عنوان:
انتخاب یلدا به عنوان اسم داستان با توجه به اینکه کلیشه ای و تکراری هست زیاد جالب نیست و پیشنهاد میشه اسم دیگه ای با توجه متن داستان انتخاب کنید.
ژانر:
عاشقانه،روانشناختی
ژانر عاشقانه با داستان هم خوانی زیادی داشت و خیلی به حال و هوای متن و تصویر سازی ها می شست. اما ژانر روانشناختی در طی داستان به چشم نمی خورد. و با توجه به متن داستان فقط ژانر عاشقانه درست انتخاب شده.
نگاه نگار به «سهیل، همان همبازی روزهای کودکی اش که خاطراتش با تاببازیهای حیاط پشتی و مسابقهٔ دوچرخهسواری گره خورده بود.» ژانر عاشقانه داستان از این نگاه شروع می شود و به خوبی پیش میرود اما پایان واضحی ندارد.
خلاصه:
خلاصه زیباست و احساسی ،واقعی ، صادقانه و قابل احترامه اما یکم طولانیِ و خواننده اگر خلاصه رو بخونه کل داستان رو میفهمه یعنی نگار سهیل بهم علاقه مند میشن و بقیه اتفاقات
اگه یکم خلاصه رو کوتاه تر و ملموس تر کنی بهتر میشه تا حس کنجکاوی در خواننده به وجود بیاد.
مثلا این جمله
«در شب یلدایی شلوغ و پرهیاهو، در جمع صمیمی و باشکوه اقوام وخویشاوندان، نگاه تحلیلگر نگار به سهیل، همبازی دوران کودکی اش میافتد که اکنون مردی موقر و جاافتاده شده است.»
داره زیادی ماجرا رو لو میده. و این خوب نیست خلاصه باید گنگ و کوتاه تر باشه.
مقدمه اثر :
مقدمه شاعرانه است و احساسات زیبا و ارزشمندی رو به خواننده منتقل می کنه همینطور با موضوع کلی داستان و اسم داستان تناسب داره و اینکه این جمله مقدمه
«اینکه گاهی فهمیدنِ آدمها کمتر از دیدنشان اهمیت دارد.»
خیلی جمله تأمل برانگیزی هستش و این جمله در کنار بقیه مقدمه اثر رو مفهومی تر می کنه.
شروع داستان :
شروع داستان با فضا سازی و حس های زیبا اتفاق می افته تو با دقت و مهارت از همهی حواس کمک گرفتی؛ نور، بو، صدا و رنگ اما در ادامه کمی تکراری میشه و انگار همه چیز داره توضیح داده میشه .شروع داستان خوبه و خواننده رو به همون شب و فضا منتقل می کند اما در ادامه بخاطره تو صیفات بیش از اندازه لحن کند می شود و تکرار اتفاق می افته.
مثلا:جوانترها، دخترخاله، دخترعمو و دخترداییها، همزمان با برانداز کردن سر تا پای یکدیگر، از لباس، کیف و کفشهای هم تعریف میکردند و با شوخیهای ظریف، گرمای جمع را بیشتر میساختند.
میانه داستان:
گفت و گو نگار با سهیل بسیار هوشمندانه و صادقانه و دارای احساسات زیادی که به خواننده منتقل میشه و نگار و سهیل با زیبایی و آرامش خاصی باهم صحبت می کنند اما
متاسفانه بین شخصیت های فرعی دیالوگ خاصی رد و بدل نمیشه که این خوب نیست.
پایانبندی:
زیبا،آرام،متفکرانه و شاعرانه بود.
جملهی پایانی «شاید بهترین کشفها زمانی رخ میدهند که ذهن خاموش و قلب روشن میشود» این جمله از احساسات نگار سرچشمه گرفته و انتخاب این جمله فکر شده و خوبه.
اما پایان کمی برای سهیل و نگار نا واضح هستش خب چه اتفاقی بین نگار و سهیل می افته.
نتیجه گیری خواننده اینکه نگار و سهیل بعد از سال ها هم دیگه رو دیدن و بهم علاقه مند شدند و این روایت به خوبی نوشته شده اما پایانش چی میشه چه اتفاقاتی برای نگار و سهیل می افته ؟
اون شب به خوبی به پایان رسید و سخن آخر نویسنده پایان زیبایی رو رقم زده بود اما سرانجام نگار و سهیل ما واضح هست.
