انجمن آوای رمان

✦ اینجا جایی است که واژه‌ها سرنوشت می‌سازند و خیال، مرزهای واقعیت را درهم می‌شکند! ✦ اگر داستانی در سینه داری که بی‌تاب نوشتن است، انجمن رمان‌نویسی آوای رمان بستری برای جاری شدن قلمت خواهد بود. بی‌هیچ مرزی بنویس، خلق کن و جادوی کلمات را به نمایش بگذار! .

ثبت‌نام!

نقد نقد رمان بر فراز دروازه‌های ایرانشهر| منتقد: Elahe_A

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع نهـنـگ
  • تاریخ شروع تاریخ شروع

نهـنـگ

مدیر بازنشسته آوا
مدیر بازنشسته آوا
تاریخ ثبت‌نام
8/28/24
نوشته‌ها
558
  • موضوع نویسنده
  • #1
نویسنده عزیز( @سینتامان ) از اینکه به تیم منتقدان ما اعتماد کردید سپاسگزاریم، امیدوارم این نقد باعث پیشرفت و شیوایی قلم شما شود
نقد پذیری و حفظ احترام و آرامش و جلوگیری از ایجاد تنش نشان دهنده شخصیت والای شما نویسنده گرامی است.
پس از قرار گرفتن نقدنامه تا
۲ روز فرصت پاسخدهی به منتقد را دارید؛ لطفا از بی احترامی و بحث بی‌مورد خودداری کنید.
باتشکر از صبر و شکیبایی شما
​

نام اثر: بر فراز دروازه های ایرانشهر
نویسنده: @سینتامان
منتقد: @Elaheh_A
ژانر: فانتزی، تاریخی، عاشقانه
خلاصه: آناشید؛ دختری از تبار نور که از قلب آذربایگان سرنوشت زمین را در دوره‌ای از تاریکی ایران زمین تغییر می‌دهد و نگاه بیداری مردم به چشمان او دوخته شده تا با رقم زدن عاشقانه‌ای در صحیفه‌ی ایرانشهر و هفت سرزمین، آگاهی آینده را به زیباترین ممکن شکل دهد... .
​

 
به نام خدا
نقد و بررسی رمان برفراز دروازه‌های ایرانشهر

عنوان:

"بر فراز دروازه‌های ایرانشهر"
نام این رمان از چهار کلمه تشکیل شده است که به طورکلی بر محوریت و فضای داستان اشاره دارد.
این عنوان بیشتر بر مکانی اشاره دارد که رمان در آن اتفاق می‌افتد و فقط ارتباطی عمیق با آن دارد. می‌توان گفت این نام به نوعی داستان را پوشش داده است چرا که داستان حول محور نجات دادنِ ایران است، اما ارتباط چندان عمیقی با آن ندارد.
از طرفی دیگر این نام کمی طولانی بوده و معمولا در ذهن خوانندگان ماندگار نخواهد شد.

ژانر:
در لیست ژانرهای این اثر سه ژانر "فانتزی، تاریخی و عاشقانه" به چشم می‌خورد. در مورد ژانر اول باید گفت که این داستان، روایاتی از گذشته را شرح می‌دهد. گذشته‌ای که در آن دختری باید سرزمینش را از دیو‌ها و نیروهای اهریمنی نجات دهد. تا اینجای کار می‌توان گفت که ژانر فانتزی اساطیری با ژانر تاریخی درهم آمیخته شده است. اگر در ادامه شاهد جادو و یا ارکان دیگری از این نوع ژانر باشیم می‌توان گفت که این ژانر مناسب داستان است. و همچنین استفاده از کلمات و اصطلاحات گذشته باعث شده که ژانر تاریخی نیز قابل لمس برای خواننده باشد، چراکه این داستان گذشته‌ای دور از کشوری که خاک ارزشمند آن پناهگاه ماست را روایت می‌کند اما ژانری که بیشتر نیاز به توجه دارد و در رمان اثری از آن دیده نمی‌شود ژانر عاشقانه‌ی این داستان است.

خلاصه:
خلاصه این داستان در عین سادگی اطلاعات ارزشمندی را به خواننده می‌دهد.
استفاده از جملات ساده و چنینش کلمات این‌چنینی باعث شده است که خواننده به سادگی بتواند معنای پشت جملات را دریافت کند و به دنبال آن‌ها در رمان بگردد.
اما این خلاصه اطلاعاتی بیش از انتظار را به خواننده می‌دهد، دنیایی درخطر است و دختری باید آن را نجات دهد، در این میان نیز عاشق می‌شود. کلیشه‌ای که در اکثر داستان‌ها دیده می‌شود!
با اینکه خلاصه، با ژانر و محتوای رمان هماهنگ بود اما همان نکته‌ی بالا باعث می‌شود از کیفیت آن کاسته شود.

مقدمه:
اثر فاقد مقدمه بود. نوشتن مقدمه باعث می‌شود خواننده با فضای داستان آشنایی بیشتری پیداکند و بهتر است که نویسنده متنی را برای این مورد آماده کند.

شروع رمان:
نویسنده از همان پارت‌های ابتدایی، خواننده را به نقطه‌ی شروع داستان می‌رساند. توصیفاتی بی‌نقص و قابل لمس باعث شد که خواننده در یک حباب لطیف از حس‌ها قرار بگیرد و بعد با دریافت تنشی که از سمت نویسنده روانه شده بود، آن حباب ترکیده و خواننده در وسط اتفاقات بی‌افتد.
هراسان شدنِ یکی از شخصیت‌ها درست زمانی که شخصیت اصلی درحال معرفی کردن خودش است باعث شد خواننده بفهمد که با یک نوشته‌ی کلیشه طرف نیست. هم‌زمان که درحال هضم اطلاعات "آناشید" است به موقعیت دیگری پرت می‌شود و اطلاعات مهم‌تری کسب می‌کند.
این شروع هیجانی مخاطب را کنجکاو می‌کند و به راحتی او را با خود همراه می‌سازد.

