماده کند.
اتفاقاتی که در رمان ذکر شده است همگی هدف دار بوده و باعث شده است که روند داستان رو به جلو حرکت کند؛ این پیشروی آگاهانه موجب منطقی بودن سیر داستان میشود.
اما همانطور که در بخش ژانر ذکر شد، نیمی از اتفاقات این داستان رنگ کلیشه به خود گرفته است و همین موضوع میتواند برای خواننده ناراحت کننده باشد.
لحن:
جملات و حالات احساسی موجود در این نوشته به خوبی فضای غمانگیزی که پریزاد در آن زندگی میکند را به خواننده منتقل میکند. با توجه به لحنی که در طول رمان به چشم میخورد، خواننده همراه با شخصیت اصلی عشق را مزه میکند و همگام با او از غم اشک میریزد.
روایت:
انتخاب زاویه دید اول شخص باعث شده است که انتقال احساسات از سوی نویسنده به شخصیت اصلی و سپس به خواننده، به راحتی انجام شود.
این انتخاب با فضای ایجاد شده در داستان هماهنگی لازم را داشته و صمیمیت مورد نظر را با خواننده برقرار میکند؛ نویسنده به راحتی این زاویه را تا پایان نوشته خود حفظ کرده است.
همانطور که مشاهده شد، بیان اتفاقات رمان از سمت شخصیت اصلی است و بیشترِ ارتباط مخاطب نیز با همان شخصیت است. از این رو اطلاعاتی که به خواننده داده میشود به طور مستقیم و گاهاً شبیه خواندن دفتر خاطرات یک دوست است.
فضاسازی:
با توجه به اینکه این رمان از زبان اول شخص روایت میشود و در جملات آن رابطهای صمیمانه با خواننده برقرار است و همچنین شخصیت اصلی دائما در حال صحبت با خودش است؛ میتوان گفت که نویسنده توجه زیادی را به فضای بیرونی نداده است و تنها به شرح دادن حالات شخصیتها بسنده کرده است.
با اینکه توصیفاتی از مکانهای موجود دیده میشود اما نویسنده برای شرح بیشتر، دستش باز است.
به زبان سادهتر خواننده نیاز به جزئیاتی دارد که قابل لمس باشند؛ دادن هرگونه اطلاعات از هریک از بعدهای مکان و زمان و... به مخاطب باعث میشود که داستان در دیدگاه فرد ملموستر و دلنشینتر شود.
توصیفات:
نویسنده به زیبایی و با مهارت، احساسات شخصیتها را برای خواننده نوشته است و خواننده نیز به راحتی میتواند با پریزاد همزات پنداری کند.
اکثر توصیفات این رمان صرف احساسات شده است که در این ژانر، یک نقطهی جذب کننده است.
اما از نویسندهای با چنین قلم انتظار میرفت تمام ابعاد توصیفات را در نظر گرفته و مدام به خواننده اطلاعاتی حتی از این طریق نیز بدهد.
مخاطب به همان اندازه که احساسات شخصیتها را درک میکند نیاز به درک کردن زمان و مکان نوشته نیز میباشد؛ این بخش را میتوان با فضاسازی دقیق درست کرد.
کشمکش:
این رمان همانند دیگر داستانهای عاشقانه از جدایی دو معشوق آغاز شده؛ با اینکه این نوع داستان برای خواننده جذاب است اما اتفاقات جدید و تازه باعث میشود که خواننده متوجه تمایز این داستان با دیگر نوشتهها شود.
از این رو انتظار میرود که اتفاقات تازهتری در ادامه داستان شاهد باشیم؛ چراکه خودِ موضوع عشق و جدایی به کلیشهها پیوسته است.
بخش دیگری از کشمکشهای داستان، درگیریهای ذهنی شخصیت پریزاد با خودش است. این کشمکش درونی باعث شده که خواننده به عمق شخصیت اصلی نفوذ کند و با ذهن او همگام شود.
میتوان گفت اتفاقات درونیِ شخصیت بیشتر به روند داستان کمک کرده است اما از طرفی نیاز است که پریزاد در دنیای بیرون از ذهنش داستان را جلو ببرد و برای این کار نیاز به ایدههای تازهتری دارد.
دیالوگ نویسی:
دیالوگهای این رمان نه تنها زیاد بلکه پلِ ارتباط نویسنده و خواننده است. نویسنده با استفاده از دیالوگهای درونی، احساسات پریزاد را به خواننده منتقل میکند و با استفاده از دیالوگهای بیرونی و صحبتهای شخصیتها با یکدیگر، اطلاعات مورد نیاز از روند داستان را به خواننده میدهد.
