- تاریخ ثبتنام
- 1/18/26
- نوشتهها
- 475
- موضوع نویسنده
- #21
آوایِ ما در نهایت تنها یک زمزمهی مُرده بود که در بسترِ باد گم شد.
هیچکس این صدایِ ضعیف را نشنید چون گوشهایِ جهان پر از هیاهویِ پوچ بود.
ما شبیه به تَرَکهایِ کوچک بر دیواری بودیم که به تدریج تمامِ دیوار را شکاندیم.
این غیبتِ مُطلق یک نوعِ خاص از حضور است؛ حضور در بُعدِ نادیدنیِ عدم.
ما آخرین نفسهایِ خود را به مِثابهی یک هدیهی بیارزش به جهان پس دادیم.
هر چه در گذشته بود اکنون فقط یک توهّمِ شیرین و زودگذر محسوب میشود.
ما دیگر وظیفهای برایِ ادامه دادنِ این رَقصِ بیمعنا در زیرِ نورِ آفتاب نداریم.
سکوت را تنها مَظهری از خِرَد میدانیم که در برابرِ هیاهویِ بیهودهی جهان قرار میگیرد.
هیچکس این صدایِ ضعیف را نشنید چون گوشهایِ جهان پر از هیاهویِ پوچ بود.
ما شبیه به تَرَکهایِ کوچک بر دیواری بودیم که به تدریج تمامِ دیوار را شکاندیم.
این غیبتِ مُطلق یک نوعِ خاص از حضور است؛ حضور در بُعدِ نادیدنیِ عدم.
ما آخرین نفسهایِ خود را به مِثابهی یک هدیهی بیارزش به جهان پس دادیم.
هر چه در گذشته بود اکنون فقط یک توهّمِ شیرین و زودگذر محسوب میشود.
ما دیگر وظیفهای برایِ ادامه دادنِ این رَقصِ بیمعنا در زیرِ نورِ آفتاب نداریم.
سکوت را تنها مَظهری از خِرَد میدانیم که در برابرِ هیاهویِ بیهودهی جهان قرار میگیرد.