پیرنگ و سیر داستان:
این داستان نشان دهنده‌ی نجات یک سرزمین است که در داستان‌هایی با ژانر فانتزی چنین ایده‌هایی تقریبا تکراری و کلیشه‌ای شده است. نشان دادن یک رابطه‌ی عاشقانه نیز مورد دومی است که در کنار مورد اول دیده می‌شود. اما چیزی که این ایده را با سایرین متمایز می‌کند نوع نوشتن آن است.
نویسنده می‌تواند با قرار دادن معماهای جدید در کنار دو ایده‌ی "نجات" و "عشق" داستان را از کلیشه بودن دور کند و اثری ماندگار ایجاد کند.
در ابتدای داستان با جدا شدن آناشید از خانواده‌اش، خواننده گمان می‌کند که این داستان نیز تکراری خواهد بود. اما هرچه جلوتر رفت این ذهنیت تا حدودی عوض شد. اتفاقات تازه‌ای که در مسیر برای شخصیت اصلی رخ می‌داد باعث می‌شد خواننده بخواهد بیشتر و بیشتر در جریان اتفاقات قرار بگیرد.
اما سیر تند داستان اجازه‌ی هضم اتفاقات قبلی را به خواننده نمی‌داد و البته میتوان گفت گاهی خواننده سردرگم می‌ماند که حالا صبح است یا شب؟ چه کسی در حال چه کاری است؟
بهتر است نویسنده عوض شدن شب و روز را با علامت‌های مخصوص نشان دهد. و همچنین معنی کلمات را در آخر هر پارت بنویسد نه در کنار آن.
با این‌حال پشت هر اتفاقی که درحال رخ دادن بود یک دلیل که در ادامه برای خواننده نهان می‌شد وجود داشت.
مثلا رویارویی آناشید با دختر و پسری که در ادامه فهمید همان کسانی هستند که به دنبالشان آمده.
با در نظر گرفتن تمام نکات به نظر لازم است نویسنده روی روند داستان دقت بیشتری داشته باشد.

لحن و دیالوگ‌نویسی:
با توجه به تاریخی بودن این رمان نویسنده لحن کتابی را برای آن در نظر گرفته و آن را در تمامی دیالو‌ها نیز رعایت کرده است. برگزیدن کلماتی که در قدیم از آن‌ها استفاده می‌شد و یا حتی اسامی شهرها نیز باعث شده بود که بافت تاریخی رمان بیشتر به چشم بیاید. این انتخاب کاملا با ژانر تاریخی داستان هماهنگی دارد.
در کلِ داستان پرش لحنی دیده نشد و البته این موضوع می‌تواند دلیل دیگری هم داشته باشد و آن این است که دیالوگ‌ها نیز به همان صورت کتابی نوشته شده‌اند. دیالو‌های این رمان به صورت قابل توجهی اطلاعات مهم را به خواننده منتقل می‌کنند. شمار بیشتری از دیالوگ‌ها هدفمند نوشته شده و به همین جهت می‌توان گفت مونولوگ‌های این رمان بیشتر از دیالو‌هایش است.

روایت:
زاویه دید این اثر "اول شخص" است. این زاویه دید ارتباط نزدیک‌تر و عمیق‌تری با خواننده برقرار می‌کند. همچنین می‌تواند باعث شود خواننده همزات پنداری بیشتری با آن داشته باشد و جملات را نیز بهتر درک کند.
شرح حوادث و اتفاقات از دید شخصیت اصلی نیز باعث شده بود که رخدادها طبیعی‌تر و قابل درک‌تر برای خواننده باشد.
اما لحن کتابی داستان باعث می‌شود در برخی موارد خواننده احساس کند که داستان از دید دانای کل است! یا حتی برخی جملات و توصیفات را نفهمد.
همان‌طور که پیش‌تر ذکر شد؛ انتخاب این زاویه دید انتخابی هوشمندانه و هدفمند است اما استفاده از کلمات سنگین باعث می‌شود خواننده از فضای اصلی داستان دور بماند.

فضاسازی:
در ابتدای داستان شاهد قلم شگفت‌انگیز نویسنده در توصیف مکان بودیم. فضای دل‌انگیزی که خواننده می‌تواند خودش را در آن تصور کند؛ اما هرچه جلوتر می‌رویم متاسفانه از شدت آن فضاسازی اولیه دور می‌شویم.
نویسنده سعی کرده است که همان فضاسازی اولیه را حفظ کند اما در این امر تا حدودی نیاز به دقت بیشتری دارد. در ادامه‌ی رمان تمامی مکان‌ها صرفاً نوشته شده‌اند. نه از حالات زمانی بهره‌ای برده شده و نه از دیگر ارکان‌های فضا همانند، شرایط جوّی، بو، رنگ و... . یک رمان خوب و به خصوص یک رمانِ تاریخی نیاز به توصیفات بیشتری از مکان و شرایط پیرامون دارد و بهتر است نویسنده به این مورد رسیدگی کند.