شخصیت پردازی:
شخصیت های نگار و سهیل به خوبی شکل گرفتن و زنده هستن سهیل یک شخصیت آرام و متین داره و دگرگونی شخصیتیاش از کودکِ شتابزده به مرد آرام، بهخوبی در رفتار نشان داده شده،
نگار تضاد میان «دانستن» و «احساس کردن» یکی از نقاط طلایی شخصیتشه و اینکه با صداقت درباره سهیل حرف میزنه.
تنها مشکلی که هست اینکه با وجود آدم های زیاد در داستان خواننده فقط سهیل و نگار رو می بینه.
چون اکثر تحلیلها از نگاه نگار اتفاق می افته، سایر شخصیتها فقط از فیلتر ذهنی نگار دیده میشوند. گاهی خوب که برای لحظهای زاویه دید رو عوض کنی.
شخصیت های فرعی:
خاله نسرین، عمو مجید و پریسا فقط «نما» دارند، نه نقش کنشی کارکردشان بیشتر پسزمینه و نمایشی هست.
شخصیت ها زنده واقعی هستن خیلی قابل لمس هستن و به پیش برد داستان کمک می کنند اما هدفشون در داستان واضح نیست.
توصیفات:
بسیار دقیق و کامل شکل گرفته بود اما گاهی بیش از حد همه چیز توصیف می شد
مثلا شخصیت های فرعی داستان همش توصیف میشدن و شلوغیِ شب یلدا و فضا توصیف می شدن استفاده از توصیف خوبه و شما این کار رو خیلی انجام میدی اما زیاده روی کردی یکم.
این توصیفات در آغاز خوب و قوی بودند و خواننده رو وارد فضای داستان و اون شب که روایت می شد همراه می کردند.
مثلا «فضای پذیرایی مجلل خانهٔ عمهخانم در نوری گرم و طلایی غرق شده بود؛ نوری که از لوسترهای کریستالی منعکس میشد و بر دیوارهای روشن، فرشهای دستباف نفیس و سطح درخشان ظروف، جلوهای چشمنواز میبخشید.»
توصیفات زنده بودند
وقابلیت حس شدن داشتن مثلا
مثلا
«عطر زعفران پلوی معطرِ مجلسی و بوی خورشت فسنجانِ جاافتادهی اشتهابرانگیز و مست کننده ای در فضا پیچیده شده بود»
مکان توصیفی از مکان زیاد به چشم نمی خوره
حالات به خوبی توصیف شدن
شخصیت ها به خوبی و با مهارت توصیف شدن
توصیف احساسات رو هم داریم اما به خوبی شخصیت ها و حالت ها نیست. اما در ادامه این توصیفات و تعریف کردن شخصیت ها بیش از اندازه می شد.
اصول نگارشی و علائم:
اصول نگارشی به درستی رعایت شده بود.
غلط املایی در متن وجود نداشت. علائم نگارشی رعایت شده بود و مشکلی نداشت.
سخن منتقد:
در کل داستان زیبا و فضای احساسی قوی داشت و قلم شما خیلی خوب بود.
فضا سازی باورپذیری داستان رو داستان رو بالا برده و به خواننده کمک می کنه اون لحظات رو حس کنه. لحن و روایت تقویت کرده و بهش روایی و تاثیر بخشیده.
جزییات دقیق هستن
مرتبط با داستان و شخصیت ها گفته شدن و با ژانر و شب یلدا که ماجراها در اون شب اتفاق می افته هم خوانی خیلی زیادی دارند.
مثلا «نگار وارد سالن شد و با متانت در آستانهٔ در ایستاد. خیلی زود توجه میهمانان به سوی او جلب شد.
لباس ساده اما برازندهاش که با سلیقهای عالی انتخاب شده بود.»
فقط گاهی توصیفات بیش از اندازه بود و شخصیت های فرعی دیالوگ خواستی نداشتن همینطور خلاصه کمی طولانی بود و داستان رو لو میداد .
و اسم داستان بهتره که عوض بشه
با آروزی موفقیت روز افزون برای شما
بانو نگار قلمتون سبز و مانا