دیالوگهای پریزاد با پدربزرگش باعث انتقال اطلاعات طلاق پریزاد به خواننده شده و صحبتهای پریزاد و مادربزرگش نیز به احساسات پریزاد راجب مسائل پیش آمده اشاره دارد.
از طرف دیگر صحبتهای پریزاد و صدرا، رابطهی عاشقانه گذشته را نشان میدهد؛ پس میتوان گفت که هر دیالوگ از روی منظوری نوشته شده و اطلاعاتی خاص از هرکجای رمان را به مخاطب انتقال میدهد.
شخصیت پردازی:
پریزاد، دختری که طی یک تصمیم از عشق خود عبور کرده و حالا با یک دنیا پشیمانی به دنبال رهایی از آن لکه ننگ است.
توصیفاتی که نویسنده از این شخصیت با خواننده در میان میگذارد و همچنین حالاتی که از او به خواننده میرسد باعث میشود که مخاطب خودش را جای پریزاد بگذارد و با او احساس همدردی کند.
گاهی از دیالوگهای پریزاد خشمگین شود و گاهی برایش نگران شود؛ این موضوع نشان میدهد که نویسنده به خوبی توانسته است ارتباط مخاطب با شخصیت را حفظ کند.
شخصیت مقابل پریزاد برای خواننده به عنوان یک معما حضور دارد که مخاطب هر لحظه با داستان همراه میشود تا بیشتر و بیشتر از صدرا بداند. توصیفاتی که برای این شخصیت به کار رفته باعث شده است که ابهتی قابل درک برای او ایجاد شود که مخاطب را به خود جذب کند.
شخصیتهای این رمان فراوان بوده و مخاطب میبیند که هرکدام برای انتقال موضوعی خلق شدهاند، رفتارهای بد خانواده پدری که از طریق زن عمو و عمهها منتقل شده است و یا مهربانی نوهها با یکدیگر، اما در طول رمان تحولی راجب این شخصیتها و یا حتی صدرا مشاهده نشده است.
میتوان ذکر کرد که شخصیتهای فرعی قابل پیش بینیاند و تنها دو شخصیت اصلی هستند که کمی خواننده را وادار به فکر کردن میکنند. در ادامه میتوان دوستهای پریزاد را چیزی میان شخصیت اصلی و فرعی گذاشت؛ نویسنده توجه بیشتری به آنها نشان داده و کارهای مهمتری را به آنها واگذار کرده پس مخاطب میتواند ببیند که داستان علاوه بر دو شخصیت اصلی، توسط شخصیتهای دیگری نیز هدایت میشود.
اما نمیتوان منکر این شد که بقیه شخصیتها جای رشد دارند، خواننده تشنهی هر اطلاعاتی از هریک از شخصیتهاست و پرداختن به آنها حتی به صورت اندک میتواند خواننده را جذب کند.
علائم نگارشی و اصول نگارشی:
نویسنده به خوبی از اصول نگارشی آگاه است و توانسته آنها را رعایت کند. استفاده به جا و درست از هریک از علائم باعث میشود که مخاطب به خوبی جمله قبل را درک کند و به سراغ جمله بعد برود. همچنین ساختار درست جملات باعث میشود که هر اتفاق در ذهن خواننده رسوخ کند.
سخن منتقد:
این رمان در آن دسته از عاشقانههایی قرار میگیرد که به راحتی با احساسات مخاطب بازی کرده و مخاطب را شیفته خود میکند، اما برخی از کلیشههای موجود در بخشهای ذکر شده باعث میشود که دستهای از اتفاقات قابل پیشبینی باشند.
جمع بندی نقد رمان:
همانطور که در طول نقد ذکر شد، این رمان به خوبی توانسته احساسات را به خواننده منتقل کند و شخصیتی ماندگار بسازد، دیالوگهای هدفمند داشته باشد و پشت هر اتفاق یک دلیل مشخص، اما بخشهایی همانند فضاسازی و شخصیتها هنوز هم جای پیشرفت دارند و نیاز است که داستان کشمکشهای تازهتری در خود داشته باشد. از این رو پیشنهاد میشود که نویسنده اتفاقات و معماهای تازهتری را طرح کند و هیجان داستان را بالا ببرد.