کشمکش:
این رمان از دید شخصیت اصلی نوشته شده و تا اینجای داستان فقط افکار و احساسات آناشید برای خواننده نوشته شده است. نوشته‌ها حاکی از آن است که آناشید در لحظه دچار ترس، اضطراب و کنجکاوی می‌شود اما حرکتی از آن شخصیت برای خواننده نوشته نمی‌شود تا بتواند به خوبی موقعیت را درک کند.
با این‌حال آناشید در ذهنش معما طرح می‌کند و جواب آن در برخی دیالو‌گ‌ها نمایان می‌شود.
این نکته می‌توان نشان‌دهنده‌ی رشد تدریجی شخصیت اصلی باشد.
اما همانقدر که این موضوع برای خواننده قابل درک بوده، قابل پیش‌بینی نیز است. انتظار می‌رود کشمکش‌ها و معماهای تازه‌تری در رمان طرح شود.
با توجه به اینکه می‌توان کلیت ایده این اثر را کلیشه شمرد، انتظار می‌رود اتفاقات و موضوعات پیش‌آمده در آن کلیشه نباشد. در اکثر رمان‌های این چنینی، در حین راه هزاران درگیری، دسیسه و... رخ می‌دهد. در این بین بهتر است برای جذب مخاطب اتفاقات و گِره‌ها، رمزها و معماهای بیشتر و تازه‌تری دیده شود.

توصیفات و شخصیت‌پردازی:
شخصیت‌های این رمان از همان ابتدا زیاد بودند و خواننده درک واضحی از هیچ‌کدام ندارد. نویسنده در پارت یک رمان اطلاعاتی از شخصیت اصلی داده است اما در ادامه با توجه به تکرار نشدن آن‌ها، خواننده حتی همان شخصیت اصلی را به یاد نمی‌آورد.
یک شخصیت‌سازی ماندگار نیاز به تکرارِ اطلاعات به هر طریقی دارد. جدای از شخصیت اصلی دیگر شخصیت‌ها نیز به خوبی توصیف نشده‌اند. مثلا می‌توان گفت از دخترخاله‌ی آناشید فقط همان لباس سبز رنگ به یاد مانده و از برادرش همان گردنبندی که تکمیل کننده‌ی گردنبند آناشید است.
گمان می‌رود که آناشید دلباخته‌ی آن پسر شود یا بلعکس؛ پس از این رو نیاز است که توصیفات بیشتری از این شخصیت در رمان قرار گیرد.
دیگر آنکه برادر آناشید، اتابک نیز به خوبی توصیف نشده و حتی ورودش به داستان کمی گنگ و گیج کننده است. لازم است که نویسنده توضیحی برای حضور او در رمان می‌نوشت.
و در ادامه باید گفت که این رمان، با در نظر گرفتن زاویه دید و لحنی که دارد می‌تواند توصیفات گیراتری را در بطن خود جا دهد. به علاوه توصیفاتِ بیشتر باعث می‌شود متن دلنشین‌تر و نوشته‌ها قابل در‌ک‌تر باشند.

علائم و اصول نگارشی:
در بعضی از بندهای رمان جملات طولانی و سنگین باعث شده‌اند که خواننده نتواند مضمون اصلی پشت آن را درک کند. همچنین در برخی از خطوط اشتباهات تایپی به چشم می‌خورد. و دیگر آن‌که برخی از علائم نگارشی رعایت نشده یا در جای مناسبی نیست.
در آخر نیز بار معنایی برخی کلمات آنقدر زیاد است که ذهن خواننده از رمان منحرف شده و به دنبال معنای آن می‌رود.

سخن منتقد:
این رمان به شکل خیلی خیلی قشنگی نوشته شده جوری که هرکسی دلش می‌خواد اون رو بخونه و بفهمه که آخرش چی‌میشه. به عنوان یه خواننده واقعا درگیر معماها و رمز‌هایی که نویسنده توی رمان گذاشته بود شدم و از خوندنش لذت بردم.
با آرزوی موفقیت برای نویسنده عزیز @سینتامان
​
 
به نام خدا
نقد و بررسی رمان برفراز دروازه‌های ایرانشهر

عنوان:

"بر فراز دروازه‌های ایرانشهر"
نام این رمان از چهار کلمه تشکیل شده است که به طورکلی بر محوریت و فضای داستان اشاره دارد.
این عنوان بیشتر بر مکانی اشاره دارد که رمان در آن اتفاق می‌افتد و فقط ارتباطی عمیق با آن دارد. می‌توان گفت این نام به نوعی داستان را پوشش داده است چرا که داستان حول محور نجات دادنِ ایران است، اما ارتباط چندان عمیقی با آن ندارد.
از طرفی دیگر این نام کمی طولانی بوده و معمولا در ذهن خوانندگان ماندگار نخواهد شد.

ژانر:
در لیست ژانرهای این اثر سه ژانر "فانتزی، تاریخی و عاشقانه" به چشم می‌خورد. در مورد ژانر اول باید گفت که این داستان، روایاتی از گذشته را شرح می‌دهد. گذشته‌ای که در آن دختری باید سرزمینش را از دیو‌ها و نیروهای اهریمنی نجات دهد. تا اینجای کار می‌توان گفت که ژانر فانتزی اساطیری با ژانر تاریخی درهم آمیخته شده است. اگر در ادامه شاهد جادو و یا ارکان دیگری از این نوع ژانر باشیم می‌توان گفت که این ژانر مناسب داستان است. و همچنین استفاده از کلمات و اصطلاحات گذشته باعث شده که ژانر تاریخی نیز قابل لمس برای خواننده باشد، چراکه این داستان گذشته‌ای دور از کشوری که خاک ارزشمند آن پناهگاه ماست را روایت می‌کند اما ژانری که بیشتر نیاز به توجه دارد و در رمان اثری از آن دیده نمی‌شود ژانر عاشقانه‌ی این داستان است.

