به نام خداوند شعر و غزل
«نقد رمان پارادوکس سرخ»
°ملاک پایه نقد°
•عنوان:
عنوان از نظر مفهومی جذاب است؛ ترکیب دو واژهی متضاد «پارادوکس» و «سرخ» که رنگی احساسی و نمادین هست حس درگیری عاطفی، خشونت یا عشق را القا میکند که با مضمون کلی رمان همخوانی دارد.
•
ژانر:
ژانر های شما صحیح هستند و رمان در بستر روابط عاطفی نوجوانان شکل میگیرد؛ همچنین زمینههای خانوادگی، مرگ، خیانت و اجتماع را هم در خود دارد، این تلفیق باعث شده در مرز بین عاشقانهی احساسی و اجتماعی قرار بگیرد، اما ژانر تراژدی تا به اینجا به صورت واضح مشاهده نشد که حتما در ادامه ی رمان به آن میپردازید.
•
خلاصه:
خلاصه یک رمان باید به همراه دادن اطلاعات به خواننده جذابیت و ابهام خود را نیز حفظ کند تا خواننده با خواندن آن به چالش کشیده و ترغیب به خواندن رمان شود. در خلاصه ی شما متاسفانه این نکته رعایت نشده بود اطلاعات زیادی از رمان نام شخصیت، محل زندگی و.. به مخاطب داده شده بود اما ابهام و جذابیت کافی برای جذب مخاطب وجود نداشت.
درسا، دختری از شیراز، زندگی سختی دارد. پدرش را از دست داده و آیندهاش مبهم است.
علی، پسری از اصفهان، در مسیری احساسی و پر از چالش، عشق، خیانت و بحرانهای خانوادگی.
با این تفاسیر یک کلیشه ی به تمام معنا به تصویر کشیدید، پیشنهاد من این بود که با دادن همین اطلاعات یک مقدار ابهام و سوال در ذهن خواننده ایجاد کنید همچنین اگر از عناصر زیبا نویسی و آرایه استفاده میشد خلاصه زیباتری بوجود میآمد.
•
مقدمه:
رمان با توصیفی از وضعیت روحی شخصیت اصلی آغاز میشود و تلاش میکند از همان ابتدا حس غم، تنهایی و بیپناهی را منتقل کند. مقدمه حس فضای تراژدی و عاشقانه را به خوبی القا میکند اما کمی طولانی و تکراری است؛ میتوانست کوتاهتر و کوبندهتر باشد به طوری که مخاطب را بیشتر تحت تأثیر قرار دهد.
•
شروع:
شروع با زنگ خوردن گوشی یک شروع کلیشهای محسوب میشود که جذابیت خاصی برای مخاطب ندارد، این شروع و ریتم کند کشش اولیه برای جذب مخاطب را پایین میآورد اما با اندکی بازنویسی و کاهش توضیحات مستقیم و افزایش کنش و اتفاقات و توصیفات بیشتر شروع میتواند قویتر شود.
°عناصر مهم°
•
پیرنگ:
پیرنگ یا طرح داستان خطی است و بر محور رابطهی درسا و علی میچرخد. اتفاقات اصلی بهصورت متوالی پیش میروند و پیوستگی منطقی دارند، اما در بعضی جاها پرش زمانی سریع اتفاق میافتد و انسجام روایت را مختل میکند، درام عاطفی و تراژدی در مرکز پیرنگ است و عنصر تعلیق (چه بر سر رابطه خواهد آمد؟) انگیزهی ادامهی مطالعه میدهد.
•
سیر داستان:
سه نوع سیر رمان وجود دارد؛
۱) تند «نویسنده در بیان کردن توصیفات کوتاهی کرده و اتفاقات اصلی رمان سریع اتفاق میافتد».
۲)کند «نویسنده بیش از حد، از توصیفات فرعی استفاده کرده است، روند داستان کند و برای خواننده خسته کننده میشود».
۳) معمولی«نرمالترین سیر همین است، یعنی نویسنده میکوشد تا بیان توصیفات و جزئیات به اندازه و متعادل نگه دارد».
در کل سیر رمان شما گاهی تند بود توصیفات مناسب زیادی استفاده نشده بود به جزئیات و صحنه ها زیاد پرداخته نشده بود، تمامی اینها باعث شده بود صحنه ها واقعی رقم نخورند.
•
گرهافکنی و گرهگشایی:
در گرهافکنی موفقتر از گرهگشایی عمل کرده بودید، گرهها مثل گذشتهی پنهان علی یا خانواده درسا جذاباند اما گاهی گرهگشاییها بهجای منطقی بودن بیشتر از مسیر احساسی پیروی میکنند.
•
لحن:
لحن رمان عامیانه است. در صحنههای بحرانی، نویسنده از جملات کوتاه و احساسی استفاده میکند که به ایجاد تنش کمک میکند اما در برخی جاها لحن بیش از حد یکنواخت است. برخی صحنه ها نیز پرش لحن دیده میشود که نیازمند بازنویسی است چون یکپارچگی لحن و ساختار و انسجام بین شخصیت ها و بخش ها بسیار مهم و تاثیر گذار است.
•زاویه دید:
زاویه دید غالباً اولشخص است و گاه میان شخصیتها جابهجا میشود. این انتخاب باعث صمیمیت با خواننده شده و همزاد پنداری بیشتری با شخصیت ایجاد میکند اما تغییر ناگهانی آن در بعضی بخشها کمی باعث سردرگمی میشود. برخی صحنه ها مثل «تصادف درسا و رسیدن او به بیمارستان» یک اتفاق هیجان انگیز و به نوعی نقطه ی اوجی برای رمان شماست که متاسفانه تغییر ناگهانی زاویه دید از درسا به علی باعث از بین رفتن شوق و اشتیاق خواننده برای ادامه ی رمان میشود، حس کنجکاوی خواننده که از تصادف درسا ایجاد شده بود با این تغییر کم کم از بین میرود، حتی ممکن است با درگیر شدن در اتفاقات زندگی علی کلا زندگی درسا را نیز به فراموشی بسپارد.