انجمن آوای رمان

✦ اینجا جایی است که واژه‌ها سرنوشت می‌سازند و خیال، مرزهای واقعیت را درهم می‌شکند! ✦ اگر داستانی در سینه داری که بی‌تاب نوشتن است، انجمن رمان‌نویسی آوای رمان بستری برای جاری شدن قلمت خواهد بود. بی‌هیچ مرزی بنویس، خلق کن و جادوی کلمات را به نمایش بگذار! .

ثبت‌نام!

دلنوشته مجموعه دلنوشته « محروم از مهر» |مهرسا چناری کاربر انجمن آوای رمان

«آوازِ خاموش»

حنجره‌ام را از اوج گرفتن بازداشتی،نه با دست،که با نگاه‌های خالی‌ات.در جمعی که سرها از حرف‌های پوچ پر بود،صدایم در گلویم شکست و در سکوت فروریخت.من خواننده‌ای بی‌مخاطبم،آوازهایم را به دیوارهای اتاقم سپرده‌ام و می‌دانم که روزی،همراه با خاکستر وجودم،بر باد خواهند رفت.چه کسی باور می‌کندکه پرنده‌ای هرگز آواز نخوانده است نه از سر بی‌استعدادی،که از سر دریغِ‌شنیده شدن؟​
 
«هرگز ندیده»

من جهان را هرگز ندیده‌ام...رنگ‌ها برایم افسانه‌هایی هستندکه دیگران تعریف می‌کنند. «آبی»را به لرزش آب روی دستانم می‌شناسم،نه به وسعت آسمان.«سبز»را بوی علف تازه می‌دانم،نه رنگ برگ‌ها را.چهره‌ات را هرگز ندیده‌ام...آیا وقتی نام مرا صدا می‌زنی،لبخند می‌زنی یا اشک در چشمانت حلقه می‌زند؟من تنها سایه‌ی حضورَت را حس می‌کنم و در تاریکی محض،در جستجوی نگاهت می‌مانم.مهری را که می‌گویند در نگاه آدم‌هاست،هرگز ندیده‌ام.من عشق را به بوی نفس‌هایت،به گرمای دستانت و به لرزش صدایت می‌شناسم...اما چشمانَت،که باید دریچه‌ی روحَت باشند،برای من همیشه بسته خواهند ماند.

 
عقب
بالا