خلاصه:
خلاصه این داستان در عین سادگی اطلاعات ارزشمندی را به خواننده می‌دهد.
استفاده از جملات ساده و چنینش کلمات این‌چنینی باعث شده است که خواننده به سادگی بتواند معنای پشت جملات را دریافت کند و به دنبال آن‌ها در رمان بگردد.
اما این خلاصه اطلاعاتی بیش از انتظار را به خواننده می‌دهد، دنیایی درخطر است و دختری باید آن را نجات دهد، در این میان نیز عاشق می‌شود. کلیشه‌ای که در اکثر داستان‌ها دیده می‌شود!
با اینکه خلاصه، با ژانر و محتوای رمان هماهنگ بود اما همان نکته‌ی بالا باعث می‌شود از کیفیت آن کاسته شود.

مقدمه:
اثر فاقد مقدمه بود. نوشتن مقدمه باعث می‌شود خواننده با فضای داستان آشنایی بیشتری پیداکند و بهتر است که نویسنده متنی را برای این مورد آماده کند.

شروع رمان:
نویسنده از همان پارت‌های ابتدایی، خواننده را به نقطه‌ی شروع داستان می‌رساند. توصیفاتی بی‌نقص و قابل لمس باعث شد که خواننده در یک حباب لطیف از حس‌ها قرار بگیرد و بعد با دریافت تنشی که از سمت نویسنده روانه شده بود، آن حباب ترکیده و خواننده در وسط اتفاقات بی‌افتد.
هراسان شدنِ یکی از شخصیت‌ها درست زمانی که شخصیت اصلی درحال معرفی کردن خودش است باعث شد خواننده بفهمد که با یک نوشته‌ی کلیشه طرف نیست. هم‌زمان که درحال هضم اطلاعات "آناشید" است به موقعیت دیگری پرت می‌شود و اطلاعات مهم‌تری کسب می‌کند.
این شروع هیجانی مخاطب را کنجکاو می‌کند و به راحتی او را با خود همراه می‌سازد.

پیرنگ و سیر داستان:
این داستان نشان دهنده‌ی نجات یک سرزمین است که در داستان‌هایی با ژانر فانتزی چنین ایده‌هایی تقریبا تکراری و کلیشه‌ای شده است. نشان دادن یک رابطه‌ی عاشقانه نیز مورد دومی است که در کنار مورد اول دیده می‌شود. اما چیزی که این ایده را با سایرین متمایز می‌کند نوع نوشتن آن است.
نویسنده می‌تواند با قرار دادن معماهای جدید در کنار دو ایده‌ی "نجات" و "عشق" داستان را از کلیشه بودن دور کند و اثری ماندگار ایجاد کند.
در ابتدای داستان با جدا شدن آناشید از خانواده‌اش، خواننده گمان می‌کند که این داستان نیز تکراری خواهد بود. اما هرچه جلوتر رفت این ذهنیت تا حدودی عوض شد. اتفاقات تازه‌ای که در مسیر برای شخصیت اصلی رخ می‌داد باعث می‌شد خواننده بخواهد بیشتر و بیشتر در جریان اتفاقات قرار بگیرد.
اما سیر تند داستان اجازه‌ی هضم اتفاقات قبلی را به خواننده نمی‌داد و البته میتوان گفت گاهی خواننده سردرگم می‌ماند که حالا صبح است یا شب؟ چه کسی در حال چه کاری است؟
بهتر است نویسنده عوض شدن شب و روز را با علامت‌های مخصوص نشان دهد. و همچنین معنی کلمات را در آخر هر پارت بنویسد نه در کنار آن.
با این‌حال پشت هر اتفاقی که درحال رخ دادن بود یک دلیل که در ادامه برای خواننده نهان می‌شد وجود داشت.
مثلا رویارویی آناشید با دختر و پسری که در ادامه فهمید همان کسانی هستند که به دنبالشان آمده.
با در نظر گرفتن تمام نکات به نظر لازم است نویسنده روی روند داستان دقت بیشتری داشته باشد.

لحن و دیالوگ‌نویسی:
با توجه به تاریخی بودن این رمان نویسنده لحن کتابی را برای آن در نظر گرفته و آن را در تمامی دیالو‌ها نیز رعایت کرده است. برگزیدن کلماتی که در قدیم از آن‌ها استفاده می‌شد و یا حتی اسامی شهرها نیز باعث شده بود که بافت تاریخی رمان بیشتر به چشم بیاید. این انتخاب کاملا با ژانر تاریخی داستان هماهنگی دارد.
در کلِ داستان پرش لحنی دیده نشد و البته این موضوع می‌تواند دلیل دیگری هم داشته باشد و آن این است که دیالوگ‌ها نیز به همان صورت کتابی نوشته شده‌اند. دیالو‌های این رمان به صورت قابل توجهی اطلاعات مهم را به خواننده منتقل می‌کنند. شمار بیشتری از دیالوگ‌ها هدفمند نوشته شده و به همین جهت می‌توان گفت مونولوگ‌های این رمان بیشتر از دیالو‌هایش است.

روایت:
زاویه دید این اثر "اول شخص" است. این زاویه دید ارتباط نزدیک‌تر و عمیق‌تری با خواننده برقرار می‌کند. همچنین می‌تواند باعث شود خواننده همزات پنداری بیشتری با آن داشته باشد و جملات را نیز بهتر درک کند.
شرح حوادث و اتفاقات از دید شخصیت اصلی نیز باعث شده بود که رخدادها طبیعی‌تر و قابل درک‌تر برای خواننده باشد.
اما لحن کتابی داستان باعث می‌شود در برخی موارد خواننده احساس کند که داستان از دید دانای کل است! یا حتی برخی جملات و توصیفات را نفهمد.
همان‌طور که پیش‌تر ذکر شد؛ انتخاب این زاویه دید انتخابی هوشمندانه و هدفمند است اما استفاده از کلمات سنگین باعث می‌شود خواننده از فضای اصلی داستان دور بماند.

فضاسازی:
در ابتدای داستان شاهد قلم شگفت‌انگیز نویسنده در توصیف مکان بودیم. فضای دل‌انگیزی که خواننده می‌تواند خودش را در آن تصور کند؛ اما هرچه جلوتر می‌رویم متاسفانه از شدت آن فضاسازی اولیه دور می‌شویم.
نویسنده سعی کرده است که همان فضاسازی اولیه را حفظ کند اما در این امر تا حدودی نیاز به دقت بیشتری دارد. در ادامه‌ی رمان تمامی مکان‌ها صرفاً نوشته شده‌اند. نه از حالات زمانی بهره‌ای برده شده و نه از دیگر ارکان‌های فضا همانند، شرایط جوّی، بو، رنگ و... . یک رمان خوب و به خصوص یک رمانِ تاریخی نیاز به توصیفات بیشتری از مکان و شرایط پیرامون دارد و بهتر است نویسنده به این مورد رسیدگی کند.

کشمکش:
این رمان از دید شخصیت اصلی نوشته شده و تا اینجای داستان فقط افکار و احساسات آناشید برای خواننده نوشته شده است. نوشته‌ها حاکی از آن است که آناشید در لحظه دچار ترس، اضطراب و کنجکاوی می‌شود اما حرکتی از آن شخصیت برای خواننده نوشته نمی‌شود تا بتواند به خوبی موقعیت را درک کند.
با این‌حال آناشید در ذهنش معما طرح می‌کند و جواب آن در برخی دیالو‌گ‌ها نمایان می‌شود.
این نکته می‌توان نشان‌دهنده‌ی رشد تدریجی شخصیت اصلی باشد.
اما همانقدر که این موضوع برای خواننده قابل درک بوده، قابل پیش‌بینی نیز است. انتظار می‌رود کشمکش‌ها و معماهای تازه‌تری در رمان طرح شود.
با توجه به اینکه می‌توان کلیت ایده این اثر را کلیشه شمرد، انتظار می‌رود اتفاقات و موضوعات پیش‌آمده در آن کلیشه نباشد. در اکثر رمان‌های این چنینی، در حین راه هزاران درگیری، دسیسه و... رخ می‌دهد. در این بین بهتر است برای جذب مخاطب اتفاقات و گِره‌ها، رمزها و معماهای بیشتر و تازه‌تری دیده شود.

توصیفات و شخصیت‌پردازی:
شخصیت‌های این رمان از همان ابتدا زیاد بودند و خواننده درک واضحی از هیچ‌کدام ندارد. نویسنده در پارت یک رمان اطلاعاتی از شخصیت اصلی داده است اما در ادامه با توجه به تکرار نشدن آن‌ها، خواننده حتی همان شخصیت اصلی را به یاد نمی‌آورد.
یک شخصیت‌سازی ماندگار نیاز به تکرارِ اطلاعات به هر طریقی دارد. جدای از شخصیت اصلی دیگر شخصیت‌ها نیز به خوبی توصیف نشده‌اند. مثلا می‌توان گفت از دخترخاله‌ی آناشید فقط همان لباس سبز رنگ به یاد مانده و از برادرش همان گردنبندی که تکمیل کننده‌ی گردنبند آناشید است.
گمان می‌رود که آناشید دلباخته‌ی آن پسر شود یا بلعکس؛ پس از این رو نیاز است که توصیفات بیشتری از این شخصیت در رمان قرار گیرد.
دیگر آنکه برادر آناشید، اتابک نیز به خوبی توصیف نشده و حتی ورودش به داستان کمی گنگ و گیج کننده است. لازم است که نویسنده توضیحی برای حضور او در رمان می‌نوشت.
و در ادامه باید گفت که این رمان، با در نظر گرفتن زاویه دید و لحنی که دارد می‌تواند توصیفات گیراتری را در بطن خود جا دهد. به علاوه توصیفاتِ بیشتر باعث می‌شود متن دلنشین‌تر و نوشته‌ها قابل در‌ک‌تر باشند.

علائم و اصول نگارشی:
در بعضی از بندهای رمان جملات طولانی و سنگین باعث شده‌اند که خواننده نتواند مضمون اصلی پشت آن را درک کند. همچنین در برخی از خطوط اشتباهات تایپی به چشم می‌خورد. و دیگر آن‌که برخی از علائم نگارشی رعایت نشده یا در جای مناسبی نیست.
در آخر نیز بار معنایی برخی کلمات آنقدر زیاد است که ذهن خواننده از رمان منحرف شده و به دنبال معنای آن می‌رود.

سخن منتقد:
این رمان به شکل خیلی خیلی قشنگی نوشته شده جوری که هرکسی دلش می‌خواد اون رو بخونه و بفهمه که آخرش چی‌میشه. به عنوان یه خواننده واقعا درگیر معماها و رمز‌هایی که نویسنده توی رمان گذاشته بود شدم و از خوندنش لذت بردم.
با آرزوی موفقیت برای نویسنده عزیز @سینتامان
​
خیلی ممنون الهه عزیز که به طور کامل رمانم رو مورد نقد قرار دادی و نقاط قوت و ضعف رو به من یادآوری کردی.واقعا انتظار چنین نقد خوبی رو ازتون نداشتم. خیلی سپاسگزارم💐❤🙏
 
به نام خدا
نقد و بررسی رمان برفراز دروازه‌های ایرانشهر

عنوان:

"بر فراز دروازه‌های ایرانشهر"
نام این رمان از چهار کلمه تشکیل شده است که به طورکلی بر محوریت و فضای داستان اشاره دارد.
این عنوان بیشتر بر مکانی اشاره دارد که رمان در آن اتفاق می‌افتد و فقط ارتباطی عمیق با آن دارد. می‌توان گفت این نام به نوعی داستان را پوشش داده است چرا که داستان حول محور نجات دادنِ ایران است، اما ارتباط چندان عمیقی با آن ندارد.
از طرفی دیگر این نام کمی طولانی بوده و معمولا در ذهن خوانندگان ماندگار نخواهد شد.

ژانر:
در لیست ژانرهای این اثر سه ژانر "فانتزی، تاریخی و عاشقانه" به چشم می‌خورد. در مورد ژانر اول باید گفت که این داستان، روایاتی از گذشته را شرح می‌دهد. گذشته‌ای که در آن دختری باید سرزمینش را از دیو‌ها و نیروهای اهریمنی نجات دهد. تا اینجای کار می‌توان گفت که ژانر فانتزی اساطیری با ژانر تاریخی درهم آمیخته شده است. اگر در ادامه شاهد جادو و یا ارکان دیگری از این نوع ژانر باشیم می‌توان گفت که این ژانر مناسب داستان است. و همچنین استفاده از کلمات و اصطلاحات گذشته باعث شده که ژانر تاریخی نیز قابل لمس برای خواننده باشد، چراکه این داستان گذشته‌ای دور از کشوری که خاک ارزشمند آن پناهگاه ماست را روایت می‌کند اما ژانری که بیشتر نیاز به توجه دارد و در رمان اثری از آن دیده نمی‌شود ژانر عاشقانه‌ی این داستان است.

خلاصه:
خلاصه این داستان در عین سادگی اطلاعات ارزشمندی را به خواننده می‌دهد.
استفاده از جملات ساده و چنینش کلمات این‌چنینی باعث شده است که خواننده به سادگی بتواند معنای پشت جملات را دریافت کند و به دنبال آن‌ها در رمان بگردد.
اما این خلاصه اطلاعاتی بیش از انتظار را به خواننده می‌دهد، دنیایی درخطر است و دختری باید آن را نجات دهد، در این میان نیز عاشق می‌شود. کلیشه‌ای که در اکثر داستان‌ها دیده می‌شود!
با اینکه خلاصه، با ژانر و محتوای رمان هماهنگ بود اما همان نکته‌ی بالا باعث می‌شود از کیفیت آن کاسته شود.

مقدمه:
اثر فاقد مقدمه بود. نوشتن مقدمه باعث می‌شود خواننده با فضای داستان آشنایی بیشتری پیداکند و بهتر است که نویسنده متنی را برای این مورد آماده کند.

شروع رمان:
نویسنده از همان پارت‌های ابتدایی، خواننده را به نقطه‌ی شروع داستان می‌رساند. توصیفاتی بی‌نقص و قابل لمس باعث شد که خواننده در یک حباب لطیف از حس‌ها قرار بگیرد و بعد با دریافت تنشی که از سمت نویسنده روانه شده بود، آن حباب ترکیده و خواننده در وسط اتفاقات بی‌افتد.
هراسان شدنِ یکی از شخصیت‌ها درست زمانی که شخصیت اصلی درحال معرفی کردن خودش است باعث شد خواننده بفهمد که با یک نوشته‌ی کلیشه طرف نیست. هم‌زمان که درحال هضم اطلاعات "آناشید" است به موقعیت دیگری پرت می‌شود و اطلاعات مهم‌تری کسب می‌کند.
این شروع هیجانی مخاطب را کنجکاو می‌کند و به راحتی او را با خود همراه می‌سازد.

پیرنگ و سیر داستان:
این داستان نشان دهنده‌ی نجات یک سرزمین است که در داستان‌هایی با ژانر فانتزی چنین ایده‌هایی تقریبا تکراری و کلیشه‌ای شده است. نشان دادن یک رابطه‌ی عاشقانه نیز مورد دومی است که در کنار مورد اول دیده می‌شود. اما چیزی که این ایده را با سایرین متمایز می‌کند نوع نوشتن آن است.
نویسنده می‌تواند با قرار دادن معماهای جدید در کنار دو ایده‌ی "نجات" و "عشق" داستان را از کلیشه بودن دور کند و اثری ماندگار ایجاد کند.
در ابتدای داستان با جدا شدن آناشید از خانواده‌اش، خواننده گمان می‌کند که این داستان نیز تکراری خواهد بود. اما هرچه جلوتر رفت این ذهنیت تا حدودی عوض شد. اتفاقات تازه‌ای که در مسیر برای شخصیت اصلی رخ می‌داد باعث می‌شد خواننده بخواهد بیشتر و بیشتر در جریان اتفاقات قرار بگیرد.
اما سیر تند داستان اجازه‌ی هضم اتفاقات قبلی را به خواننده نمی‌داد و البته میتوان گفت گاهی خواننده سردرگم می‌ماند که حالا صبح است یا شب؟ چه کسی در حال چه کاری است؟
بهتر است نویسنده عوض شدن شب و روز را با علامت‌های مخصوص نشان دهد. و همچنین معنی کلمات را در آخر هر پارت بنویسد نه در کنار آن.
با این‌حال پشت هر اتفاقی که درحال رخ دادن بود یک دلیل که در ادامه برای خواننده نهان می‌شد وجود داشت.
مثلا رویارویی آناشید با دختر و پسری که در ادامه فهمید همان کسانی هستند که به دنبالشان آمده.
با در نظر گرفتن تمام نکات به نظر لازم است نویسنده روی روند داستان دقت بیشتری داشته باشد.

لحن و دیالوگ‌نویسی:
با توجه به تاریخی بودن این رمان نویسنده لحن کتابی را برای آن در نظر گرفته و آن را در تمامی دیالو‌ها نیز رعایت کرده است. برگزیدن کلماتی که در قدیم از آن‌ها استفاده می‌شد و یا حتی اسامی شهرها نیز باعث شده بود که بافت تاریخی رمان بیشتر به چشم بیاید. این انتخاب کاملا با ژانر تاریخی داستان هماهنگی دارد.
در کلِ داستان پرش لحنی دیده نشد و البته این موضوع می‌تواند دلیل دیگری هم داشته باشد و آن این است که دیالوگ‌ها نیز به همان صورت کتابی نوشته شده‌اند. دیالو‌های این رمان به صورت قابل توجهی اطلاعات مهم را به خواننده منتقل می‌کنند. شمار بیشتری از دیالوگ‌ها هدفمند نوشته شده و به همین جهت می‌توان گفت مونولوگ‌های این رمان بیشتر از دیالو‌هایش است.

روایت:
زاویه دید این اثر "اول شخص" است. این زاویه دید ارتباط نزدیک‌تر و عمیق‌تری با خواننده برقرار می‌کند. همچنین می‌تواند باعث شود خواننده همزات پنداری بیشتری با آن داشته باشد و جملات را نیز بهتر درک کند.
شرح حوادث و اتفاقات از دید شخصیت اصلی نیز باعث شده بود که رخدادها طبیعی‌تر و قابل درک‌تر برای خواننده باشد.
اما لحن کتابی داستان باعث می‌شود در برخی موارد خواننده احساس کند که داستان از دید دانای کل است! یا حتی برخی جملات و توصیفات را نفهمد.
همان‌طور که پیش‌تر ذکر شد؛ انتخاب این زاویه دید انتخابی هوشمندانه و هدفمند است اما استفاده از کلمات سنگین باعث می‌شود خواننده از فضای اصلی داستان دور بماند.

فضاسازی:
در ابتدای داستان شاهد قلم شگفت‌انگیز نویسنده در توصیف مکان بودیم. فضای دل‌انگیزی که خواننده می‌تواند خودش را در آن تصور کند؛ اما هرچه جلوتر می‌رویم متاسفانه از شدت آن فضاسازی اولیه دور می‌شویم.
نویسنده سعی کرده است که همان فضاسازی اولیه را حفظ کند اما در این امر تا حدودی نیاز به دقت بیشتری دارد. در ادامه‌ی رمان تمامی مکان‌ها صرفاً نوشته شده‌اند. نه از حالات زمانی بهره‌ای برده شده و نه از دیگر ارکان‌های فضا همانند، شرایط جوّی، بو، رنگ و... . یک رمان خوب و به خصوص یک رمانِ تاریخی نیاز به توصیفات بیشتری از مکان و شرایط پیرامون دارد و بهتر است نویسنده به این مورد رسیدگی کند.

کشمکش:
این رمان از دید شخصیت اصلی نوشته شده و تا اینجای داستان فقط افکار و احساسات آناشید برای خواننده نوشته شده است. نوشته‌ها حاکی از آن است که آناشید در لحظه دچار ترس، اضطراب و کنجکاوی می‌شود اما حرکتی از آن شخصیت برای خواننده نوشته نمی‌شود تا بتواند به خوبی موقعیت را درک کند.
با این‌حال آناشید در ذهنش معما طرح می‌کند و جواب آن در برخی دیالو‌گ‌ها نمایان می‌شود.
این نکته می‌توان نشان‌دهنده‌ی رشد تدریجی شخصیت اصلی باشد.
اما همانقدر که این موضوع برای خواننده قابل درک بوده، قابل پیش‌بینی نیز است. انتظار می‌رود کشمکش‌ها و معماهای تازه‌تری در رمان طرح شود.
با توجه به اینکه می‌توان کلیت ایده این اثر را کلیشه شمرد، انتظار می‌رود اتفاقات و موضوعات پیش‌آمده در آن کلیشه نباشد. در اکثر رمان‌های این چنینی، در حین راه هزاران درگیری، دسیسه و... رخ می‌دهد. در این بین بهتر است برای جذب مخاطب اتفاقات و گِره‌ها، رمزها و معماهای بیشتر و تازه‌تری دیده شود.

توصیفات و شخصیت‌پردازی:
شخصیت‌های این رمان از همان ابتدا زیاد بودند و خواننده درک واضحی از هیچ‌کدام ندارد. نویسنده در پارت یک رمان اطلاعاتی از شخصیت اصلی داده است اما در ادامه با توجه به تکرار نشدن آن‌ها، خواننده حتی همان شخصیت اصلی را به یاد نمی‌آورد.
یک شخصیت‌سازی ماندگار نیاز به تکرارِ اطلاعات به هر طریقی دارد. جدای از شخصیت اصلی دیگر شخصیت‌ها نیز به خوبی توصیف نشده‌اند. مثلا می‌توان گفت از دخترخاله‌ی آناشید فقط همان لباس سبز رنگ به یاد مانده و از برادرش همان گردنبندی که تکمیل کننده‌ی گردنبند آناشید است.
گمان می‌رود که آناشید دلباخته‌ی آن پسر شود یا بلعکس؛ پس از این رو نیاز است که توصیفات بیشتری از این شخصیت در رمان قرار گیرد.
دیگر آنکه برادر آناشید، اتابک نیز به خوبی توصیف نشده و حتی ورودش به داستان کمی گنگ و گیج کننده است. لازم است که نویسنده توضیحی برای حضور او در رمان می‌نوشت.
و در ادامه باید گفت که این رمان، با در نظر گرفتن زاویه دید و لحنی که دارد می‌تواند توصیفات گیراتری را در بطن خود جا دهد. به علاوه توصیفاتِ بیشتر باعث می‌شود متن دلنشین‌تر و نوشته‌ها قابل در‌ک‌تر باشند.

علائم و اصول نگارشی:
در بعضی از بندهای رمان جملات طولانی و سنگین باعث شده‌اند که خواننده نتواند مضمون اصلی پشت آن را درک کند. همچنین در برخی از خطوط اشتباهات تایپی به چشم می‌خورد. و دیگر آن‌که برخی از علائم نگارشی رعایت نشده یا در جای مناسبی نیست.
در آخر نیز بار معنایی برخی کلمات آنقدر زیاد است که ذهن خواننده از رمان منحرف شده و به دنبال معنای آن می‌رود.

سخن منتقد:
این رمان به شکل خیلی خیلی قشنگی نوشته شده جوری که هرکسی دلش می‌خواد اون رو بخونه و بفهمه که آخرش چی‌میشه. به عنوان یه خواننده واقعا درگیر معماها و رمز‌هایی که نویسنده توی رمان گذاشته بود شدم و از خوندنش لذت بردم.
با آرزوی موفقیت برای نویسنده عزیز @سینتامان
​
فقط اینکه سوال داشتم.اگه درخواست تگ بدم، باید از پارت اول تا پارت ۳۲ که نوشته بودم همراه با اصلاحات و ویرایش ها ۳۲ پارت رو بنویسم؟چون دقیق نمی دونم می خواستم توضیح بدید🙏
 
خیلی ممنون الهه عزیز که به طور کامل رمانم رو مورد نقد قرار دادی و نقاط قوت و ضعف رو به من یادآوری کردی.
خواهش میکنم عزیزم.
واقعا انتظار چنین نقد خوبی رو ازتون نداشتم. خیلی سپاسگزارم💐❤🙏
جدی؟😂 ریا نباشه من ۵ ساله نقد می‌نویسم.
فقط اینکه سوال داشتم.اگه درخواست تگ بدم، باید از پارت اول تا پارت ۳۲ که نوشته بودم همراه با اصلاحات و ویرایش ها ۳۲ پارت رو بنویسم؟چون دقیق نمی دونم می خواستم توضیح بدید🙏
اجباری نیست تغییرات ولی اگر می‌خواید تگ بالایی بگیره بهتره که اصلاح کنید.
قلمتون خیلی قویه و واقعا حیفه که بالاترین تگ رو نگیره.
 
خواهش میکنم عزیزم.

جدی؟😂 ریا نباشه من ۵ ساله نقد می‌نویسم.

اجباری نیست تغییرات ولی اگر می‌خواید تگ بالایی بگیره بهتره که اصلاح کنید.
قلمتون خیلی قویه و واقعا حیفه که بالاترین تگ رو نگیره.
ممنون از لطف و توجهتون عزیز.با چشمای قشنگتون می بینید❤
پس، درخواست تگ رو کجا می تونم بدم؟
در مورد عنوان رمانم خیلی فکر کردم، نظرتون درمورد عنوان جدید (فادیان نور) چیه؟ فادیان منظور فداکنندگان.
 
خواهش میکنم عزیزم.

جدی؟😂 ریا نباشه من ۵ ساله نقد می‌نویسم.

اجباری نیست تغییرات ولی اگر می‌خواید تگ بالایی بگیره بهتره که اصلاح کنید.
قلمتون خیلی قویه و واقعا حیفه که بالاترین تگ رو نگیره.
نه واقعا هم ریا نیست.اتفاقا خیلی هم حرفه‌ای هستید.ممنون از لطفتون🙏💐
 
خواهش میکنم عزیزم.

جدی؟😂 ریا نباشه من ۵ ساله نقد می‌نویسم.

اجباری نیست تغییرات ولی اگر می‌خواید تگ بالایی بگیره بهتره که اصلاح کنید.
قلمتون خیلی قویه و واقعا حیفه که بالاترین تگ رو نگیره.
راستش من توی دفتر تا همین امروز نزدیک به ۲۶۰ صفحه هم نوشتم و واقعا خیلی داستان سنگینیه به نظرم سعی می کنم تا حد امکان تغییرات رو اعمال کنم. ممنون از وقتی که برای رمانم گذاشتید🙏💜
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: .Mahdieh
درخواست تگ دارم
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: .Mahdieh
ممنون از لطف و توجهتون عزیز.با چشمای قشنگتون می بینید❤
پس، درخواست تگ رو کجا می تونم بدم؟
در مورد عنوان رمانم خیلی فکر کردم، نظرتون درمورد عنوان جدید (فادیان نور) چیه؟ فادیان منظور فداکنندگان.
اینجا عزیزم
اتفاقا به نظرم این اسم بیشتر به داستان شما میاد.
 

موضوعات مشابه

عقب
بالا